کوردی
 
 
کرماشان
 
گنجينه كردي را بايد در ضرب المثلها واندرزهاي ساده و متداول كردي يافت. كردها دوست دارند كه سخنان خود را با عبارات و جملات موزون و قافيه دار بيا رايند كه نشانه بارزي بر نكته سنجي و باريك بيني آنهاست .

ضرب المثل هاي كردي نشان دهنده افكار و روحيات مردم كرد است و از اين رهگذر مي توان به ويژگيهاي روحي و اخلاقي آنان پي برد  اينك برخي از اين اندرزها را همراه با ترجمه فارسي انها مي آوريم.

 ئاسني سارد به فوو نه رم نا بي

يعني آهن سرد با فوت كردن نرم نمي شود

 

ئاسياو گرمه اي دي و ئارد ديار نيه

آسياب سر و صدا مي كند و اردي وجود ندارد

 

ئاشتي دواي شه رخوشه

آشتي پس از دعوا شيرين است

 

ئاو بتبا له پردي نا مرد مه په ره وه

اگر آب تو را ببرد از پل نامرد عبور نكن

 

پياوي سه رراست شه ريكي خه لكه

مرد درستكار شريك مردم است

 

حه يا به چاو وه يه

حيا به چشم بستگي دارد

 

درك بكيليت درك ديته سه ر ريت

اگر خار بكاري خار سر راهت سبز مي شود

 

ژنيش هه يه و ژانيش هه يه

زن هست و درد هم هست
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 18:44  توسط آریا  | 
 

جاف ، ایل ، از ایلهای کرد در مغرب ایران و مشرق عراق . ایل جاف در ایران ، امروزه در استان کرمانشاه ، بیشتر در دهستانهای شیوه سر، کَلاشی و ماکُوان (هر سه از بخش
بایِنْگان )، دهستان منصور آقایی از بخش مرکزیِ شهرستان پاوه ، دهستانهای زِمکان و خانه شور (هر دو از بخش مرکزیِ شهرستان ثَلاثِ باباجانی * )، و دهستانهای پلنگانه و شروینه (هر دو از بخشِ مرکزی شهرستان جوانرود * ) پراکنده اند. این ایل در دهستان زمکان و منصور آقایی ، فقط ییلاق و در دیگر دهستانها ییلاق و قشلاق دارند ( رجوع کنید به مرکز آمار ایران ، 1378 ش الف ، ص 134ـ 135؛ ایران . وزارت کشور، ذیل «استان کرمانشاه »).

در گذشته بخشی از جافها در کردستان به سر می بردند ( رجوع کنید بهادامة مقاله ). امروزه بیشتر جافها، به ویژه در استان کردستان ، تخته قاپو * شده اند. بدیعی (ج 2، ص 91) به وجود طایفة جاف سقز در منطقة سقزِ کردستان اشاره کرده و گفته است که آنان شافعی مذهب اند. در سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده در 1377ش (آخرین آمار)، جمعیت عشایری دهستانهای استان کردستان ، به سبب یکجانشین شدن عشایر، ذکر نشده است .

ایل جاف به سه گروه عمده تقسیم می شوند: بزرگ ترین آنها، جاف عراق یا مرادی است که در عراق به سر می برند. گروه دوم ، جاف جوانرودی است شامل پانزده تیره ، از جمله : وکیل ، ولدبیگی ، باباجانی و قبادی . گروه سوم ، جاف گوران یا کِرماشاه / کرمانشاهی است شامل هشت تیره ، از جمله گهواره و تفنگچی و قلخانی که هر سه در اوایل سدة سیزدهم به اتحادیة گوران (از فرقة اهل حق یا علی اللّهی ) پیوستند و، طایشه ای / تایشه ای و قادرمیرویْسی و نیریجی / نیریژی و بی بیانی / بیویانی که سنّی مذهب اند (سنجابی ، ص 8 ـ10، 15ـ16، 19؛ ادموندز، ص 155؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به عزاوی ، ج 2، ص 44ـ76).

جافها مسلمان و عمدتاً سنّیِ شافعی اند. سلسله های تصوف ، مانند نقشبندیه و قادریه ، در میان جافها پیروانی دارد. شیوخ و بزرگان صوفیة ایل جاف ، مرید پیرخضر شاهو هستند (عزاوی ، ج 2، ص 31).

جافها به گویش سورانی (از شاخه های زبان کردی ) گفتگو می کنند که در محل به گویش جافی معروف است ( رجوع کنید بهولدبیگی ، ص 1).

طبق سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده در 1377ش ، جمعیت عشایری جاف در استان کرمانشاه 655 ، 7 تن (323 ، 1 خانوار) ضبط شده است ، که مشتمل بود بر 192 ، 7 تن (253 ، 1 خانوار) در شهرستان پاوه ، 249 تن (36 خانوار) در شهرستان جوانرود و 214 تن (34 خانوار) در شهرستان ثلاث باباجانی (مرکز آمار ایران ، 1378 ش الف ، همانجا؛ همو، 1378 ش ب ، ص 15). پرورش بز و گوسفند عمدتاً و سپس گاو از اشتغالات آنان است و از قاطر و الاغ و اسب و شتر برای حمل ونقل استفاده می کنند (همو، 1378 ش ب ، ص 59). در آمار 1377ش ، عشایر جاف 422 ، 55 رأس بز، 144 ، 19 رأس گوسفند و 003 ، 3 رأس گاو داشتند (همانجا).

آنان از صنایع دستی به بافت قالی ، گلیم ، جاجیم (به محلی : مُوْج )، سیاه چادر (به محلی : دَوار)، خورجین ، نمد، شال و گیوه (به محلی : کَلاش ) اشتغال دارند.

پیشینه . واژة کردی جاف به معنای شجاع و دلیر است (صفی زاده ، ص 371). عباس عَزّاوی (ج 2، ص 29) احتمال داده است که واژة جاف در عربی ، بر گرفته (منحوت ) از جوانرود باشد. برخی جاف را برگرفته از نام جابان ، سردار بزرگ ایرانی و بازماندگان ایل و اردوی وی ، می دانند ( رجوع کنید بهسلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 127). به استناد سخنان مسعودی (ج 2، ص 251)، که در ذکر طوایف کرد از طایفة جاوانیه در ولایت جبال یاد کرده ، به نظر می رسد جاف تغییریافتة جاو / جاوان است .

