کوردی
 
 
کرماشان
 

 

 واژه ؛ هه لپه رکی ؛از کلمه هه لپر به معنی جنبش و تکان و در اصل به معنی حمله کردن است که نمادی ازحرکات جنگی است  دستمال داشتن رهبر و نفر آخر نشاندهنده برابری بوده و دست همدیگر را گرفتن هم نشانه اتحاد گروه است"ره ش به له ك "یا رقص زن و مرد با هم به معنی مانند برادر و خواهر بودن است . كوبیدن پا بر زمین به این معنی است كه این خاك موطن من است...

رقص کردی  از گذشته های دور به یا د گار مانده است و چیزی فراتر از رقص عا دی می باشدایرانیان به قدمت و غنای تاریخ خود مفتخر هستند.آنان در هر عرصه ای نشان داده اند كه پا سدار شا یسته سنت های اصیلو دوستدار ایران و فرهنگ ایرانی اند.مردم خطه كردستان و كرما نشاه و سا یر شهرهای كرد نشین نیز از این خصیصهمستثنی نیستند.رقص های كردی یكی از سنتهای د یرینه و یا د گا رهای ارزشمند آریا یی ها ست.كه در میان اكراد همچنانمحفوظ ما نده وحتی دررقص های سنتی بعضی از اقوام همجوار همچون آشوری ها تا ثیر كرده است . بی گمان تا ریخچهاین حركات مربوط به هزاره های دوم و سوم قبل از میلاد مسیح است اما تاریخ مشخص و چگونگی ایجاد آ ن در این باره وجود نداردیك كتیبه سنگی در قلعه ((هه پیر))وجود دارد كه متعلق به هزاره اول قبل از میلاد است . روی این كتیبه تصویریك سرنا و دهلو تعدادی كه به نظر می رسد در حا ل اجرای حركا ت موزون هستند روی سنگ حك شده است این كتیبه كهن سند مهمی در تاریخی بودناین حركا ت موزون در كردستا ن است . حكیم عمر خیام در نوروز نامه خود مینویسد" فریدون كرد "روزی كه ضحا ك را اسیر كرد و ایران را از شر او نجا ت داد مردم آن را جشن گرفتند . واین مهم دلیل دیگری بر یكپا رچگی آن مردم و جشن دسته جمعی در میا ن آنا ن می با شد .حركا ت "هه لپه ركی" در چها ر نوع مراسم عرفا نی مذهبی شا دی و عروسی عزا و غم اجرا می شود .اما رقص های فولكلور كردی عبا رتند از :چه پی یا چوپی- سی پی - روینه - گه را نه وهكه مخصوص شكا ك است .دووپی یی- داغه كه ویژه كردستان تركیه است .گه ریان - پشت پا - فه تاح - فه تا پاشایی- خانه میری -سی جار - شه لان -زه نگی - و چه مه ریواما فلسفه این حركا ت شكل بخصوصی كه این "هه لپه ركی "دارد.این رقص به صورت دسته جمعی انجام می شود و در دست نفر اول كه به عنوانرهبر و پیشوای گروه و نفر آ خر "چوپی "دستمالی است كه به جای شمشیر استفاده میشود .و نظم و انظباط گروه را هم بر عهده دارد .امروزه به علت پیشرفت و پیچیدگی در سبك زندگی از دستمال سفید به جای شمشیر و سپر استفاده میشود همان طور كه ذكر شد از دستمال سفیدبیشتر استفاده م شود كه نشانه صلح و آشتی با اقوام دیگر است . چنانكه می بینیم در اكثر پرچم های جهان رنگ سفید وجود دارد .دستمال داشتن رهبر و نفر آخر نشاندهنده برابری بوده و دست همدیگر را گرفتن هم نشانه اتحاد گروه است"ره ش به له ك "یا رقص زن و مرد با هم به معنی مانند برادر و خواهر بودن است . كوبیدن پا بر زمین به این معنی است كه این خاك موطن من است .هورای هنگام مراسم در حین حركات به منظور ترساندن دشمن است . نشستن در هنگام رقص نشانه تسلیم برای جمع منفور است .یكسری مقا م ها هم وجود دارند كه در این مراسم استفاده میشوند .هوره كه از نظر لغوی از واژه خور به معنای خورشید گرفته شده مورد استفاده گاتو های زرتشتی و در مراسم راز و نیاز با خداوند بوده است.خا نه میری كه مخصوص خوانین بوده كه آنرا در پشت بام ها به سبك آرام وملایمی برگزار می كردند تا باعث سر و صدا در خانه نشود .رقص "هه لپه ركی" در مناطقی مثل چهار محال بختیاری و تركمن صحرا و غیره انجام میشود ولی در این مناطق علاوه بر دستمال چوب بازیهم دخیل است . یك نوع رقص دیگر هم بنام خنجر در تركمن صحرا وجود دارد كه به دوران پیش از اسلام بر میگردد.از دور كه به دسته هه لپه ركی نگاه میكنیم آنرا به صورت یك زنجیره جوش خورده می بینیم .احساس همه افراد در نفر اول " سرچوپی " جمع و برجسته میشود . گاهی دیده می شود در بعضی مناطق تیر اندازی می كنند یا با یك خنجردر میدان بازی می كنند . یا فریاد میزنند و یا دستمال قرمز را تكان میدهند كه بی شك این همه نشانه بر افراشتن پرچم است.در چه مه ری كه در هنگام غم و مرثیه انجام میشود افراد شركت كننده تفنگ به دست می گیرند و یا خنجر به كمر می بندندعمر و قدمت هه لپه ركی و چه مه ری خیلی زیاد است و مربوط به چند سال قبل و یا مربوط به یك منطقه خاص و یا یك فر د خاص نبودهبلكه مربوط به دوره ای است كه تسلط هنری توانسته است آنرا به تمام جامعه كل حاكم كند . در ارتباط با این تسلط هم می توان یك تسلطعمومی مذهبی بر خلق این نوع هه لپه ركی را داشت چو ن این حركات هماهنگ و متحد در هه لپه ركی سر بر داشتن به طرف آ سمانهمه با هم نشانه یك گونه پرستش را به خاطر می آورد . حركات هماهنگ و دسته جمعی پا ها مخصوصا" در هه لپه ركی سحاپییا " ره پا " مخصوصا" كار كشاورزی را به یاد می آورد كه مردم را شخم زدن زمین هاكشت و كار و در یكجا ماندن و ایجاد روستاو شهرك و شهر ها را میخواند

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 16:0  توسط آریا  | 
کردی

شمسی

قمری

میلادی

هخامنشی

الموت

رومی

خاکه لیوه

فروردین

محرم

ژانویه

چمن آرا

حمل(بره)

آزار

بانه مه ر
اردیبهشت

صفر

فوریه

گل آور

ثور(گاو)

نیسان

جوزه ردان

خرداد

ربیع الاول

مارس

جان پرور

جوزا(دوقلو)

ایار

پوش په ر

تیر

ربیع الثانی

آوریل

گرماخیز

سرطان(خرچنگ)

حریزان

گه لاویژ

مرداد

جمادی الاول

مه

آتش بیشه

اسد(شیر)

تموز

خه رمانان

شهریور

جمادی الثانی

ژوئن

جهانبخش

سنبله(خوشه گندم)

آسامه

ره ز به ر

مهر

رجب

ژوئیه

دژم خوی

میزان(ترازو)

ایلول

خه زه لوه ر

آبان

شعبان

اوت

باران ریز

کژدم(عقرب)

تشرین اول

سه رماوه ز

آذر

رمضان

سپتامبر

اندوه خیز

قوس(کمان)

تشرین آخر

به فران بار

دی

شوال

اکتبر

سرماده

جدی(بزغاله)

کانون اول

ری به ندان

بهمن

ذیقعده

نوامبر

برف آور

دلو(ظرف آب)

کانون آخر

ره شه مه

اسفند

ذیحجه

دسامبر

مشکین نام

حوت(ماهی)

شباط



 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 14:53  توسط آریا  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 19:6  توسط آریا  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 18:55  توسط آریا  | 



با مطالعه بعضی از سایتهای کردی زبان،متوجه اشتباههای بسیار املایی و انشایی خواهیم شد که متاسفانه نمی‌توان از مطالب نوشته شده بهره مناسب را برد. البته ناگفته پیداست که این غلطهای املایی بیشتر از جانب نویسندگان شرق کردستان (کردستان ایران) روی میدهد. دلیل آن هم واضح است: نبود آموزش زبان کردی در مدارس! (به همین علت این نوشتار به زبان فارسی نوشته شده است).
نوشتار زیر فقط در مورد املای صحیح و درست خواندن متون کردی می‌باشد.
در اینجا بد نیست تجربه خود را درمورد یادگیری خواندن و نوشتن به زبان کردی را بنویسم:
حدود 11-12 ساله بودم که کتاب "بۆ کوردوستان" استاد هه‌ژار را ورق می‌زدم. از فهم ساده‌ترین کلمات عاجز بودم. چشمم به بخش داخلی جلد کتاب افتاد. برادرم یا پدرم چند حرف و علامتی را نوشته بودند که کلید خواندن و تنها استاد زبان کردیم بودند. پس از دقت در آن و مقایسه با شعر و نوشته‌های کتاب، کم کم شیوه درست خواندن و به تبع آن درست نوشتن را آموختم. و اما نوشته جلد کتاب چه بود؟ در ذیل شمایی از آن نوشته را آورده‌ام:

 توضیح:

  • همانگونه که می‌بینید در زبان کردی، چند نوع "س"، "ز" و "ت" وجود ندارد.(البته در زبان فارسی نیز تمامی "س"ها،"ز"ها و "ت"ها فقط به یک شیوه تلفظ می‌شوند و اما بعنوان میراثی از زبان عربی، در رسم‌الخط فارسی بجا مانده‌اند)
  • استفاده از علامت هفت: بر روی "و"، آنرا خفیفتر کرده و صدای "O" در انگلیسی را می‌دهد. بر روی "ی" نیز آنرا به "E" مبدل می‌سازد. همین علامت بر روی "ل" و زیر "ر"، حروف را حلقی تر می‌کند.
  • مثال برای "ل" و "ڵ" : "گول" به معنی جذامی است و "گوڵ" به معنی گل. "گۆل" به معنی دریاچه و "گۆڵ" معنی چست و چالاک(گورج و گۆڵ) و گل فوتبال می‌دهد.
  • مثال برای "ر" و "ڕ" : "که‌ر" بمعنی خر است و "که‌ڕ" معنی ناشنوا را می‌دهد.
  • "ڤ" معادل حرف V” در زبان انگلیسی است که بیشتر در کلمات کردی شمال کاربرد دارد. مانند :"مرۆڤ" بمعنی انسان، "ئه‌ڤین" و "ڤیان" به معنی عشق.
  • در رسم‌الخط کردی، آنچه را که می‌نویسیم، می‌خوانیم و هر آنچه تلفظ ‌شود، می‌نویسیم.
  • رسم الخط کردی، اکثر صداها را مانند رسم‌الخط "فنیتیک"  (Phonitick)در بر می‌گیرد.