از پیشینة ایل جاف در قبل از اسلام اطلاعی در دست نیست . بیشتر منابع از دورة افشاریه به بعد، به سبب نزدیکی قلمرو این ایل به مرز دولت عثمانی ، از جافها یاد کرده اند. در دورة شاه اسماعیل اول صفوی (حک : ح 906ـ930) ــ که هریک از ایلات ، ناحیه ای را از آن خود می دانستند ــ سلطان سلیم اول عثمانی ، حکیم ادریسِ کُرد را مأمور کرد تا میان رؤسای قبایل و ایلات کردستان (از جمله جافها) با حکومت صفوی اختلاف ایجاد کند. شکست ایرانیان در جنگ چالدِران * (920)، که ضعف دولت صفوی را به همراه داشت ، در روند شکل گیری این اختلاف بی تأثیر نبود ( رجوع کنید بهبدلیسی ، ص 537 ـ539). ظاهراً آغاز مهاجرت بخشی از ایل جاف (گروه جاف مرادی ) از دورة شاه صفی (حک : 1038ـ1052) آغاز شد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). در زمان تعیین مرز ایران و عثمانی (1049)، به موجب معاهدة زُهاب که میان نمایندگان سلطان مراد چهارم و شاه صفی امضا شد، تعدادی از طوایف ایل جاف در ایران باقی ماندند (زکی ، ج 1، ص 192؛ ترجمة فارسی ، ج 1، ص 150، پانویس ؛ نیز رجوع کنید بهمشیرالدوله تبریزی ، ص 79) و بیشتر آنها (گروه جاف مرادی ) خارج از مرز ایران قرار گرفتند.

در دورة قاجار (1210ـ1344)، ایل جاف از لحاظ سازمان ایلی ، قشربندی پیشرفته ای داشت و حکمرانان ولایت اردلان * در رأس تشکیلات ایل ، از لحاظ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دارای جایگاه ویژه ای بودند. آنان ، بر خلاف سایر حکومتهای عشایری کرمانشاهان ، از آغاز حکومت قاجار با خاندان شاهی وصلت کرده و پایگاهی سیاسی در دربار یافته بودند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 306). ترتیب دیوانی حکمرانان (خوانین ) و بیگ زادگان به شیوه ای بود که عیناً مناصب دربار شاهان را در میزانی محدودتر تداعی می کرد. حکمرانان و بیگ زادگان بالاترین مرجع قضایی و نظامی در ایل و طایفه محسوب می شدند (همان ، ج 2، بخش 1، ص 307). کدخدایان و کلانترها و ریش سفیدان تیره ها، اگرچه دارای قدرت اجرایی نبودند، در حوزه ای محدودتر آنچه را که در دستگاه خوانین و بیگ زادگان مهیا بود، برای خود فراهم می کردند (همان ، ج 2، بخش 1، ص 308). ازدواج در میان حکمرانان درون گروهی بود اما گاه ، به اقتضای مسائل سیاسی ، با طوایف و تیره ها وصلت صورت می گرفت (همان ، ج 2، بخش 1، ص 307).

ایل جاف در 1329 هنگام حملة سالارالدوله (برادر محمدعلی شاه ) به کردستان برای مقابله با قیام مشروطه ، به سپاه شاه یاری رساندند (مردوخ ، ج 2، ص 278).

در جریان جنگ جهانی اول (1914ـ 1918) و ورود قوای روسیه به مناطق کردستان و کرمانشاه ، جافها با همکاری نیروهای عثمانی (به دلیل رقابت میان دولتهای عثمانی و روسیه ) توانستند روسها را وادار به عقب نشینی کنند (همان ، ج 2، ص 325ـ329؛ تیمورزاده ، ص 53 ـ54).

به گفتة محمدعلی سلطانی (ج 2، بخش 1، ص 309)، در 1333 ایل جاف پیرو مذهب شافعی بودند و اردوهای عشایریِ (خِیْل ) آنها معمولاً شامل بیست تا سی چادر بود و هر اردو را سالمندی به طور غیررسمی اداره می کرد. هر عشیره را یک بیگ از خاندان خانی رهبری می کرد و جمعیت هر تیره به حدود چهار هزار تن (هشتصد خانوار) می رسید. سلطانی (همانجا) می افزاید که یکی از رده های ایلی جافِ جوانرودی ، هوز بود که تنها در طوایف باباجانی و یکی دو مورد در میان طایفة رستم بیگی بر تیره ها اطلاق می شد. سلسله مراتب ایلی از خان آغاز و به ریش سفیدان ختم می شد و اردو کوچک ترین واحد بود که شامل چند خانواده می شد و رهبری آن برعهدة ریش سفیدان ایل بود (خلیقی ، ج 2، ص 62). مسکن ایلات در مناطق یکجانشین ، خانه های روستایی ثابت گلی و سنگی ، معمولاً دو طبقه بود: طبقة اول برای نگهداری دام و طبقة

دوم برای زندگی افراد خانواده . طوایف «قریبْ ] = نزدیک [

کوچ » تابستانها را بیشتر در کَپَر می گذراندند و طوایف «بعیدْ

] = دور [ کوچ » از سیاه چادر استفاده می کردند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 310).

در دورة رضاشاه (حک : 1304ـ1320 ش ) و در جریان خلع سلاح کردن عشایر، ایل جاف نیز مانند سایر ایلات کردستان درگیر منازعات ناشی از آن شد ( رجوع کنید به همان ، ج 2، بخش 1، ص 159ـ163).

جاف مرادی ، بزرگ ترین گروه جافها، در نواحی جنوب شرقی تا جنوب استان سلیمانیه پراکنده است ، به ویژه در اطراف شهرهای حَلَبْچِه ، پَنْجْوین و شهرزور (یا سیدصادق ). این گروه 22 طایفه دارد که از آن جمله است : میکائیلی ، سادانی / سدانی ، کَهْمالی / کمالی ، یوسف جانی ، گَهْلالی / گَلالی ، عیسایی و تَرْخانی . برخی طوایف آن (مانند صوفیه وه ند/ صوفی وند، تاوگوزی / تایجوزی ، و نه ورولی / نَوْرولی ) ساکن و برخی (مانند شاتری / شاطری ، و رَشوبوری ) نیمه ساکن اند (زکی ، ج 1، ص 338ـ340؛ ادموندز، ص 154؛ قس صفی زاده ، ص 371).