 به کلمات فارسی زیر با رسم‌الخط کردی توجه فرمایید:

در = ده‌ر
در (گوهر) = دۆرر (گۆهه‌ر)
اسرار = ئه‌سرار
اصرار = ئێسرار
زبان = زه‌بان
گل (گل رز)= گۆل (گۆلێ رۆز)
گل (کار گل)= گێل (کارێ گێل)
کرد (انجام داد)= که‌رد (ئه‌نجام داد)
کرد (ملت کرد) = کۆرد (مێلله‌تێ کۆرد)
کرم (کرم خاکی) = کێرم (کێرم خاکی)
کرم (بخشش) = که‌ره‌م (به‌خشێش)
برای = به‌رایێ
چگونه = چێگونێ
سرسره = سۆرسۆرێ
اکنون = ئه‌کنون
کتاب = کێتاب
امکان = ئێمکان
استاد = ئۆستاد
دور = دوور - دور
کور = کوور - کور
آسیاب = ئاسیاب
آموزش = ئاموزێش
بنویس = بێنێڤیس
رسم‌الخط = ره‌‌سمۆل خه‌ت
واگیر = ڤاگیر
کردستان = کۆردێستان
استعمارگر = ئێستێعمارگه‌ر
ملک المتکلمین = مه‌لێکۆل مۆته‌که‌للێمین
 

 برای مطالعه قطعات کوتاه کردی، میتوانید به بخش "زاخاوی مێشک" در سایت KOORD.com (که حاوی مطالب طنز است)  مراجعه فرمایید:

                                                         http://www.koord.com/webzaxaw/zaxawy_meshk.htm

 پس از آنکه احساس کردید در خواندن قطعات کوتاه مشکلی ندارید، به سایتهای دیگر کردی یا بخش کتابخانه سایت KOORD.com  مراجعه کرده و از دهها کتاب کردی در زمینه‌های گوناگون بهره ببرید: 

                                                                        http://www.koord.com/webbook/pertuk.htm

 نوشتن کردی بر روی کامپیوتر

عزیزانی که می‌خواهند از فونتها و کی‌برد کردی استفاده کنند، می‌توانند به آدرس زیر مراجعه نمایند: 

                                                               http://www.kurditgroup.org/downloads.php?cid=1

 چون در کردی نوشتن، احتمال دارد مابین بخشهای یک کلمه فاصله بیفتد، (بعلت استفاده از "ه")، پس از تایپ آن(بدون استفاده از کلید Space که بزرگترین کلید بر روی کی‌برد است)، کلید Shift را (که در طرفین کی‌برد با علامت فلش بطرف بالا مشخص شده است) با H فشار دهید و بقیه کلمه را بنویسید:

 بدون استفاده از شیفت و H              با استفاده از شیفت و H
-------------------------------                 ----------------------------
            سێبه ر                                      سێبه‌ر
            هه ژار                                        هه‌ژار
 

(البته این عمل را می‌توان برای حروف دیگر نیز انجام داد. کلید شیفت و H این امکان را می‌دهد که حرف آخر چسبان را به حرف بعدی بدون فاصله تایپ نمود)
 

بدون استفاده از شیفت و H              با استفاده از شیفت و H
-------------------------------                 ----------------------------
            می توان                                      می‌توان
            می دهد                                       می‌دهد

 یکی از نشانه‌های بارز هویت ملی، زبان است. در پاسداری از زبانی که تنها حامی آن احاد ملت کرد است، کوشا باشیم. 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 11:53  توسط آریا  | 

 

رسم الخط کردی

حروف الفباي زبان كردي:

ﺌ - ب -  پ -  ت – ج – چ ‌‌‌- ح – خ – د – ر- ڕ- ز – ژ – س - ش – ع – غ – ڤ - ف – ق – ک – گ – ل – ڵ -   م – ن – و – ﯣ - ۊ - وو – ه – ‌ھ - ی – ێ 

‌حروف مشترک بین زبان کردی و عربی:

  ا - ب -  ت – ج – ح – خ – د – ر-  ز – س - ش – ع – غ – ف – ق – ک – ل –   م – ن – و –  ه – ی –

حروف مشترک بین زبان کردی و فارسی:

 ا -  ب -  پ -  ت – ج – چ ‌‌‌- ح – خ – د – ر-  ز – ژ – س - ش – ع – غ  - ف – ق – ک – گ – ل  -  م – ن – و  – ھ  – ی

حروف ویژه الفباي زبان كردي:

درانگلیسی) – ڵ (لام سنگین) -  ﯣ (واو باز)  v  ﺌ  (الف کوتاه) – ڕ (ر سنگین) – ڤ (معادل

– وو (واو بلند) – ێ (ی کند، زیر یا کسره)  - ۊ

نشانه ها و اصواتي كه از خصوصيات عربي بوده و در كردي كاربرد ندارند:

ث – ص  ( بجاي آنها از حرف "س" استفاده مي شود )   

ض– ظ – ذ ( بجاي آنها از حرف "ز" استفاده مي شود)

ط  ( بجاي آن از حرف "ت" استفاده مي شود)

شيوه نوشتن كلمات كردي:

1- در زبان كردي براي نوشتن  آ- اڍ – ٲ  در اول كلمه از همزه( ﺌ ) استفاده مي شود.بعنوان مثال:

آريا =  ئاریا.                                      امید  =  ئومید

ادب =  ئه ده ب                                     ايزد = ئيزه د

2- براي نوشتن فتحه بر روي حروفي كه اين حركت را دارند به آخر آنها حرف "ﮫ"  يا  "ه"  اضافه مي گردد.بعنوان مثال: 

 حسن =  حه سه ن.               برادر =  به راده ر

3- براي نوستن كسره از  "ێ" استفاده مي شود. بعنوان مثال:

شێر (شیر درنده‌)                    ڕێ ( راه)                   کتێب ( کتاب).

توجه: كسره كوتاه نزديك به كسره است كه در رسم الخط لاتيني بصورت( i  ) نشان داده مي شود و براي آن علامتي منظور نشده است

4- حرف "ر" در اول كلمه سنگين تلفظ شده و نياز به استفاده از " ڕ" در اول كلمه نيست. مثال:

رێژاو (ریجاب)                                          به‌ڕوو (بلوط)

 5-حرف "‌ڤ" معادل حرف "v" در انگلیسی است.  مثال:

راڤه‌ ( تشریح )                                            گۆڤار (مجله‌ )

6- حرف " ڵ" از اختصاصات زبان كردي است. براي تلفظ آن بايد سطح بيشتري از زبان را به سقف دهان چسباند.این حرف هیچگاه‌ در اول کلمه‌ نمی آید. مثال:

داڵ ( عقاب)                                       شه‌ماڵ (باد شمال)

7- حرف " ﯣ" . براي تلفظ آن لب را گرد و اندكي دهان را باز مي كنيم. مثال:

چۆپی ( چوپی)                                            دۆست ( دوست)

8- حرف " وو ". اين حرف معادل كلمه "او" در فارسي است.مثال:

سوور (سرخ)                                            شوو (شوهر)

9-حرف " ۊ" اين حرف ويژه لهجه كلهري است. براي تلفظ آن لبها گرد و به سمت بيرون متمايلند.مثال:

ئۊشم  ( میگویم)                                           شۊ (شوهر)

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 11:51  توسط آریا  | 

راهنمای مختصری از نوشتن زبان کردی

برای نوشتن زبان کردی ، غالباً از الفبای عربی استفاده میشود ، اما برای کم شدن فاصله ی نوشتار با گفتار و نیز بیان برخی از ویژگیهای زبان کُردی ، تغیراتی چند در این رسم الخط وارد شده است ، که به اختصار بیان می شود:

 

حرکات و اعراب در رسم الخط کردی

1-زَبَر(فتحه). به جای گذاشتن علامت فتحه روی حروفی که این حرکت را دارند،به آخر آن حروف حروف "ه" اضافه میشود. مثال: حَسَن = حه سه ن ، بَهمَن = به همه ن بَرادَر= به راده ر

2-زیر(کسره) . در وسط کلمه "مـێــو" و در حالت پیوستگی به آخر کلمه یا آزاد "ێ" نوشته میشود. مثال: کِتاب = کێتاب ، زِمستان = زێمێستان ، پسر =پێسه ر .

3-پیش(ضمّه) . ضمّه کوتاه را یک واو و ضمّه کشیده را دو واو مینویسند.

مثال: کُوردستان = کوردستان

4- تشدید(ــّــ). حروف مشدّد به صورت تکرار حروف نشان داده می شوند.

مثال: محُمّد = موحه ممد ، مکّه = مه ککه

5- کسره ی کوتاه. صوتی کوتاه نزدیک به صوت کسره است که در رسم الخط لاتین به صورت "I" نشان داده میشود ، عرب آن را کسره ی مختسسه یعنی کسره ی دزدکی میخوانند. و در عربی هیچ گونه علامت بخصوصی ندارد. ولی در بعضی از کتابها با گذاشتن یک علامت ساکن کلمه را به دو سیلابی تبدیل میکنند .

مثال : بین^گ = سیلاب اول " بیـــت" و سیلاب دوم "نگ" . به این ترتیب حرف "ن" با این کسره ی کوتاه بیان شده است.

6- الف(ا) . در وسط یا آخر کلمه می آید و معادل حرف الف در وسط و آخر کلمات فارسی است؛ و در اوّل کلمه ، همزه ( ئـــ ) می آید .

مثال: باران = باران ، آشنا = ئاشنا ، آلاچیغ = ئالاچیغ

7- نشانه های اصواتی که از خصوصیات زبان عربیند و در زبان کردی نیستند. از الفبای کردی حذف شده اند . از قبیل : ث ،ص ، ذ ، ض ، ط و ظ ، که کردان آن را تلفظ نمیکنند و در الفبا جایی ندارند . به جای "ث" و "ص" از حرف "س" و به جای "ذ" ،"ض" ، "ذ" و"ظ" از حرف "ز" استفاده میشود. و همچنین جای "ط" را "ت" گرفته است.

8- نشانه های اصواتی که در زبان کردی تلفظ میشوند و زبان عربی فاقد آنهاست ،با علایم ویژه نشان داده و به الفبای کردی افزوده اند، که عبارتند از : "پ" ، "چ" ، "ر" ، "ژ" ، "ڤ" ، "گ" ، "ڵ" ، "ۆ" ، "ێ" .

حرف "ڤ" معادل v در خط لاتین ، نمایانگر صوتی است که فارسی زبانان یا به طور اصح تهرانیان در تلفظ کلمات "اوّل" و "مرودشت" در مورد حرف واو دارند.