از جمعیت عشایری جاف مرادی آمار جدید و دقیقی در دست نیست اما در 1314، این گروه بیشتر از بیست هزار خانوار داشت (سنجابی ، ص 19 و پانویس 1).

به نوشتة ادموندز (ص 155ـ156)، برخی محققان ، مهاجرت جافهای عراق را در دورة سلطان مراد چهارم عثمانی (حک : 1032ـ1049) دانسته اند. در این دوره ، ظاهربیگ جاف به همراه صدچادر (ظاهراً چهارصد خانوار) از جوانرود به بانی خِیْلان مهاجرت کرد که در کرانة غربی رود سیروان (یا دیاله ) در ناحیة بابان عراق (جزو قلمرو بابان * ها) واقع بود. با این حال ، ادموندز (ص 156) تاریخ مهاجرت جافها را به خاک عثمانی (عراق کنونی )، با قید احتمال ، 1186 دانسته است . در 1048، چون جافها به سلطان مراد چهارم عثمانی در فتح بغداد یاری رساندند، وی به آنان لقب جاف مرادی داد (نیکیتین ، ص 369). به این ترتیب ، پاشایان جاف مرادی از بیگ زادگان جاف جوانرودی جدا شدند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 125). همچنین پاشای کرد سلیمانیه در عراق به آنان اجازه داد که در حدود پَنْجوین (در شمال ) و قِزل رباط و خانِقِین (در جنوب ) ییلاق و قشلاق داشته باشند (نیکیتین ، ص 368). گزارشهایی در بارة تردد مشکل ساز ایل جاف در مرزها موجود است ( رجوع کنید بهسنجابی ، ص 19ـ20؛ معاهدات و قراردادهای تاریخی در دورة قاجاریه ، ص 111، 191؛ نیز رجوع کنید بهادامة مقاله ).

در دورة قاجار، بیشتر از شرارت و غارتگری این طوایف در منطقة کردستان (در آن زمان ولایت اردلان ، کمابیش برابر با استان کردستان کنونی ) و نپرداختن حق سرعلف / علف چر از سوی آنان به والیان کردستان سخن گفته شده است ( رجوع کنید بهوقایع نگار کردستانی ، ص 152؛ سنندجی ، ص 193ـ194). در اوایل سلطنت قاجار، همة جافها ایرانی و تابع والی کردستان بودند. در نتیجة ضعف این والیان و اقتدار عثمانی ، دولت ایران از ادعای خود بر سلیمانیه صرف نظر کرد و به تدریج این طوایف از تابعیت ایران خارج شدند، اما قرار شد در مدتی که در خاک ایران اند، تبعة ایران و در مدتی که در عراق اند، تابع دولت عثمانی محسوب شوند و چون عشایر هنگام ییلاق به اطراف سنندج می آمدند و در حین عبور به اموال کشاورزان آسیب می رساندند، با والیان و حکام کردستان (حکمرانان اردلان ) درگیر می شدند (سنجابی ، همانجا). تاریخ برخی از این درگیریها بدین قرار است :



1168، در دورة حکومت خسروخان (1168ـ 1176)، فرزند احمدخان اردلان ؛ دورة لطفعلی خان اردلان (1204ـ1209)؛ دورة خسروخان (1240ـ1250)، فرزند امان اللّه خان بزرگ ؛ دورة امان اللّه خان ثانی (1265ـ1276)؛ و 1286 در زمان فرهادمیرزا (1284ـ1291)، عموی ناصرالدین شاه ، که در مدت حکومت در کردستان جافها را به سختی شکست داد. در این نبردها، جافها به سوی شهرزور در عراق عقب نشینی می کردند (وقایع نگار کردستانی ، ص 150ـ152؛ سنندجی ، ص 148ـ149، 174، 176ـ177 و جاهای دیگر).

در دورة ناصری (1264ـ1313)، مشیرالدوله (ص 13، 127)، از پرداخت علف چر از سوی جافها (برای قشلاق در منطقة کردستان )، به حاکم زهاب مطالبی آورده است . در این دوره ، رئیسِ مرادیها، محمدپاشا (فرزند کیخسروبیگ ) بود و عزیزآقا (رئیس طایفة شاطری ) سایر طوایف مرادی را بر وی شوراند. محمدپاشا ناچار به جوانرود رفت و مجدداً تحت حمایت ناصرالدین شاه ، به عراق بازگشت و ریاست ایل را به عهده گرفت (سنجابی ، ص 20ـ21). در 1333، نیکیتین (ص 369) نوشته است که لقب مرادی در میان آنان چندان

رایج نبود.

پس از فروپاشی حکومت عثمانی در 1302 ش / 1923، شیخ محمود بَرْزَنجی * ، از رهبران کرد، برضد نیروهای انگلیسی در عراق قیام کرد. ظاهراً حکومت انگلستان برای شکست دادن وی درصدد بود تا بعضی از سران ایل جاف را به سوی خود جذب کند ( رجوع کنید بهحمدی ، ص 34ـ36؛ برای آگاهی بیشتر دربارة این قیام رجوع کنید بهکینان ، ص 93ـ106).

در دورة محمدرضا پهلوی (1320ـ1357 ش ) قشلاق آنها در نواحی شمالیِ خیلات تا نزدیک قزل رَباط (سَعْدیه ) و کرانة غربی رود سیروان (در استان سلیمانیه ) و ییلاق آنها در ایران ، در حدود نواحی سقز و گَرّوس (کمابیش برابر شهرستان بیجار کنونی ) و نزدیک شهر بیجار، گسترده بود (زکی ، ج 1، ص 339؛ سنجابی ، ص 20).

از جمله بزرگان جاف ، مولانا خالد شهرزوری مشهور به مولانا خالدِ نقشبندی * ، از پیروان طریقت نقشبندیه ، است (برای آگاهی از دیگر بزرگان جاف عراق و ایران رجوع کنید به مردوخ روحانی ، ج 3، ص 549 ـ554).

منابع : سسیل جان ادموندز، کردها، ترکها، عربها ، ترجمة ابراهیم یونسی ، تهران 1367 ش ؛ ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی . دفتر تقسیمات کشوری ، نشریة اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی ( به همراه مراکز )، تهران 1382 ش ؛ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ،

شرفنامه : تاریخ مفصّل کردستان ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ?] 1343 ش [ ؛ ربیع بدیعی ، جغرافیای مفصّل ایران ، تهران 1378 ش ؛ مصطفی تیمورزاده ، وحشت در سقز: نگاهی به تحولات کردستان در فاصلة جنگ اول جهانی تا اعادة اقتدار دولت مرکزی ، 1293ـ1302 شمسی ( 1334 تا 1342 قمری )، به کوشش شهباز محسنی ، تهران 1380 ش ؛ ولید حمدی ، کردستان و کرد در اسناد محرمانة بریتانیا ، ترجمة بهزاد خوشحالی ، همدان 1378 ش ؛ حسین خلیقی ، کومه لناسی کورده واری : جامعه شناسی کردها ، ج 2، بغداد 1992؛ محمدامین زکی ، کورد و کوردستان ، بغداد 1350/1931، چاپ افست مهاباد ] بی تا. [ ؛ همان ، زبده ی تاریخ کرد و کردستان ، ترجمة یداللّه روشن اردلان ، تهران 1381 ش ؛ محمدعلی سلطانی ، جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصّل کرمانشاهان ، ج 2: ایلات و طوایف کرمانشاهان ، تهران 1372 ش ؛ علی اکبر سنجابی ، ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران : خاطرات علی اکبرخان سنجابی ، سردار مقتدر ، تحریر و تحشیة کریم سنجابی ، تهران 1380 ش ؛ شکراللّه بن عبداللّه سنندجی ، تحفة ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان ، چاپ حشمت اللّه طبیبی ، تهران 1366 ش ؛ صدیق صفی زاده ، تاریخ کرد و کردستان ، تهران 1378 ش ؛ عباس عزاوی ، عشائرالعراق ، بغداد 1937ـ1956، چاپ افست قم 1370 ش ؛ درک کینان ، کردها و کردستان : مختصر تاریخ کرد ، ترجمة ابراهیم یونسی ، تهران 1376 ش ؛ محمد مردوخ ، کتاب تاریخ مردوخ ، تهران ] بی تا. [ ؛ بابا مردوخ روحانی ، تاریخ مشاهیر کرد ، ج 3 : امرا و خاندانها ، به کوشش ماجد مردوخ روحانی ، تهران 1371 ش ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور ، تهران 1378 ش الف ؛ همو، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1378 ش ب ؛ مسعودی ، مروج (بیروت )؛ جعفربن محمدتقی مشیرالدوله تبریزی ، رسالة تحقیقات سرحدیه ، چاپ محمد مشیری ، تهران 1348 ش ؛ معاهدات و قراردادهای تاریخی در دورة قاجاریه ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران : بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1373 ش ؛ نقشة راهنمای عراق ، مقیاس 000 ، 200 ، 1:1، تهران : گیتاشناسی ، ] بی تا. [ ؛ بازیل نیکیتین ، کرد و کردستان ، ترجمة محمد قاضی ، تهران 1366 ش ؛ علی اکبر وقایع نگار کردستانی ، جغرافیا و تاریخ کردستان : حدیقة ناصریه و مرآت الظفر ، به کوشش محمد رئوف توکلی ، تهران 1381 ش ؛ بهرام ولدبیگی ، تاریخ سیاسی اجتماعی پاوه و اورامانات در بیست سالة اخیر: 1368ـ 1348 ه .ش ، تهران 1369 ش .

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 18:40  توسط آریا  | 

 

  رسم الخط عربي ، داراي نواقص بسياريست بطوريكه در قرن اخير ، انديشمندان و سياست مداران كشورهاي مختلف در خاورميانه ، اقداماتي در جهت تغيير آن به خط لاتين انجام داده اند.
مهمترين اشكالي كه بر رسم الخط عربي وارد است ، عدم تطابق نوشتار با گفتار است .

مثلا : واژه "كردي" را به چندين طريق مي توان خواند و تنها راه تشخيص آن توجه معني جمله است .
بعضي كشور ها رسم الخط عربي خود را به لاتين تغيير دادند ، كه علي رغم جنبه هاي مثبت داراي اشكالات موجهي نيز است .مانند ،از بين رفتن هنر خوشنويسي و هويت ملي، عدم مقبوليت عام خط لاتين، قطع ارتباط نسل جديد با نوشته هاي گذشتگان، هزينه ياددادن خط جديد و ...
خط كردي با الفباي عربي، با تغييراتي به جا ، اشكالات خط عربي را برطرف كرده بطوريكه اختلاف گفتار با نوشتار به حداقل ممكن رسيده است .

در خط كردي ، كسره – ضمه – فتحه تغيير شكل يافته و حالت اجباري به خود گرفته اند .

ێـ / ێ = كسره
ۆ = ضمه
ه / ـه = فتحه
چند مثال:
دستگير --> ده‌ستگیر
كرد --> كۆرد
كتاب --> كێتاب

در خط كردي حروف (ط – ظ – ث - ص – ض - ذ– )كه مختص زبان عربي است حذف شده .
و اصوات مختص به زبان كردي مانند : گ – چ – پ – ژ – ڕ – ڤ – ڵ – ۆ – ێ نيز اضافه شده اند .