حرف "ڵ" در زبان فارسی تلفظ نمی شود و در میان زبانهای ایرانی ، از اختصاصات زبان کردی است . برای تلفظ این حرف باید سطح بیشتری از نّک زبان را به سقف دهان چسپاند و آنگاه صدای "ل" را از ته دهان تلفظ کرد.

حرف "ۆ" واو مجهول در زبان فارسی امروز نیست . برای تلفظ آن مانند تلفظ واو لب را گرد کرده و دهان قدری بیشتر باز میکنیم .

حرف "ێ" (یای مجهول) در فارسی هم تلفظ میشود و در واقع شبیه کسره ایست که زیر حرفی قرار بگیرد. مثال : کِتاب = کێتاب .

باید دانست که "ڵ" هیچگاه در اول کلمه نمی آید و بر عکس اگر کلمه ای با حرف "ر" شروع شده باشد حتماً "ر" بزرگ تلفظ میشود.

جدول مقایسه ای حروف الفبای کردی

اسم شکل حرف معادل فارسی آوانویسی

هه مزه ئـــ ا a

بێ بـــ - لـبــ - ــب - ب بـــ - لــبــ - لــب - ب b

پێ پـــ - لـپـل- لـپ - پ پـــ - لـپـل- لـپ - پ p

تێ تــ -لــتـ - لـت - ت تــ -لــتـ - لـت - ت t

جیم جـ - لـجـ - لـج - ج جـ - لـجـ - لـج - ج j

چێ چـ - لـچـ - لـچ - چ چـ - لـچـ - لـچ - چ c

حێ حـ - لـحـ - لـح - ح حـ - لـحـ - لـح - ح h

خێ خـ - لـخـ - لـخ - خ خـ - لـخـ - لـخ - خ x

دال ـد - د ـد - د d

رێ ر ر r

رێ بزرگ ر ر r

زێ ز ز z

ژێ ژ ژ Z

سین سـ - ـسـ - ـس - س سـ - ـسـ - ـس - س s

شین شـ - ـشـ - ـش - ش شـ - ـشـ - ـش - ش s

عین عـ - ـعـ - ـع - ع عـ - ـعـ - ـع - ع ،

غین غـ - ـغـ - ـغ - غ غـ - ـغـ - ـغ - غ x

فێ فـ - ـفـ - ـف - ف فـ - ـفـ - ـف - ف f

ڤێ ڤـ - ـ ـڤـ - ـڤ ـ ڤ ---------------- v

قاف قـ - ـقـ - ـق - ق قـ - ـقـ - ـق - ق q

کاف کـ - ـکـ - ـک - ک کـ - ـکـ - ـک - ک k

گاف گـ - ـگـ - ـگ - گ گـ - ـگـ - ـگ - گ g

لام لـ - ـلـ - ـل - ل لـ - ـلـ - ـل - ل l

لام بزرگ ڵـ - ـڵـ - ـڵ - ڵ ---------------- l

میم مـ - ـمـ - ـم - م مـ - ـمـ - ـم - م m

نون نـ - ـنـ - ـن - ن نـ - ـنـ - ـن - ن n

واو و و w

واو مجهول ۆ ---------------- o

هێ هـ - ـهـ - ـه - ه هـ - ـهـ - ـه - ه h

یێ یـ - ـیـ - ـی - ی یـ - ـیـ - ـی - ی y

یای مجهول ێـ - ـێـ - ـێ - ێ ---------------- e

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 11:45  توسط آریا  | 
من رۆڵه‌ی کوردم په‌روه‌رده‌ی جه‌رگه‌ی شۆڕشی چینی چه‌وساوه‌م دژ به سه‌رمــایه‌م ته‌نیـــــا پاڵپشتم ئه‌و بوورکـــانه‌ هه‌ڵگیـــرساوه‌
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 18:18  توسط آریا  | 
ئیمڕۆ غه‌زه‌ڵێکی وه‌فاییم هه‌ڵبژاردووه‌:

 

ده‌مێکی هه‌سته‌پێ ، قوربان ، جه‌ماڵت عاله‌م ئاراکه‌

بزانن نه‌خلی تووبا ، باغی جه‌ننه‌ت ، خار و خاشاکه‌

 

ئه‌گه‌ر ڕه‌نجیده‌بووی ، قوربان ، له ‌وێرانه‌ی دڵی ته‌نگم

وه‌ره‌ سه‌ر مه‌نزه‌ره‌ی چاوم ته‌ماشای مه‌وجی ده‌ریاکه‌

 

به ‌ئه‌مری چاوی بیمارت که‌هه‌ر خوێنخوارییه ‌کاری

مه‌گه‌ر تاری سه‌ری زونناری زولفت ماری زه‌ححاکه‌

 

له ‌عه‌ینی ئاهـ و سۆز و گریه ‌زولفت هاته ‌تاراجم

شه‌وی پڕ به‌رق و بارش ڕۆژی هیندووی دوزدی ناپاکه‌

 

شه‌هیدی چاوی بازی پڕ له ‌نازی شاسوارێکم

که ‌گۆی چه‌وگانی زولفی دائیره‌ی خورشیدی ئه‌فلاکه‌

 

دڵم شێواوی چاو و زولفته ‌به‌و زاره ‌چاره‌ی که‌

که ‌ئه‌و بیماره‌ ماران گه‌سته‌یه ‌ده‌رمانی تریاکه‌

 

له ‌ڕووی تۆدا نه‌ما په‌روای شه‌هیدانی نه‌بوو چاوت

له ‌ڕۆژی حه‌شرێ ناترسێ ، عه‌جه‌ب تورکێکی بێ باکه‌!

 

به ‌یادی ڕووم ده‌ڵێ بگری ، با چاوم له ‌گریه‌ت بێ

به‌هاران نم‌نمی باران به ‌مه‌یخواران ته‌ره‌ب ناکه‌

 

له ‌فه‌همی جه‌وهه‌ری خه‌نده‌ی ده‌مت عومرم چوو نه‌مزانی

که ‌سێڕڕی حاڵی ویژدانی وه‌رایی فه‌هم و ئیدراکه‌

 

له ‌قه‌تڵی عاله‌می دڵ بۆوه‌ خاڵی ڕووت ، با به‌س بێ

سوهه‌یلی کاروان کوژ چی ده‌وێ به‌و ڕوژه ‌ڕووناکه‌؟

 

ده‌می هێنا دڵم کرده‌نیثاری ، پێکه‌نی فه‌رمووی:

که ‌زه‌ڕڕه‌ێکیش بێ ون نابێ وه‌فایی! چاکه ‌هه‌ر چاکه‌

 |+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 12:4  توسط آریا  | 

دوی له دوور را  گه­ر  ده­هات­و  نه­ختی  نازی  دا   ده­کرد               سوفیان سه­ف­  سه­ف   له ری  ­یا    ئابرویان با ده­کرد

چه­ن   به تالان     هات­و  بردی   چاوه­کانی    دین و دل                  شیوه ییکی  ئه­و   نیگاره­م  شاریکی  شه­یدا  ده ­ کرد

ئه­و  به له­نجه­و لارو  ئیما  ،  هات و جیلوه­یکی  که  دا                   هه­ستی پیرانی له ده­س چوو هه­ر هه­موو ساوا ده­کرد

کاتی هات­و  خوی  نواند  ره­ونه­قیکی  دا     به    شار                    شه­پله­دارانی   وه­کوو من  یه­ک به یه­ک سه­ر  پا  ده­کرد

گه­رچی  ده­یفه­رموو که­  نابینم   هه­ژاری  وه­ک ئه­تو                     دوینی  دیتم  چاوی هانای  چون منی    په­یدا   ده­کرد

له­و بلیسه­ی  نیو   نیگاهه­ی  من  زوبانم   قاسیره                         چون  بلیم ئه­ی   یاوه رانم ، مه­حشه­ری به­ر پا  ده­کرد
 |+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 12:3  توسط آریا  | 
 
دووروو هه‌روایه‌ پیشه‌و ره‌فتاری
هه‌م له‌ ناڵ ده‌دات، هه‌م له‌ بزماری

قه‌دیمی ده‌ڵێن بۆ ده‌سته‌وه‌ستان
هیچ فه‌رقی نییه‌ گه‌رمێن و کوێستان
شوێن بۆ سه‌ر پیشه‌ی خۆی ده‌چێته‌وه‌
گیا له‌سه‌ر پنجی خۆی ده‌ڕوێته‌وه‌
ئاوری به‌ کایه‌ بۆسۆی لێ نایه‌
دزی
خۆماڵی له‌ گرتن نایه‌
که‌سێ نه‌گبه‌تی بێته‌سه‌رشانی
پاڵووده‌ بخوا ده‌شکێ ددانی.

- مناڵی بچووکیش خه‌ونی گه‌وره‌ ده‌بینێت
- ئه‌وه‌نده‌ مه‌ڵێ گوێت لێ نه‌گرن، ئه‌وه‌نده‌ش گوێ ڕامه‌گره‌ سه‌رت بێته‌ ژان
-ئه‌وه‌ی به‌رز بفڕێت نزم ئه‌نیشێته‌وه‌
-سوار تا نه‌گلێ نابێت به‌ سوار
-چه‌پڵه‌ به‌ یه‌ک ده‌ست لێ نادرێت
-ئه‌وه‌نده‌ مه‌ڵێ گوێت لێ نه‌گرن، ئه‌وه‌نده‌ش گوێ ڕامه‌گره‌ سه‌رت بێته‌ ژان
-هه‌ر که‌س ده‌چێته‌ قه‌بری خۆی
-ماڵی نه‌خۆری بۆ چه‌کمه‌ سۆری
-بزن بۆ شه‌وێکیش شوێنی خۆی خۆش ئه‌کات
-ئه‌گه‌ر گوڵ نیت دڕکیش مه‌به‌
-که‌چه‌ڵ که‌ ده‌رمانکه‌ر بێت ده‌رمانی سه‌ری خۆی ئه‌کات
-ساڵی خۆش له‌ به‌هاره‌که‌یدا دیاره‌
-مه‌ستی و ڕاستی
-قسه‌ یان له‌ شێت یان له‌ مناڵ
-له‌ برسا بمری له‌ گه‌ڵتا ئه‌گری نانت ناداتێ
-گۆم تا قووڵ بێت مه‌له‌ی خۆشه‌
-بانگی موحه‌مه‌د به‌ ئاشکرا خۆشه
-که‌ره‌ مه‌مره‌ به‌هاره‌ کورتانت بۆ دێت له‌ شاره‌‌

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 19:28  توسط آریا  | 

ميرزا لطف الله سعيدي :

به هاران خوشه ! به هاران خوشه !

سه يري سه حرا و چه م گولزاران خوه شه !

شه مال به شانو چناران خــوه شه !

سه يري باغـــچه و بي هنــاران خــوه شــه !