نگاهي به حروف مختص زبان كردي
ڕ يا راي بزرگ :
وجود علامت V روي "ل" و زير "ر" به معني تفخيم آنهاست .
مثال پرگار = په‌ڕگار كر(ناشنوا)=كه‌ڕ

ڤ :
حرف "ڤ" معادل"v" لاتين است .
در زبان فارسي براي حرف "و" دو صوت وجود دارد . W و V
مثال : مرودشت -->مه‌رڤ‌ده‌شت خودرو --> خودرو

ڵ :
مثال : رایه‌ڵ

نوشته هاي زير را با خط كردي بنويسيد .
اكنون زمستان است
ئه‌كنون زێمێستان ئه‌ست
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي
تو كه‌ز مێحنه‌تێ دیگه‌ران بی‌غمی نه‌شاید كه‌ نامه‌ت نه‌هه‌ند ئاده‌می
مگر كري ؟
مه‌گه‌ر كه‌ڕی ؟
نكته : در خواندن خط كردي ، نبايد هيچ صدايي را خود به آن اضافه كنيم ، واژه همانطوري كه نوشته مي شود خوانده مي شود .

در زبان فارسي واژه ها ، با يك حرف صامت شروع مي شوند و حرف دوم حتما مصوت است .

مثلا : سرد = س + َ + ر + د (صامت + مصوت + صامت + صامت)
ولي اين قانون براي زبان كردي برقرار نيست و به همين دليل فارس زبانان به ندرت مي توانند واژه هاي كردي را بدون لهجه ادا كنند.

مثال : واژه گرنگ نبايد Gereng يا Goreng يا Gareng خوانده شود
بلكه بايد همانطور كه نوشته شده بدون صوتي اضافه خوانده شود . Grng

خواندن خط كردي ، در ابتدا براي من كه به خواندن متون فارسي عادت داشتم اندكي سخت بود زيرا عادت كرده بودم كه تلفظ واژه ها را حدس بزنم ولي در خط كردي بايد واژه را همانطور كه نوشته مي شود خواند و بالعكس .
اما پس از اينكه خط كردي را ياد گرفتم ، آرزو مي كردم اي كاش كتاب هاي فارسي نيز با اين خط نوشته مي شد ، چون بسيار راحت تر و تند تر خوانده مي شود .
رسم خط كردي ، بدون شك نسخه مدرن و ارتقا يافته ي خط عربي است

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 18:39  توسط آریا  | 

 

  رسم الخط عربي ، داراي نواقص بسياريست بطوريكه در قرن اخير ، انديشمندان و سياست مداران كشورهاي مختلف در خاورميانه ، اقداماتي در جهت تغيير آن به خط لاتين انجام داده اند.
مهمترين اشكالي كه بر رسم الخط عربي وارد است ، عدم تطابق نوشتار با گفتار است .

مثلا : واژه "كردي" را به چندين طريق مي توان خواند و تنها راه تشخيص آن توجه معني جمله است .
بعضي كشور ها رسم الخط عربي خود را به لاتين تغيير دادند ، كه علي رغم جنبه هاي مثبت داراي اشكالات موجهي نيز است .مانند ،از بين رفتن هنر خوشنويسي و هويت ملي، عدم مقبوليت عام خط لاتين، قطع ارتباط نسل جديد با نوشته هاي گذشتگان، هزينه ياددادن خط جديد و ...
خط كردي با الفباي عربي، با تغييراتي به جا ، اشكالات خط عربي را برطرف كرده بطوريكه اختلاف گفتار با نوشتار به حداقل ممكن رسيده است .

در خط كردي ، كسره – ضمه – فتحه تغيير شكل يافته و حالت اجباري به خود گرفته اند .

ێـ / ێ = كسره
ۆ = ضمه
ه / ـه = فتحه
چند مثال:
دستگير --> ده‌ستگیر
كرد --> كۆرد
كتاب --> كێتاب

در خط كردي حروف (ط – ظ – ث - ص – ض - ذ– )كه مختص زبان عربي است حذف شده .
و اصوات مختص به زبان كردي مانند : گ – چ – پ – ژ – ڕ – ڤ – ڵ – ۆ – ێ نيز اضافه شده اند .

نگاهي به حروف مختص زبان كردي
ڕ يا راي بزرگ :
وجود علامت V روي "ل" و زير "ر" به معني تفخيم آنهاست .
مثال پرگار = په‌ڕگار كر(ناشنوا)=كه‌ڕ

ڤ :
حرف "ڤ" معادل"v" لاتين است .
در زبان فارسي براي حرف "و" دو صوت وجود دارد . W و V
مثال : مرودشت -->مه‌رڤ‌ده‌شت خودرو --> خودرو

ڵ :
مثال : رایه‌ڵ

نوشته هاي زير را با خط كردي بنويسيد .
اكنون زمستان است
ئه‌كنون زێمێستان ئه‌ست
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي
تو كه‌ز مێحنه‌تێ دیگه‌ران بی‌غمی نه‌شاید كه‌ نامه‌ت نه‌هه‌ند ئاده‌می
مگر كري ؟
مه‌گه‌ر كه‌ڕی ؟
نكته : در خواندن خط كردي ، نبايد هيچ صدايي را خود به آن اضافه كنيم ، واژه همانطوري كه نوشته مي شود خوانده مي شود .

در زبان فارسي واژه ها ، با يك حرف صامت شروع مي شوند و حرف دوم حتما مصوت است .

مثلا : سرد = س + َ + ر + د (صامت + مصوت + صامت + صامت)
ولي اين قانون براي زبان كردي برقرار نيست و به همين دليل فارس زبانان به ندرت مي توانند واژه هاي كردي را بدون لهجه ادا كنند.

مثال : واژه گرنگ نبايد Gereng يا Goreng يا Gareng خوانده شود
بلكه بايد همانطور كه نوشته شده بدون صوتي اضافه خوانده شود . Grng

خواندن خط كردي ، در ابتدا براي من كه به خواندن متون فارسي عادت داشتم اندكي سخت بود زيرا عادت كرده بودم كه تلفظ واژه ها را حدس بزنم ولي در خط كردي بايد واژه را همانطور كه نوشته مي شود خواند و بالعكس .
اما پس از اينكه خط كردي را ياد گرفتم ، آرزو مي كردم اي كاش كتاب هاي فارسي نيز با اين خط نوشته مي شد ، چون بسيار راحت تر و تند تر خوانده مي شود .
رسم خط كردي ، بدون شك نسخه مدرن و ارتقا يافته ي خط عربي است

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 18:39  توسط آریا  | 

 

 واژه ؛ هه لپه رکی ؛از کلمه هه لپر به معنی جنبش و تکان و در اصل به معنی حمله کردن است که نمادی ازحرکات جنگی است  دستمال داشتن رهبر و نفر آخر نشاندهنده برابری بوده و دست همدیگر را گرفتن هم نشانه اتحاد گروه است"ره ش به له ك "یا رقص زن و مرد با هم به معنی مانند برادر و خواهر بودن است . كوبیدن پا بر زمین به این معنی است كه این خاك موطن من است...