جواني خوه شه ! جواني خوه شه !

ســـه يـــري جــوانــي خـــه وانــي خــوشه !

سه يري كونه و كول سه ر كاني خوه شه

نيــــگاي زلفاني قـــطراني خـــــوه شــــه

قــــرچه ي دوانچـــه ي دزاو دز خوه شه

سه يري هه لپركه ي سي و چوار رز خوه شه

رازي نــهاني يه ينـــي يـــار خـــوه شـــه

قصه ي مه خفيه تي پاي ديوار خــــــوه شه

قصــپه ي بــق و چيــل ياله و يال خـو شه

نيگاي دوسي خاص ماله  ومال خـــــوه شه

ده نـــگي قازه لاخ سالــي نـو خـــوه شه

صه يادان دستـــور كـــووكو خـــــــوه شه

رفيق گياني من گياني تو خوشه

ميـــــوات بگـــه يــــه وه تــــه خـوه شـه

فقـــط نه پلكــي وه خـــوه لو  خــــوه شه

هه رچيه كه م عرض كرد ته مامي خوه شه

له م گشت خوه شي يه ( ميرزا ) بي به شه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 19:27  توسط آریا  | 
گنجينه كردي را بايد در ضرب المثلها واندرزهاي ساده و متداول كردي يافت. كردها دوست دارند كه سخنان خود را با عبارات و جملات موزون و قافيه دار بيا رايند كه نشانه بارزي بر نكته سنجي و باريك بيني آنهاست .

ضرب المثل هاي كردي نشان دهنده افكار و روحيات مردم كرد است و از اين رهگذر مي توان به ويژگيهاي روحي و اخلاقي آنان پي برد  اينك برخي از اين اندرزها را همراه با ترجمه فارسي انها مي آوريم.

 ئاسني سارد به فوو نه رم نا بي

يعني آهن سرد با فوت كردن نرم نمي شود

 

ئاسياو گرمه اي دي و ئارد ديار نيه

آسياب سر و صدا مي كند و اردي وجود ندارد

 

ئاشتي دواي شه رخوشه

آشتي پس از دعوا شيرين است

 

ئاو بتبا له پردي نا مرد مه په ره وه

اگر آب تو را ببرد از پل نامرد عبور نكن

 

پياوي سه رراست شه ريكي خه لكه

مرد درستكار شريك مردم است

 

حه يا به چاو وه يه

حيا به چشم بستگي دارد

 

درك بكيليت درك ديته سه ر ريت

اگر خار بكاري خار سر راهت سبز مي شود

 

ژنيش هه يه و ژانيش هه يه

زن هست و درد هم هست

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 19:27  توسط آریا  | 
 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 19:26  توسط آریا  | 

 
طايفه ولدبيگي يكي ديگرازطوايف بزرگ و پر جمعيت جاف جوانرود است كه درايران و عراق دو شعبه عظيم از جاف جوانرود و مرادي را تشكيل مي‌دهند . از آنجا كه اين سلسله از عشاير را تحت عنوان طايفه قيد نموديم ، دراين مقطع نمي‌توان تغيير شاخص داد . اما بايد اذعان داشت كه هركدام ازاين رشته‌ها ايلهاي معتبري هستند كه در واقع تيره‌هاي متعدد آنها طوايف را به معني اعم تشكيل مي‌دهند و در نهايت به كنفدراسيون ايلي جاف ختم مي‌شوند . توضيح اين نكته ضروري است كه همانطوري كه طايفه رستم بيگي را منحصراً "جوانرود" مي‌گويند ، ولدبيگي را "جاف" مي نامند . وجه تسميه : اين طايفه راچون منسوب به ولد بيگ فرزند سيداحمد پيرخضري نياي بزرگ بيگ زادگان جاف جوانرود است ؛ ولدبيگي مي‌خوانند. ------------------------------------- محمد بيگ شادروان محمد بيگ فرزند فيض الله بيگ بن فرج الله بيگ بن عبدالله بيگ وكيل جوانرود مي باشد در 1373 سال در روستاي خوش مكاناز توابع بخش جوانرود متولد شد. او به سال 1320 هـ . ق دستگير شد و به زندان اصفهان عازم گرديد و در واقعه جنگ جهاني دوم به شهريور سال 1320 از زندان گريخت و به ميان ايل بازگشت . محمد بيگ به فارسي و كردي شهر سروده است وي در بهمن ماه سال 1338 در قريه تپه بور جوانرود متوفي و در همان جا به خاك سپرده شد . ----------------------------------------------- فتاح بيگ ولدبيگي جوانرود : ولدبيگي شاخه ديگر از عشاير جاف جوانرود است . اين طايفه به شجاعت و مردانگي در ميان قبايل اكراد شهرت داشته و مردان لايق زيادي در ميان آنها به وجود مده اند . فتاح بيگ سردار اكرم فرزند سعيد بيگ فرزند بهرام بيگ جوانرودي فرزند صوفي بيگ – كه سر سلسله آنها ولد بيگ نام داشت - از رجال زبده ي اين خاندان است . او با حبيب الله بيگ باباجاني قرابت سببي داشته و از صباحت منظر و صراحت لهجه و شهامت و دليري و عفت و پاكدامني برخوردار بوده و در تاريخ 1305 هـ . ق وفات يافته و دو پسر از او به جا مانده است . بهرام بيگ سردار اكرم و يعقوب بيگ سردار امجد : بهرام بيگ ولد بيگي : بهرام بيگ فرزند فتاح بيگ مرد باكفايت و شايسته اي بود و بعد از پدر سمت جانشيني او را داشت . بعد ها از طرف دولت به مقام رئيس العشايري رسيد و در تاريخ 1310 هجري شمسي دستگير و در زندان قصر قجر زنداني شد و پس از دو سال در آنجا بدرود حيات گفت . حاج يعقوب بيگ سردار امجد ولدبيگي : حاج يعقوب بيگ سردار امجد فرزند دوم فتاح بيگ نيز با بردارش بهرام بيگ و ساير سران عشاير كردستان دستگير شد و پس از 10 سال حبس در تاريخ 1320 هـ . ش آزاد گرديد و به موطن خود بازگشت و رسماً به رياست عشاير و سمت بخشداري منطقه رسيد و در سال 1340 هـ . ش در شهر كرمانشاه درگذشت .
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 19:25  توسط آریا  | 

 