رقص کردی  از گذشته های دور به یا د گار مانده است و چیزی فراتر از رقص عا دی می باشدایرانیان به قدمت و غنای تاریخ خود مفتخر هستند.آنان در هر عرصه ای نشان داده اند كه پا سدار شا یسته سنت های اصیلو دوستدار ایران و فرهنگ ایرانی اند.مردم خطه كردستان و كرما نشاه و سا یر شهرهای كرد نشین نیز از این خصیصهمستثنی نیستند.رقص های كردی یكی از سنتهای د یرینه و یا د گا رهای ارزشمند آریا یی ها ست.كه در میان اكراد همچنانمحفوظ ما نده وحتی دررقص های سنتی بعضی از اقوام همجوار همچون آشوری ها تا ثیر كرده است . بی گمان تا ریخچهاین حركات مربوط به هزاره های دوم و سوم قبل از میلاد مسیح است اما تاریخ مشخص و چگونگی ایجاد آ ن در این باره وجود نداردیك كتیبه سنگی در قلعه ((هه پیر))وجود دارد كه متعلق به هزاره اول قبل از میلاد است . روی این كتیبه تصویریك سرنا و دهلو تعدادی كه به نظر می رسد در حا ل اجرای حركا ت موزون هستند روی سنگ حك شده است این كتیبه كهن سند مهمی در تاریخی بودناین حركا ت موزون در كردستا ن است . حكیم عمر خیام در نوروز نامه خود مینویسد" فریدون كرد "روزی كه ضحا ك را اسیر كرد و ایران را از شر او نجا ت داد مردم آن را جشن گرفتند . واین مهم دلیل دیگری بر یكپا رچگی آن مردم و جشن دسته جمعی در میا ن آنا ن می با شد .حركا ت "هه لپه ركی" در چها ر نوع مراسم عرفا نی مذهبی شا دی و عروسی عزا و غم اجرا می شود .اما رقص های فولكلور كردی عبا رتند از :چه پی یا چوپی- سی پی - روینه - گه را نه وهكه مخصوص شكا ك است .دووپی یی- داغه كه ویژه كردستان تركیه است .گه ریان - پشت پا - فه تاح - فه تا پاشایی- خانه میری -سی جار - شه لان -زه نگی - و چه مه ریواما فلسفه این حركا ت شكل بخصوصی كه این "هه لپه ركی "دارد.این رقص به صورت دسته جمعی انجام می شود و در دست نفر اول كه به عنوانرهبر و پیشوای گروه و نفر آ خر "چوپی "دستمالی است كه به جای شمشیر استفاده میشود .و نظم و انظباط گروه را هم بر عهده دارد .امروزه به علت پیشرفت و پیچیدگی در سبك زندگی از دستمال سفید به جای شمشیر و سپر استفاده میشود همان طور كه ذكر شد از دستمال سفیدبیشتر استفاده م شود كه نشانه صلح و آشتی با اقوام دیگر است . چنانكه می بینیم در اكثر پرچم های جهان رنگ سفید وجود دارد .دستمال داشتن رهبر و نفر آخر نشاندهنده برابری بوده و دست همدیگر را گرفتن هم نشانه اتحاد گروه است"ره ش به له ك "یا رقص زن و مرد با هم به معنی مانند برادر و خواهر بودن است . كوبیدن پا بر زمین به این معنی است كه این خاك موطن من است .هورای هنگام مراسم در حین حركات به منظور ترساندن دشمن است . نشستن در هنگام رقص نشانه تسلیم برای جمع منفور است .یكسری مقا م ها هم وجود دارند كه در این مراسم استفاده میشوند .هوره كه از نظر لغوی از واژه خور به معنای خورشید گرفته شده مورد استفاده گاتو های زرتشتی و در مراسم راز و نیاز با خداوند بوده است.خا نه میری كه مخصوص خوانین بوده كه آنرا در پشت بام ها به سبك آرام وملایمی برگزار می كردند تا باعث سر و صدا در خانه نشود .رقص "هه لپه ركی" در مناطقی مثل چهار محال بختیاری و تركمن صحرا و غیره انجام میشود ولی در این مناطق علاوه بر دستمال چوب بازیهم دخیل است . یك نوع رقص دیگر هم بنام خنجر در تركمن صحرا وجود دارد كه به دوران پیش از اسلام بر میگردد.از دور كه به دسته هه لپه ركی نگاه میكنیم آنرا به صورت یك زنجیره جوش خورده می بینیم .احساس همه افراد در نفر اول " سرچوپی " جمع و برجسته میشود . گاهی دیده می شود در بعضی مناطق تیر اندازی می كنند یا با یك خنجردر میدان بازی می كنند . یا فریاد میزنند و یا دستمال قرمز را تكان میدهند كه بی شك این همه نشانه بر افراشتن پرچم است.در چه مه ری كه در هنگام غم و مرثیه انجام میشود افراد شركت كننده تفنگ به دست می گیرند و یا خنجر به كمر می بندندعمر و قدمت هه لپه ركی و چه مه ری خیلی زیاد است و مربوط به چند سال قبل و یا مربوط به یك منطقه خاص و یا یك فر د خاص نبودهبلكه مربوط به دوره ای است كه تسلط هنری توانسته است آنرا به تمام جامعه كل حاكم كند . در ارتباط با این تسلط هم می توان یك تسلطعمومی مذهبی بر خلق این نوع هه لپه ركی را داشت چو ن این حركات هماهنگ و متحد در هه لپه ركی سر بر داشتن به طرف آ سمانهمه با هم نشانه یك گونه پرستش را به خاطر می آورد . حركات هماهنگ و دسته جمعی پا ها مخصوصا" در هه لپه ركی سحاپییا " ره پا " مخصوصا" كار كشاورزی را به یاد می آورد كه مردم را شخم زدن زمین هاكشت و كار و در یكجا ماندن و ایجاد روستاو شهرك و شهر ها را میخواند