 
مشاهير، دانشمندان ، شاعران و نويسندگان جــوانــرود گردآورنده : سيـروان خـانـي مـرداد 86 مقدمه : تاريخ ادبيات و عرفان كُرد ، امروز مثل بهارستاني است وسيع و دلنشين كه رنگ خزان نمي شناسد و هميشه خوش مي باشد هر نقطه اش گلي خوش رنگ و رايحه دارد و بر هر كنارش درخت تناوري قد برافراشته است روزگاري بيشتر مردم از وجود اين باغ بهشتي اطلاعي نداشتند و از آن سراغي نمي گرفتند هجوم ويرانگر آفات گوناگون به قصد از ريشه خشكاندن درخت كهن سال و ثمر بخش و گلبوته هاي باغ محمدي آن و بي خبري و بلكه بي اعتنايي وارثان باغ موجب شده بود كه جوانان و نوباوگان اين چند نسل اخير نسبت به آن همه اصالت و زيبايي كه خود داشتند بي توجه شوند و طرفدار و خريدار گل هاي كاغذي بيگانگان گردند به اين ترتيب اگر در گوشه و كنار و به صورت پراكنده از ثمر درختي و عطر گلي در اين باغ سخني مي رفت اندك اندك مي رفت كه آفت فراموشي تا يكي دو نسل آيند آن مختصر آثار حيات را نيز از چهره رنگ و رو رفته اش محو گرداند همانطور كه عارف شهير و روحاني بزرگ كرد ملا عبدالكريم مدرس مي فرمايد : « ‌در ميان اين ملت ، اديباني بلند مرتبه پا به عرصه نهاده اند كه با توجه به مقتضاي زمان و جا و مكان آن ها ، كمتر از اديبان صاحب نام و معروف ملت هاي ديگر نبوده اند . اما عده ي كمي از آن ها توانسته اند به اين مقام و مرتبه برسند و با وفات آنها نام آنها نيز فراموش نشود و نشانه اي از آنها به جا بماند و احوال مختصري از آنها درك شود. » جوانرود : شهر جوانرود به هفت قلعه و قلعه جوانرود مشهور است و داراي چند محله معروف به اسامي : هلانيه ، زمين شهري ، گرگه چال ، عه مه له ، باباجاني ، سنجابي و قرگه كه مقر حاكم نشينان محل بوده است ، در كتاب كردستان ، نوشته شيخ محمد مردوخ آمده است كه قلعه هاي شهر را امان الله خان والي كردستان در سال 1224 هـ . ق بنا نهاده است ، اصل قلعه در جاي مرتفعي واقع شده بود كه تقريباً 20 متر و نيم از سطح آبادي بوده است . در اين قلعه ها امارات عاليه بنا شده بود . آبي را از كوهستان مشرف به آنجا ، بداخل قلعه آورده بودند و استخر هاي بزرگي ساخته بودند كه از اين استخرها ، آب به ميان قلعه برده و حوض هاي متعددي دردرون قلعه ساخته شده بود كه پر از آب مي شد و در اطراف قلعه ، باغهايي كه داراي درختان زيادي بوده وجود داشته است . قلعه مذكور از بي مبالاتي حكام آن روز رو به نابودي نهاده است . متاسفانه بقيه قلعه ها در اثر جنگ ها يي كه در شهر اتفاق افتاده از بين رفته است و بيشترين خسارات در زمان جنگ گريش خان در سال 1342 هـ . ق بر قلعه ها وارد شده است . علت نامگذاري اين ديار به معاني گوناگون شرح داده شده است . كه اولاً شهر را قلعه جوان + رو مي خوانند و به اين معني كه قلعه هايي در اطراف شهر ساخته بودند و تعداد آن ها هفت تا قلعه بوده كه به هفت قلعه مشهور بوده است . قلعه اول كه به قلعه كهن مشهور بوده و هم اكنون نيز به عنوان برج در ميان جوانرودي ها معروف است دومين برج به برج تازه معروف بوده است . سوم قلعه كه بر روي تپه نقار خان ساخته بودند . چهارم قلعه هم كه در شهر جوانرود شروع به احداث آن كرده بودند نيمه كاره رها كرده و آن را به اتمام نرسانيده بودند پنجم قلعه در شهر پاوه بوده است . ششم قلعه را بر روي قلعه هاي تركه ساخته بودند ولي هفتم قلعه كسي به ياد ندارد و بعضي هم مي گويند در اطراف مزران يا زمكان ساخته اند . دوم اينكه جوانرود از كلمه جوان+ رو تشكيل شده است كه جوان به معني جواني و جوانان و رو به معني گريان و زاري . چون در آن جوانرود بيشتر در مركز جنگ قرار داشته و جوانان زيادي را از دست مي داده به اين اسم خوانده شده است . گوشه اي از سابقه تاريخي جوانرود : سابقه تاريخي اين شهر به سال ها قبل بر مي گردد و حتي در زمان خليفه دوم حضرت عمر بن خطاب (رض)در تاريخ از جوانرود و پاوه اسم برده شده است . در صورتي كه شهرستان فعلي پاوه يكي از روستا هاي تحت نفوذ حاكمان جوانرود بوده است در بيشتر كتاب هاي تاريخ آمده كه در سال 81 هجري سپاه عرب در زمان حضرت عمر بن خطاب به سر پرستي امام حسن و عبد اله بن عمر و ابي عبيده انصاري و چند نفر ديگر از سرداران اسلام عازم ايران مي شوند . امام حسن و خذيفه يماني و قثم بن عباس بن عبدالمطلب بالشكري مركب از چند هزار سوارپياده به همدان و كرمانشاه مي روند و نيز عبداله بن عمر هم از جوانرود گذشته و به پاوه و اورامان رهسپار مي شود و تا لب سيروان پيش مي رود .. در سال 1303هـ .ش گريش خان ارمني در يكي دو نبرد با سواران سردار رشيد فاتح گرديد و روانسر را پشت سر گذاشت و با اردوي دولتي در جوانرود مستقر گرديد . اين استقرار آغازين نيروي نظامي رژيم در منطقه بود كه به تدريج ساير مراكز چون پاوه- نوسود و دولت آباد را در بر گرفت.گريش خان بدون توجه به تعصب ديني مردم جوانرود ، به تصور اينكه با تحميل قدرت نظامي مي تواند كار ها را از پيش ببرد در منطقه به شكار خوك و استعمال مشروبات الكلي مي پرداخت و بتدريج ارتكاب عمل حرام را از شكارگاه به پادگان جوانرود كشانيد و اين بر اهالي و سران بسيار سنگين آمد. بالاخره در اسفند 1346هـ .ق تفنگ چيان جوانرود پادگان قلعه جوانرود را محاصره كردند ، درگيري آغاز شد و گريش و نظاميان تحت امر او پنج روز مقاومت كردند و در روز ششم گريش خان به سبب فشار مهاجمين با لباس مبدل از پادگان گريخت و نظاميان با بر افراشتن پرچم سفيد تسليم شدند. لازم به ذكر است در آغاز جنگ اورامي ها به ياري تفنگچيان جوانرودي مي آمدند . در سال 1327 نيرو هاي نظامي به جوانرود حمله كردند . اين اولين رويارويي مستقيم عشاير جوانرود ، با قواي نظامي بود كه به جنگ جوارود معروف است . عدم اجراي دستور خلع سلاح از سوي جوانرودي ها و استمالت فرماندهان را دلالت بر ناتواني دولت مركزي مي دانستند و از سوي ديگر فشار حكومت نظامي در تحويل اسلحه بدون تامين امنيت منطقه يا ايجاد يا ايجاد تسهيلات رفاهي براي اهالي ،كمبود آذوقه و نداشتن زراعت مناسب ، موجب عكس العمل مردم جوانرود و بي اعتنايي به مساله خلع سلاح گرديد مامورين دولتي از اختلاف و كينه عشاير قلخاني نسبت به جوانرودي ها استفاده و افراد مسلح طوايف سنجابي ، الهيار خاني ،گوران و ولدبيگي را با ستون هاي عملياتي نظامي بسيج كرده و براي سركوبي عشاير جوانرود در اواخر ماه تير 1327 هـ .ش مطابق اواسط رمضان 1367ق از مسير سنجابي و دولت آباد اعزام نمودند . مير لطيف اله سعيدي شاعر جوانرودي در مورد اين جنگ وتاريخ آن چنين ميگويد: له ته قديري حه ق كه س وه كــار نه زان روژي چوار شه مه چــوارده ي ره مه زان سالي هه زاروسي سه دو بيست و حه فت يه ك ئاگـرونه فتي وه جوان روكــه فت ئــه ورو جـــوانـرو زور وه ئــه ختـــيارو شه ركـه رو جه نگــي هه رشه ش سـوارو مه يلـي تو نـه بـي ئـه ي پــه روه ردگـار شه ش سوار چيه سي له شه ش سه د سوار تـه ركـه و قه لاكـه مه شهـوري عامــــه حــودودي جــوان رو به ئــه و تــه مـامــه نيروي دولتي و عشاير ، بر تپه هاي مرتفع پشت روستا هاي كلي و تركپان ، جوانرود را هدف توپ و خمپاره قرار دادند و هواپيما هاي نظامي به حمايت از نيرو هاي اعزامي وارد عمل شدند و روستاهاي جوانرود را بمباران كردند . تفنگچيان جوانرود مقابله كردند. نادر بيگ رستمي برادر محمد بيگ وكيل عبد الرحمن بيگ ايناخي و محمد شمشيري در روز چهارده رمضان 1327ش كشته شدند. عبد الرحمن بيگ بابان يكي از شعراي به نام كرد در باره اين جنگ چنين مي گويد : بوچي موباحه خويني ئه م قه ومه لاي هه مو قه وميك بوچي له سه رئه م قه ومه مه ظلومه قيامه تيك ناقه وميت يكي از محله هاي مشهور شهر جوانرود هلانيه است . هلانيه جايي است در جوانرود كه پادشاه روم هنگام جنگ و لشكر كشي به ايران اين مكان را به تصرف خود در آورده است و در آن مسكن گزيده است . لفظ هلانيه از اسم مادر پادشاه روم بوده است كه اين اسم تا اين موقع دستخوش تغيير نشده است . اين اسم را مي توان در شعر شاعران اورامي پيدا كرد . ته ماشا كه ره فه له ك چيشش كه رد ئه داي قه يسه ريش وه هه لاني به رد مشاهير ،علما ،دانشمندان ،شاعران و نويسندگان جوانرود: ملا محمّد جوانرودي : ملا محمّد فرزند سيد مهدي جوانرودي متولد به سال 1285 هـ . ش، دانشمند و عارفي ارجمند بوده است كه پس از خاتمه تحصيلات در بياره نزد ملا عبد القادر مدرس كاني كَبودي به اجازه علمي نايل آمده و بعد از آن دست ارادت به شيخ عمر ضياءالدين نقشبندي داده و پس از يك مدت سير و سلوك به كفري رفته و در مدرسه امير حسين بن سليمان بيگ جاف به تدريس و امامت مشغول شده است پس ازط دو سال از آنجا به خانقين مهاجرت كرده و در خانقاه شيخ عمر تا آخر حيات سمت تدريس و امامت و و عظ و ارشاد داشته و در تارخ 1367 هـ . ق همانجا درگذشته است . 2- نصير الاسلام ملاباشي جوانرودي صديقي . نصير الاسلام ملا احمد مشهور به « ملا باشي » رادمردي از خاندان علم و فضيلت از اهالي جوانرود كردستان كه به شهر سنندج مهاجرت كرده و سال ها شغل تدريس و قضاوت داشته و در تاريخ 1361 هـ . ق در گذشته است . ملا باشي از خانواده اي است كه نسب خود را به خليفه اول ابوبكر صديق رضي الله عنه مي رسانند و به همين جهت او را صديقي مي گويند . ملا باشي خط نسخ را زيبا مي نوشته و كتب زيادي را به خط خود كتابت كرده است كه بيشتر آن ها مربوط به علوم هيات و رياضي است ، زيرا خود اين دانشمند در اين علوم تبحر كافي داشته است . 3- ملا محمود جوانرودي : ملا محمود جوانرودي از اهالي جوانرود . در حدود سال 1300 هـ . ق تولد يافته و پس از طفوليت شروع به تحصيل كرده و در مدارس زيادي در كردستان ايران و عراق راه يافته و سرانجام در شهر كركوك نزد علامه علي حكمت افندي در تاريخ 1330 هـ . ق مجاز شده است . آنگاه به ايران بازگشته و در آبادي بالك از قراي مريوان مدت يازده سال تدريس كرده و بعد از آن به جهاتي به آبادي ديگر مريوان به نام دره تفي رفته و تا هنگام مرگ ( سال 1363 هـ . ق ) در آنجا تدريس و خدمات ديني و اجتماعي خود را ادامه داده است . ملا محمود فردي دانشمند ، خطاط ، منشي ، آشنا به ادبيات فارسي و متخصص در علوم رياضي و فلكيات ( نجوم ) بوده است . 4- ملا عبدالصمد جوانرودي : ملا عبدالصمد از اهالي جوانرود شخصي فاضل و اديب بوده و به كردي و عربي شعر مي گفته است و « بهايي » تخلص كرده است . 5- ملا عيسي جوانرودي : ملا عيسي جوانرودي از اهل جوانرودي و از علماي كلاش مي باشد كه مشهور به جوانرودي است . فاضلي با ذوق و شاعري خوش قريحه بوده و در اواسط قرن سيزدهم در گذشته است . ملا عيسي از استادان حوزه علميه جوانرود در قرن سيزدهم بوده و ملا عبدالرحيم مولوي معدومي شاعر معروف كُرد نزد وي تلمذ كرده و بعد ها هم با او مراوده و مشاعره داشته است . اشعار ذيل از ملا عيسي است كه به مولوي معدومي نوشته و از او تقاضا كرده در باره كيفيت خانوادگي و اخلاقي زني كه مي خواسته از او خواستگاري به عمل آورد ؛ تحقيق كند و نتيجه را به وي گزارش دهد . رولــــــه بــــزانـــــه ، رولــــــه بـــــزانـــــه ئه حــــــوال يا روپه ريــــم به زانه هــه م جــه خـويشانش ، هــه م جــه بيگــــانه پـــــرسه بزانــه ، ئــه و جه كامانه خاصيش ، خه رابيش ، ئه طــوارش ، كــالاش په ستي قامه تش ، بوله ندي بالاش ئــه حــــوالش تـــه حقيـــق پــه ريـم بكيـانــه مه كـــــــه ره درو ، ماوه رويــانه خاص جه لالت خاص بو،خه راب خه راب بو تا واته ت مه قبوول اُولُو آلباب بو با كــــه س نــــه زانــــو بــــه گــفتـگومـــان ئه شو به عه بث گشت ئابروومان هـــــه ركـــه س عاقلـه ن ئيشـاره ش وه سه ن چه ني جاهيلان واته ي عه به ثن ئه گه ر عاقلي ئايه ت ببينه اَلطَّيِبات لِلطَّيِبين مولوي در جواب گفته است : چــوون بـه نده به و بـه نـد ئيخلاصي به نــده ن هه ر پاسه و به نده ن تا حــه يا تا مه نده ن تـــه مــامـي مــه طلــه ب ئــه شعــارم وانــــان خاص و خــه رابــي يـارو يــچم زانــــان عــه فيفه ن ، بــي عه يب ، خاليه ن جــه شه يـن اوجاغ زاده ي خاص نه جيب طه ره فه ين ئه دابش ظه ريف ، خولقش چوون حووره ن بالاش ميــانه ي خَيْـــــرُ الامُــــــــورن بلــــي واتــــه ي من پــووچ و عـــه بــه ثــن گــــردين دوروبــو سيديش وه سـه ن والحاصِل واته م بي دو رو را سه ن يا روپه ي يادي خاصه ن 6- ملا جامي : ملا جامي فرزند احمد ، بيساراني الاصل و ساكن جوانرود بوده كه در سال 1272 هـ . ق در زمان حكومت نجفعلي خان اردلان مي زيسته است . 7- كيفي جوانرودي : نامش فتح الله در سال 1192 هـ . ش برابر با 1243 هـ . ق در روستاي كوري بخش جوانرود متولد شده و در سال 1883 ميلادي ، برابر 1305 هـ . ق در استانبول بدرود حيات گفته است. كيفي يكي از دانشمندان و فضلاي بزرگ و مشهور استان كرمانشاه مي باشد. در دوره جواني براي تحصيل علم ، رو به عراق نهاد و در هه و لير به اتفاق شيخ رضا طالباني شاعر شهير كرد ، در خدمت مرحوم استاد عبدالله جلي زاده به تحصيل پرداخت . كيفي در سال 1270 هـ ق هه و لير را ترك كرد و از راه كركوك عازم استانبول پايتخت تركيه شد و در همان جا رحل اقامت انداخت . اينك چند بيت از اشعار او او را در زير مي آوريم : كافره مه سته چاوه كي غاره تي دين و دلبـه ره په رچه مي پي كلاوه كي دوكه لي عود و عه نبه ره زلفي سياهي وه ك زره تا كوده كاته كه ممه ره شكه ن شكه ن گره گره حلقه و چيـــن و چه نـبه ره لــه چيني زلفــي تا به تــا خــوته ن خه تا حه تا له پيچي پرچه مي هه تــا نه ظه رده چــي موعه ته ره 8- محمد بيگ شادروان محمد بيگ فرزند فيض الله بيگ بن فرج الله بيگ بن عبدالله بيگ وكيل جوانرود مي باشد در 1373 سال در روستاي خوش مكاناز توابع بخش جوانرود متولد شد. او به سال 1320 هـ . ق دستگير شد و به زندان اصفهان عازم گرديد و در واقعه جنگ جهاني دوم به شهريور سال 1320 از زندان گريخت و به ميان ايل بازگشت . محمد بيگ به فارسي و كردي شهر سروده است وي در بهمن ماه سال 1338 در قريه تپه بور جوانرود متوفي و در همان جا به خاك سپرده شد . 9- ملا احمد كلاشي : نامش احمد پسر صديق كلاشي در سال 1226 هـ . ق در روستاي كلاش جوانرود بدنيا آمده است . در همان اوايل كودكي پيش پدرش خواندن و نوشتن را آموخت و بعد به سنندج رفته و در آنجا درس ملائي ( حوزه اي ) را تمام كرد ، سپس پيش غلامشاه خان رفته و نويسنده او شد . بعد از مدتي به جوانرود برگشت و نويسنده عليي اكبر خان حاكم جوانرود شد . و در همين زمان هم شروع كرد به درس دادن ، ملا احمد كلاشي در سال 1298 بعد از 22 سال زندگي وفات يافت ملا احمد يكي از اديبان و شاعران معروف كرد به شمار مي آيد ، با كيفي جوانرودي آشنايي داشته و نامه هاي منظوم براي همديگرذ ارسال مي كردند . خاندان جاف : جاف از ايلات عشاير بزرگ كرده اند كه تيره هايي از آن منشعب شده است قسمتي در خاك جوانرود ايران به سر مي برند و شاخه اي در كردستان عراق سكونت دارند . از ايلات جاف چه آنهايي كه در عراق هستند و چه آنهاي كه در جوانرود زندگي مي كنند مرداني نامي و شايسته برخاسته اند .. جاف جوانرود : حبيب الله بيگ باباجاني : حبيب الله بيگ باباجاني از امراي شايسته جاف جوانرود است كه در زمان حيات خود با كوشش و تلاش زياد تيره هاي جاف را تحت سيطره خود قرار داد و آن ها را با همديگر منسجم و مرتبط ساخت و اندك اندك قدرتي براي خود فراهم ساخت و از طرف دولت به حكومت جوانرود رسيد . مصطفي خان باباجاني : مصطفي خان فرزند حبيب الله بيگ باباجاني پس از پدر حاكم جوانرود شد و از طرف دولت لقب مسعود السلطنه يافت . او مردي مقتدر و صاحب نفوذ بود كه عاقبت در جنگ ماهيدشت با سپاه كلهر در تاريخ 1337 كشته شد . عبدالكريم بيگ : عبدالكريم بيگ فرزند محمد بيگ از وكلاي با لياقت و مدبر طايفه رستم بيگي جوانرودي است كه به شهامت و شجاعت معروف بوده و در تارخ 1330 هجري قمري در حمله سالار الدوله به كرمانشاه بدست افراد فرمان فرما كشته شده است . پس از او پسرش عبدالرحمان بيگ جانشين او شد كه او هم در تارخ 1320 هجري شمسي پس از اسارت و ده سال در زندان قصر قجر تهان حيات را بدرود گفته است . فتاح بيگ ولدبيگي جوانرود : ولدبيگي شاخه ديگر از عشاير جاف جوانرود است . اين طايفه به شجاعت و مردانگي در ميان قبايل اكراد شهرت داشته و مردان لايق زيادي در ميان آنها به وجود مده اند . فتاح بيگ سردار اكرم فرزند سعيد بيگ فرزند بهرام بيگ جوانرودي فرزند صوفي بيگ – كه سر سلسله آنها ولد بيگ نام داشت - از رجال زبده ي اين خاندان است . او با حبيب الله بيگ باباجاني قرابت سببي داشته و از صباحت منظر و صراحت لهجه و شهامت و دليري و عفت و پاكدامني برخوردار بوده و در تاريخ 1305 هـ . ق وفات يافته و دو پسر از او به جا مانده است . بهرام بيگ سردار اكرم و يعقوب بيگ سردار امجد : بهرام بيگ ولد بيگي : بهرام بيگ فرزند فتاح بيگ مرد باكفايت و شايسته اي بود و بعد از پدر سمت جانشيني او را داشت . بعد ها از طرف دولت به مقام رئيس العشايري رسيد و در تاريخ 1310 هجري شمسي دستگير و در زندان قصر قجر زنداني شد و پس از دو سال در آنجا بدرود حيات گفت . حاج يعقوب بيگ سردار امجد ولدبيگي : حاج يعقوب بيگ سردار امجد فرزند دوم فتاح بيگ نيز با بردارش بهرام بيگ و ساير سران عشاير كردستان دستگير شد و پس از 10 سال حبس در تاريخ 1320 هـ . ش آزاد گرديد و به موطن خود بازگشت و رسماً به رياست عشاير و سمت بخشداري منطقه رسيد و در سال 1340 هـ . ش در شهر كرمانشاه درگذشت . 10- ميرزا لطف الله سعيدي : و در آخر شاعر بزرگ و مشهور شهر جوانرود كه نامش لطف الله فرزند عبدالقادر كه در سال 1304 هـ . ش در روستاي ساروخان چشم به جهان گشود و در همان جا دوران كودكي را سپري نمود . لطف الله براي درس خواندن روانه شهر جوانرود شد و دوره ابتدايي را طي نمود . بعد از اتمام دوره ابتدايي ترك تحصيل نمود و به كار كشاورزي رو نهاد . او در سن 12 سالگي شروع به شعر گفتن كرد عشق و علاقه كه در همان اوايل جواني نسبت به سرودن شعر داشت بي نظير بود . به طوري كه به تمام مجالس عروسي و جشن و شادي دعوت مي شد و حتي چندين بار هم به كشور عراق دعوت شده و به آنجا رفته بود . ميرزا لطف الله سعيدي با اينكه سواد خيلي كمي داشت و حتي بعضي او را بي سواد مي دانستند اما طبعي لطيف و گفتاري شيرين داشت او شعرهاي فراواني سروده است . از جمله چنگ نامه جوانرود ، جنگ ما منان ، پيري ، گفتگوي زمين و آسمان ، سفرنامه تهران ، تعريف نامه بيگ زادگان و ده ها شعر ديگر كه هر كدام به نوبه خود باارزشند . تخلص و ي در شعر « ميرزا » بوده است . متأسفانه بعلت كم سوادي نتوانسته آنها را بنويسد . يكي از ويژگي هاي مهم ميرزا اين بوده كه بدون فكر كردن شعر مي سرود . و كلمه ها را رديف مي كرد . ميرزا لطف الله تا سال 1346 در روستاي ساروخان بود ، بعد خانه و زمين هاي كشاورزي خود را فروخت و به شهر جوانرود كوچ كرد و در آن جا اجاره نشين شد در سال 1354 براي خود و خانواده اش خانه اي خريد و زندگي فقيرانه خود را شروع نمود و از راه سرودن شعر خرج زندگي را تأمين مي كرد . در سال 1369 هـ . ش بعلت ناراحتي قلبي زمين گير شد و در روز 20 اسفند 1370 ديده از جهان فرو بست و در مقبره شيخ ابوبكر جوانرود وي را به خاك سپردند . چهار دختر و يك پسر از او به جاي مانده است اينك چند بيت از سروده هاي ميرزا : به هاران خوشه ! به هاران خوشه ! سه يري سه حرا و چه م گولزاران خوه شه ! شه مال به شانو چناران خــوه شه ! سه يري باغـــچه و بي هنــاران خــوه شــه ! جواني خوه شه ! جواني خوه شه ! ســـه يـــري جــوانــي خـــه وانــي خــوشه ! سه يري كونه و كول سه ر كاني خوه شه نيــــگاي زلفاني قـــطراني خـــــوه شــــه قــــرچه ي دوانچـــه ي دزاو دز خوه شه سه يري هه لپركه ي سي و چوار رز خوه شه رازي نــهاني يه ينـــي يـــار خـــوه شـــه قصه ي مه خفيه تي پاي ديوار خــــــوه شه قصــپه ي بــق و چيــل ياله و يال خـو شه نيگاي دوسي خاص ماله ومال خـــــوه شه ده نـــگي قازه لاخ سالــي نـو خـــوه شه صه يادان دستـــور كـــووكو خـــــــوه شه رفيق گياني من گياني تو خوشه ميـــــوات بگـــه يــــه وه تــــه خـوه شـه فقـــط نه پلكــي وه خـــوه لو خــــوه شه هه رچيه كه م عرض كرد ته مامي خوه شه له م گشت خوه شي يه ( ميرزا ) بي به شه گردآورنده : سيـروان خـانـي مـرداد 86
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 19:25  توسط آریا  | 
 