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 16:0  توسط آریا  | 
کردی

شمسی

قمری

میلادی

هخامنشی

الموت

رومی

خاکه لیوه

فروردین

محرم

ژانویه

چمن آرا

حمل(بره)

آزار

بانه مه ر
اردیبهشت

صفر

فوریه

گل آور

ثور(گاو)

نیسان

جوزه ردان

خرداد

ربیع الاول

مارس

جان پرور

جوزا(دوقلو)

ایار

پوش په ر

تیر

ربیع الثانی

آوریل

گرماخیز

سرطان(خرچنگ)

حریزان

گه لاویژ

مرداد

جمادی الاول

مه

آتش بیشه

اسد(شیر)

تموز

خه رمانان

شهریور

جمادی الثانی

ژوئن

جهانبخش

سنبله(خوشه گندم)

آسامه

ره ز به ر

مهر

رجب

ژوئیه

دژم خوی

میزان(ترازو)

ایلول

خه زه لوه ر

آبان

شعبان

اوت

باران ریز

کژدم(عقرب)

تشرین اول

سه رماوه ز

آذر

رمضان

سپتامبر

اندوه خیز

قوس(کمان)

تشرین آخر

به فران بار

دی

شوال

اکتبر

سرماده

جدی(بزغاله)

کانون اول

ری به ندان

بهمن

ذیقعده

نوامبر

برف آور

دلو(ظرف آب)

کانون آخر

ره شه مه

اسفند

ذیحجه

دسامبر

مشکین نام

حوت(ماهی)

شباط



 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 14:53  توسط آریا  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 19:6  توسط آریا  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 18:55  توسط آریا  | 



با مطالعه بعضی از سایتهای کردی زبان،متوجه اشتباههای بسیار املایی و انشایی خواهیم شد که متاسفانه نمی‌توان از مطالب نوشته شده بهره مناسب را برد. البته ناگفته پیداست که این غلطهای املایی بیشتر از جانب نویسندگان شرق کردستان (کردستان ایران) روی میدهد. دلیل آن هم واضح است: نبود آموزش زبان کردی در مدارس! (به همین علت این نوشتار به زبان فارسی نوشته شده است).
نوشتار زیر فقط در مورد املای صحیح و درست خواندن متون کردی می‌باشد.
در اینجا بد نیست تجربه خود را درمورد یادگیری خواندن و نوشتن به زبان کردی را بنویسم:
حدود 11-12 ساله بودم که کتاب "بۆ کوردوستان" استاد هه‌ژار را ورق می‌زدم. از فهم ساده‌ترین کلمات عاجز بودم. چشمم به بخش داخلی جلد کتاب افتاد. برادرم یا پدرم چند حرف و علامتی را نوشته بودند که کلید خواندن و تنها استاد زبان کردیم بودند. پس از دقت در آن و مقایسه با شعر و نوشته‌های کتاب، کم کم شیوه درست خواندن و به تبع آن درست نوشتن را آموختم. و اما نوشته جلد کتاب چه بود؟ در ذیل شمایی از آن نوشته را آورده‌ام:

 توضیح:

  • همانگونه که می‌بینید در زبان کردی، چند نوع "س"، "ز" و "ت" وجود ندارد.(البته در زبان فارسی نیز تمامی "س"ها،"ز"ها و "ت"ها فقط به یک شیوه تلفظ می‌شوند و اما بعنوان میراثی از زبان عربی، در رسم‌الخط فارسی بجا مانده‌اند)
  • استفاده از علامت هفت: بر روی "و"، آنرا خفیفتر کرده و صدای "O" در انگلیسی را می‌دهد. بر روی "ی" نیز آنرا به "E" مبدل می‌سازد. همین علامت بر روی "ل" و زیر "ر"، حروف را حلقی تر می‌کند.
  • مثال برای "ل" و "ڵ" : "گول" به معنی جذامی است و "گوڵ" به معنی گل. "گۆل" به معنی دریاچه و "گۆڵ" معنی چست و چالاک(گورج و گۆڵ) و گل فوتبال می‌دهد.
  • مثال برای "ر" و "ڕ" : "که‌ر" بمعنی خر است و "که‌ڕ" معنی ناشنوا را می‌دهد.
  • "ڤ" معادل حرف V” در زبان انگلیسی است که بیشتر در کلمات کردی شمال کاربرد دارد. مانند :"مرۆڤ" بمعنی انسان، "ئه‌ڤین" و "ڤیان" به معنی عشق.
  • در رسم‌الخط کردی، آنچه را که می‌نویسیم، می‌خوانیم و هر آنچه تلفظ ‌شود، می‌نویسیم.
  • رسم الخط کردی، اکثر صداها را مانند رسم‌الخط "فنیتیک"  (Phonitick)در بر می‌گیرد.

 به کلمات فارسی زیر با رسم‌الخط کردی توجه فرمایید:

در = ده‌ر
در (گوهر) = دۆرر (گۆهه‌ر)
اسرار = ئه‌سرار
اصرار = ئێسرار
زبان = زه‌بان
گل (گل رز)= گۆل (گۆلێ رۆز)
گل (کار گل)= گێل (کارێ گێل)
کرد (انجام داد)= که‌رد (ئه‌نجام داد)
کرد (ملت کرد) = کۆرد (مێلله‌تێ کۆرد)
کرم (کرم خاکی) = کێرم (کێرم خاکی)
کرم (بخشش) = که‌ره‌م (به‌خشێش)
برای = به‌رایێ
چگونه = چێگونێ
سرسره = سۆرسۆرێ
اکنون = ئه‌کنون
کتاب = کێتاب
امکان = ئێمکان
استاد = ئۆستاد
دور = دوور - دور
کور = کوور - کور
آسیاب = ئاسیاب
آموزش = ئاموزێش
بنویس = بێنێڤیس
رسم‌الخط = ره‌‌سمۆل خه‌ت
واگیر = ڤاگیر
کردستان = کۆردێستان
استعمارگر = ئێستێعمارگه‌ر
ملک المتکلمین = مه‌لێکۆل مۆته‌که‌للێمین
 