الف

آگردیو = مواد سوختی
ایسپا = ورانداز کردن
آوس = آبستن
آمو‍ژاری = پند و اندرز

ب

باوش = بغل / آغوش
برز = بلند
بریقه = برق زدن
باوان = خانه پدری
بسکه =  تبسم 

 

پ

پشمه = عطسه
پژاره = غم اندوه
پرشنگ = ترشح
پیته لوس = سوختن با مایعات
پلمژیا =  نامرتب
پتی = خالی
پته سو = خاکستر جنس پارچه ای
پنجل = شلخته

ت

تامازرو = در حسرت / آرزو به دل
تور = قهر
تنک = کم عمق / کم پشت
تیوش = دچار
ترنجیای = له شده
تاس = خفه

ج

جیور = مثل / مانند

چ

چنگیر = چنگ انداختن
چلیوسیای = پژمرده شده

زاوا = داماد

د

دزیوان = نامزد
دیوزمه = دردسر

 

ش

شپرز = بی نظم / نامرتب

 

گ

گیچل = درد سر

ک

کرژ = تاب دادن / سریع شدن
کله پسکی = حرکت کردن آهسته بمنظور غافلگیر کردن
کروژیان = چیزی را با دندان خورد کردن
کوشانن = خاموش کردن
کاو یژ  = نشخوار
کوله سیوک = کنج / گوشه
‍‍‍‍
کت پر = یکدفعه

ق

قیول = عمیق
قیوژگه = جمع کردن اعضای بدن به نحوی که کمترین فضا را اشغال کند

ن

نه وسن = شکمو
نزیره = سکسکه
نیوقانن = بستن اعضاء بدن


 

 

م

مژ = مک زدن
موتکه = دوزانو نشستن
مزیر = موذی

ه

هلامات = حمله ور شدن با دستها
هناس = نفس

و

وره نیسک = حرکات بعد از گریه کردن
وچان = لحظه
وریا = هوشیار
ولا = پهن کردن / باز کردن
ویانک = بهانه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:28  توسط آریا  | 
 

نمونه اسامی کردی برای دختران و پسران با ترجمه فارسی

اسامی برای دختران و پسران که در زبان کردی دارای معانی قشنگ و با مفهومی می باشند...

 

 

 

نام‌های پسران

  1. ئاسو (افق)
  2. ئاسوس
  3. ئاکار
  4. ئاکام (عاقبت، سرانجام)
  5. ئاکو (قلهٔ کوه)
  6. ئاگرین (آتشین، نام یک کوهستان)
  7. ئامانج (آماج، هدف)
  8. ئاوات (امید)
  9. ئارتین (شعله‌ و گرمای آتش)
  10. ئازا (دلاور، همریشه با آزاد)
  11. باگرو (تندباد)
  12. باهوز (گردباد)
  13.  به رزان(نام منطقه‌ای در کردستان عراق)
  14. به‌لین (پیمان)
  15. به‌هیز (نیرومند)
  16. به‌رزان (بلندپایه)
  17. به‌رهه‌م (ثمره‌)
  18. به‌تین (آتشین)
  19. بلیسه‌ (شعله، اخگر)
  20. بلند
  21. بلیمه‌ت (دلاور)
  22. بروسک (جرقه)
  23. بروا (ایمان)
  24. بریار (تصمیم)
  25. بوران (بوران، اصل این واژه را مغولی دانسته‌اند)
  26. چه‌کو
  27. چیا (کوهستان بلند)
  28. چیاکو
  29. چومان (نام رودی مرزی در باختر بانه)
  30. دالاهو (کوهی در کردستان)
  31. دانیار (بخشنده‌)
  32. دارا
  33. ده‌رسیم (منطقه درسیم در ناحیه زازانشین کردستان ترکیه)
  34. دیار (دیار، پیدا)
  35. دیاری
  36. دیاکو (دیاکو، بنیادگذار دودمان ماد)
  37. دیلمان
  38. دیمه‌ن (چشم‌انداز)
  39. ئه‌گید (دلاور)
  40. ئه‌له‌ند (تیغ آفتاب، نخستین پرتو بامدادی خورشید)
  41. ئه‌رده‌لان (اردلان)
  42. ئه‌رده‌وان (اردوان)
  43. ئه‌ژده‌ر (اژدر)
  44. ئه‌ویندار (عاشق)
  45. فه‌رهاد (فرهاد)
  46. فریا (نجات، «همریشه با واژه فریاد»)
  47. گوران (نام شاخه‌ای از کردان)
  48. گووه‌ند (نوعی رقص کردی)
  49. هاوری (همراه)
  50. هاوراز (همراز)
  51. هه‌لمه‌ت (هجوم ناگهانی، دگرگون‌شده‌ واژه عربی حَملة)
  52. هه‌ژار (ندار و فقیر)
  53. هیمن (متین)
  54. هه‌لکه‌وت (فراز-رونده، چیره)
  55. هه‌لگورد
  56. هه‌لو (آله، عقاب)
  57. هه‌ردی
  58. هه‌ورام (اورامانی، شاخه‌ای از کردان)
  59. هه‌وراز (فراز و نشیب)
  60. هیژا (گرامی، محترم)
  61. هیرش (یورش: اصل این واژه مغولی است)
  62. هیوا (امید)
  63. هوزان (آوازه‌خوان)
  64. هومه‌ر
  65. هیدی (آرام)
  66. هه‌ندرین (نام کوهستانی در کردستان)
  67. هوگر (علاقه‌مند)
  68. ژاوه‌رو (ژاورود)
  69. ژوان (گفتگوی عاشقانه‌)
  70. ژیر (هوشمند، («همریشه با واژه زیرک»)
  71. ژیله‌مو (اخگر)
  72. ژیوار (تمدن)
  73. ژیهات (کاردان، ماهر)
  74. کاردو
  75. کاروان
  76. کاروخ (نام کوهستانی در کردستان)
  77. کازیوه‌ (پگاه)
  78. کارزان (کاردان)
  79. کاژاو
  80. کوماس
  81. لاس (گونه‌ای درخت سخت‌چوب، از شخصیت‌های داستان لاس و خزال)
  82. لاوچاک (جوان خوش‌سیما و درستکار)
  83. لیزان (وارد و کاردان)
  84. ماردین
  85. مه‌ردوخ
  86. مه‌ریوان (مریوان)
  87. میلان
  88. میران
  89. ناری
  90. ناسیکو
  91. نسکو
  92. نه‌به‌ز (تسلیم‌ناپذیر، نستوه)
  93. نه‌سره‌و
  94. نه‌هروز (نوروز)
  95. نه‌وشیروان (انوشیروان)
  96. نه‌که‌روز (نام کوهی در جنوب باختری سقز)
  97. نچیروان (نخچیربان، شکاربان)
  98. په‌ژار (افسرده‌دل)
  99. په‌شیو (هراسان و افسرده‌دل «همریشه با پژمان»)
  100. پشتیوان (پشتیبان)
  101. پشکو (شکوفه‌)
  102. پیشه‌نگ
  103. راژان
  104. رامان (در شگفت بودن، تحیر)
  105. رامیار (چوپان)
  106. ریبوار (رهگذر)
  107. ریوان (رهگذر)
  108. ریباز (راه و شیوه)
  109. ریناس (رهشناس)
  110. ریبین (دورنگر، راهبین)
  111. ریکه‌وت
  112. ریزان (وارد، ماهر)
  113. رزگار (رستگار، آزاد)
  114. روژان
  115. سارو
  116. ساکار (پاک و ساده)
  117. ساکو
  118. سامال
  119. سامره‌ند
  120. سه‌ردار (سردار)
  121. سه‌نگاو
  122. سه‌رکه‌وت (پیروز)
  123. سه‌رکو
  124. سمکو (کوتاه و دگرگون‌شده واژه‌ سامی اسماعیل)
  125. سیامه ند
  126. سیروان (نام رودی در کردستان)
  127. سوران
  128. شاهو (نام کوه)
  129. شیروان
  130. شه‌مال (توفان)
  131. شه‌مزین
  132. شیرکو (احتمالا شیر کوهستان)
  133. شورش (انقلاب)
  134. شوان (شبان، چوپان)
  135. تیریژ (پرتو، فروغ)
  136. وریا (هوشیار)
  137. خه‌بات (مبارزه‌، از مصدر خه‌بتین: مبارزه‌ کردن، برخی منابع ریشه آن را آرامی دانسته‌اند).
  138. خوناس
  139. زاگروس (زاگرس)
  140. زال (حکمران، چیره)
  141. زانا (دانا)
  142. زانیار (دانشور)
  143. زمناکو (نام کوهستانی در کردستان)
  144. زیلان
  145. زوران (تلاش، کشتی)
  146. زوراب
  147. زریان (نام یک نوع باد)
  148. زیبار
  149. زه‌رده‌شت

سردشت(نام شهری در کردستان ایران)

 