 برای مطالعه قطعات کوتاه کردی، میتوانید به بخش "زاخاوی مێشک" در سایت KOORD.com (که حاوی مطالب طنز است)  مراجعه فرمایید:

                                                         http://www.koord.com/webzaxaw/zaxawy_meshk.htm

 پس از آنکه احساس کردید در خواندن قطعات کوتاه مشکلی ندارید، به سایتهای دیگر کردی یا بخش کتابخانه سایت KOORD.com  مراجعه کرده و از دهها کتاب کردی در زمینه‌های گوناگون بهره ببرید: 

                                                                        http://www.koord.com/webbook/pertuk.htm

 نوشتن کردی بر روی کامپیوتر

عزیزانی که می‌خواهند از فونتها و کی‌برد کردی استفاده کنند، می‌توانند به آدرس زیر مراجعه نمایند: 

                                                               http://www.kurditgroup.org/downloads.php?cid=1

 چون در کردی نوشتن، احتمال دارد مابین بخشهای یک کلمه فاصله بیفتد، (بعلت استفاده از "ه")، پس از تایپ آن(بدون استفاده از کلید Space که بزرگترین کلید بر روی کی‌برد است)، کلید Shift را (که در طرفین کی‌برد با علامت فلش بطرف بالا مشخص شده است) با H فشار دهید و بقیه کلمه را بنویسید:

 بدون استفاده از شیفت و H              با استفاده از شیفت و H
-------------------------------                 ----------------------------
            سێبه ر                                      سێبه‌ر
            هه ژار                                        هه‌ژار
 

(البته این عمل را می‌توان برای حروف دیگر نیز انجام داد. کلید شیفت و H این امکان را می‌دهد که حرف آخر چسبان را به حرف بعدی بدون فاصله تایپ نمود)
 

بدون استفاده از شیفت و H              با استفاده از شیفت و H
-------------------------------                 ----------------------------
            می توان                                      می‌توان
            می دهد                                       می‌دهد

 یکی از نشانه‌های بارز هویت ملی، زبان است. در پاسداری از زبانی که تنها حامی آن احاد ملت کرد است، کوشا باشیم. 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 11:53  توسط آریا  | 

 

رسم الخط کردی

حروف الفباي زبان كردي:

ﺌ - ب -  پ -  ت – ج – چ ‌‌‌- ح – خ – د – ر- ڕ- ز – ژ – س - ش – ع – غ – ڤ - ف – ق – ک – گ – ل – ڵ -   م – ن – و – ﯣ - ۊ - وو – ه – ‌ھ - ی – ێ 

‌حروف مشترک بین زبان کردی و عربی:

  ا - ب -  ت – ج – ح – خ – د – ر-  ز – س - ش – ع – غ – ف – ق – ک – ل –   م – ن – و –  ه – ی –

حروف مشترک بین زبان کردی و فارسی:

 ا -  ب -  پ -  ت – ج – چ ‌‌‌- ح – خ – د – ر-  ز – ژ – س - ش – ع – غ  - ف – ق – ک – گ – ل  -  م – ن – و  – ھ  – ی

حروف ویژه الفباي زبان كردي:

درانگلیسی) – ڵ (لام سنگین) -  ﯣ (واو باز)  v  ﺌ  (الف کوتاه) – ڕ (ر سنگین) – ڤ (معادل

– وو (واو بلند) – ێ (ی کند، زیر یا کسره)  - ۊ

نشانه ها و اصواتي كه از خصوصيات عربي بوده و در كردي كاربرد ندارند:

ث – ص  ( بجاي آنها از حرف "س" استفاده مي شود )   

ض– ظ – ذ ( بجاي آنها از حرف "ز" استفاده مي شود)

ط  ( بجاي آن از حرف "ت" استفاده مي شود)

شيوه نوشتن كلمات كردي:

1- در زبان كردي براي نوشتن  آ- اڍ – ٲ  در اول كلمه از همزه( ﺌ ) استفاده مي شود.بعنوان مثال:

آريا =  ئاریا.                                      امید  =  ئومید

ادب =  ئه ده ب                                     ايزد = ئيزه د

2- براي نوشتن فتحه بر روي حروفي كه اين حركت را دارند به آخر آنها حرف "ﮫ"  يا  "ه"  اضافه مي گردد.بعنوان مثال: 

 حسن =  حه سه ن.               برادر =  به راده ر

3- براي نوستن كسره از  "ێ" استفاده مي شود. بعنوان مثال:

شێر (شیر درنده‌)                    ڕێ ( راه)                   کتێب ( کتاب).

توجه: كسره كوتاه نزديك به كسره است كه در رسم الخط لاتيني بصورت( i  ) نشان داده مي شود و براي آن علامتي منظور نشده است

4- حرف "ر" در اول كلمه سنگين تلفظ شده و نياز به استفاده از " ڕ" در اول كلمه نيست. مثال:

رێژاو (ریجاب)                                          به‌ڕوو (بلوط)

 5-حرف "‌ڤ" معادل حرف "v" در انگلیسی است.  مثال:

راڤه‌ ( تشریح )                                            گۆڤار (مجله‌ )

6- حرف " ڵ" از اختصاصات زبان كردي است. براي تلفظ آن بايد سطح بيشتري از زبان را به سقف دهان چسباند.این حرف هیچگاه‌ در اول کلمه‌ نمی آید. مثال:

داڵ ( عقاب)                                       شه‌ماڵ (باد شمال)

7- حرف " ﯣ" . براي تلفظ آن لب را گرد و اندكي دهان را باز مي كنيم. مثال:

چۆپی ( چوپی)                                            دۆست ( دوست)

8- حرف " وو ". اين حرف معادل كلمه "او" در فارسي است.مثال:

سوور (سرخ)                                            شوو (شوهر)

9-حرف " ۊ" اين حرف ويژه لهجه كلهري است. براي تلفظ آن لبها گرد و به سمت بيرون متمايلند.مثال:

ئۊشم  ( میگویم)                                           شۊ (شوهر)

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 11:51  توسط آریا  | 
 
  بالا