نام‌های دختران

  1. ئاڤان (نام کوهستانی در کردستان)
  2. ئاڵێ (دختر مو بور)
  3. ئالا (بیرق، پرچم)
  4. ئالان (نام کوهستانی در کردستان)
  5. ئاسکی (از واژه‌ "ئاسک" به‌ معنی آهو)
  6. ئاونگ (شبنم)
  7. باژیلان
  8. به‌یان (بامداد)
  9. به‌فرین (برفی)
  10. به‌ناز (نازدار)
  11. بیریوان
  12. بیخال (نام کوهستانی در کردستان)
  13. جوان (زیبا)
  14. چاوجوان (زیباچشم)
  15. چاوره‌ش (سیه‌چشم)
  16. چنور (نام گلی خوشبو)
  17. چرو (غنچه‌)
  18. چیمه‌ن (سبزه‌ و طبیعت)
  19. چوپی (نوعی رقص کردی)
  20. دیلان (نوعی رقص کردی)
  21. دلنیا (دلگرم و مطمئن)
  22. دلووان (مهربان)
  23. دیانا (نام شهری در کردستان عراق)
  24. دیمه‌ن (چشم‌انداز)
  25. ئه‌سرین (اشک)
  26. ئه‌ستێ
  27. ئه‌ستیره‌ (ستاره)
  28. ئه‌وین (مهر، عشق)
  29. فرمیسک (اشک)
  30. فینک (خنک و دلچسب)
  31. گه‌لاویژ (ستاره شباهنگ)
  32. گولاله‌ (لاله‌)
  33. گزنگ (پرتو خورشید)
  34. ژینو
  35. ژیار
  36. کالێ (دختر چشم آبی با گیسوان طلایی)
  37. کانی (چشمه)
  38. که‌ژال (آهو، گونه‌ای از واژه خه‌زال=غزال)
  39. کویستان (کوهستان)
  40. کوردستان (کردستان)
  41. میدیا (سرزمین ماد)
  42. مه‌هاباد (مهاباد)
  43. نالین
  44. ناسکی
  45. ناسکول
  46. نه‌شمیل (خرامان)
  47. نه‌رمین (دلپذیر، مهربان)
  48. نه‌خشین (آراسته‌، دارای نقش و نگار)
  49. نیاز (دعا)
  50. نیان (لطیف، دلپذیر)
  51. نیشتمان (میهن)
  52. په‌ریخان
  53. پرشنگ (پرتو)
  54. رازان
  55. روژ (خورشید)
  56. روژین (خوروَش)
  57. روناک (روشنا)
  58. ریژنه‌ (باران تند در هنگام آفتاب)
  59. سازان
  60. سه‌یران
  61. سه‌ما (رقص، سماع)
  62. سکالا
  63. سروشت (طبیعت)
  64. سروه‌ (نسیم)
  65. ستران
  66. سوزان
  67. سوکار (نام کوهستانی در کردستان)
  68. شیلان (نسترن)
  69. شلیر (1. سوسن 2. لاله)
  70. شوخان (شوخ و شنگ)
  71. شنو (اشنویه)
  72. شنه‌ (نسیم آرام و دلپذیر بهاری)
  73. شه‌پول (موج، آبخیز)
  74. شه‌مام
  75. تانیا
  76. ته‌لار
  77. ته‌نیا (تنها)
  78. تریفه‌ (نور مهتاب)
  79. تیروژ (پرتو خورشید)
  80. تارا (ستاره، اصل این واژه هندی است که به متون قدیمی فارسی و کردی راه یافته)
  81. ڤیان (عشق)
  82. خه‌زال (غزال)
  83. خه‌زیم
  84. خوزگه‌ (آرزو، حسرت)
  85. خوناو (باران آهسته و دلپذیر)‌
  86. زه‌ینو (زینب)
  87. زین (نام دختری در یکی از منظومه‌های عاشقانه‌ کردی، دگرگون‌شده زینب)
  88. هانا
  89. هاوین (تابستان)
  90. هه‌لاله‌ (لاله)
  91. هیرو (گل ختمی
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:27  توسط آریا  | 

استان کرمانشاه را بهتر بشناسیم

کرمانشاه

 
 

کرمانشاه یکی از باستانی‌ترین شهرهای ایران است که گفته می‌شود توسط طهمورث دیوبند – پادشاه افسانه‌ای پیشدادیان- ساخته شده است. برخی از مورخین بنای آن را به بهرام پادشاه ساسانی نسبت می‌دهند. کرمانشاه در زمان قباد اول و انوشیروان ساسانی به اوج عظمت خود رسید. در قرن چهارم یکی از مورخان اسلامی از کرمانشاه به عنوان شهری زیبا در میان اشجار و آب‌های روان یاد کرده است.تاورنیه، جهانگرد و بازرگان فرانسوی، کرمانشاه را به عنوان شهرکی پرنعمت و آباد وصف کرده و چنین نوشته‌ است: ” هم زمان با حمله افغان و سقوط اصفهان که طومار فرمانروایی خاندان صفوی در نوردیده شد، کرمانشاه به جرم قرب جوار، با تهاجم عثمانی‌ها مواجه گردید و بار دیگر شهر رو به خرابی نهاد.“ نادر شاه به منظور آمادگی در مقابل تجاوز عثمانی‌ها، به این شهر توجهی خاص مبذول داشت. در اوایل حکومت شاه اسماعیل صفوی سلطان مراد آق قویونلو با 70 هزار نفر کرمانشاه و همدان را اشغال کرد.صفویه برای جلوگیری از تجاوز احتمالی امپراطوری عثمانی این شهر را مورد توجه قرار داد. در زمان شیخ علیخان زنگنه صدر اعظم صفوی به آبادانی و رونق کرمانشاه افزوده شد، ولی در دورة افشاریه مورد هجوم عثمانی‌ها قرار گرفت. اما نادرشاه عثمانی‌ها را به عقب راند، ولی در اواخر زندگی نادرشاه، کرمانشاه با محاصره و تاراج عثمانی‌ها مواجه شد. کرمانشاه در عهد زندیه دستخوش آشوب فراوانی گردید. به طوری که در کتاب ”تحفه العالم“ عبدالصیف جزایری از کرمانشاه به عنوان خرابه نام برده شده است. در دورة قاجار تا حدی از حملات عثمانی‌ها به ناحیة کرمانشاه کاسته شد. به‌طوری که در سال 1221ه.ق محمدعلی میرزا به منظور جلوگیری از تجاوز عثمانی‌ها در کرمانشاه مستقر شد.در سال 1267ه.ق، امام قلی میرزا از طرف ناصرالدین شاه به سرحدادی کرمانشاه منصوب شد و مدت 25 سال در این شهر حکومت کرد و در همین دوره بناهایی را احداث و به یادگار گذاشت. این شهر در جنبش مشروطه سهمی به سزا داشت و در جنگ جهانی اول و دوم به تصرف قوای بیگانه درآمد و پس از پایان جنگ تخلیه شد. در نتیجه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، این شهر خسارات زیادی دید و پس از جنگ اقدامات مؤثری در جهت بازسازی آن صورت گرفت.

 
اسلام آباد غرب
 
 

نام اسلام آباد غرب نخست ”مندلی“ بود. بعد از حملة عرب‌ها، یکی از سرداران عرب به عمران و آبادی آن پرداخت و به مرور زمان به شهر ”هارون آباد“ معروف شد. در سال 1309 ه.ش نام شهر به شاه آباد غرب تغییر یافت.بعد از انقلاب اسلامی در سال 1357، نام این شهرستان به اسلام آباد غرب تغییر داده شد. این شهر در روزگار صفویه به ویژه در زمان شاه عباس رونق یافت و کاروانسراهایی برای اقامت تجار، مسافران و زایران عتبات عالیات احداث شد.
بعضی از بخش‌های این شهرستان سابقه‌ای تاریخی دارند:
بخش ماهیدشت در دورة اشکانی‌ها به ”نیستاه“ معروف بود و به دلیل آب و هوا و مراتع خوب، محل پرورش اسب جنگاوران اشکانی بوده است. در زمان صفویه این ناحیه ماهیدشت نامیده شد و کاروانسرای شاه عباسی در آن بنا گردید.بخش کرند در دامنة کوهستان واقع شده و آب و هوای معتدلی دارد. مورخان، صنعتگران و آهنگران کرندی را حتی در عهد داریوش هخامنشی با ذوق فراوان ذکر کرده‌اند.

 
پاوه (اورامانات)
 
 

نام پاوه را به پاوه، سردار یزدگرد سوم – آخرین شاهنشاه ساسانیان – منسوب می‌دانند که جهت جلب حمایت اکراد روانة این منطقه گردید و مورد احترام اهالی قرار گرفت. بعدها به خاطر تجلیل از آن سردار، این ناحیه را پاوه نامیدند که در کتاب‌های عربی ”فاوج“ آمده است.قلعة دژ و پاسگه که هنوز در پاوه وجود دارد بازماندة برج و باروی عهد آن سردار است. ظاهراً در محلی نزدیک پاوه که اکنون ”جنگاه“ گفته می‌شود، مردم پاوه با سعد وقاص جنگیده‌اند. همچنین معنی کلمه اورامانات از اورتن (اورامان) – نام یکی از سروده‌های دین زرتشتیان – گرفته شده است.

 
سرپل ذهاب
 
 

سرپل ذهاب در جوار ویرانه‌های شهر قدیمی حلوان بنا شده و قلعة مخروبه‌ای نیز در نزدیکی آن قرار دارد. سرپل ذهاب به عنوان دژ و پایگاه مرزی ایران باستان بود که در زمان حملة عرب‌ها به ایران از بین رفته و آثاری از پایه‌های آجری آن به‌ جا مانده است.در کتب تاریخی از این ناحیه به عنوان «زهاو» مرکز ایالت حلوان نام برده شده است. کلمة ذهاب در لغت به معنی ”آب مقطر، خوب و همچنین به معنی چشمه و منبع آب“ آمده است. ظاهراً به علت چشمه‌سارها و سراب‌های فراوان، این شهر به ذهاب مشهور شده است. نام دیگر این ناحیه ”سرپل“ است که از نام پلی بر روی رودخانة الوند در 12 کیلومتری ذهاب اخذ شده است. این پل در سال 1345 ه.ش تخریب شده است. این شهر که طبیعتی بسیار زیبا دارد در جنگ تحمیلی آسیب فراوان دید ولی بعد از جنگ دوباره بازسازی و نوسازی شد.

 
سنقر و کلیایی
 
 

سنقر در لغت فارسی به معنی ”پرنده شکاری“ است. از قدمت دیرینة این شهر اطلاعات روشنی در دست نیست ولی در دورة سلاجقه امرای سنقر به نام ”آقا سنقر“ معروف بوده‌اند. گفته می‌شود که شهر سنقر در ابتدا یک اردوگاه مغولی بود که بعدها به شهر تبدیل شده است.در زمان شاه اسماعیل دوم صفوی حکومت سنقر به عهدة «سولاق حسین تکلو» بود. در عصر شاه طهماسب اول حکومتی به نام سنقر و کلهر در این ناحیه ایجاد و به خوانین زنگنه تفویض گردید.در سال 1017 هجری قمری به حکم شاه عباس صفوی، سنقر جزء تبول مصطفی پاشا فرزند اوزون احمد شد. به سال 1048 از طرف شاه صفی، شاهرخ بیگ (میر آخور)، به حکومت سنقر، هرسین، کرمانشاه و بیستون منصوب شد.در دورة افشاریه و زندیه سران ایل کلیایی به حکومت سنقر، منصوب شدند. سپس حکومت سنقر به خسروخان اردلان والی کردستان تفویض گردید.در زمان فتحعلی شاه قاجار فرزند وی فتح‌اله میرزا به حکومت سنقر گماشته شد. سپس این ناحیه با نواحی کنگاور، ملایر و تویسرکان یکی شده و تحت حکمفرمایی شاهزاده شیخعلی میرزا- پسر فتحعلی شاه – قرار گرفت. در زمان ناصرالدین شاه سنقر و کلیایی ضمیمة اسدآباد شد.در حال حاضر شهرستان سنقر و کلیایی از نواحی جالب توجه و زیبای استان کرمانشاه است که در جلگة هموار و زیبایی واقع شده و اطراف آن را رودخانه، سبزه زار، باغات و بیشه زار فراگرفته است و قلل کوه‌های آن تا اواخر تابستان از برف زمستانی می‌درخشد و از جهات طبیعی واجد ارزش‌های جهانگردی می‌باشد.

 
قصر شیرین
 
 

قصر شیرین از شهرهای بسیار قدیمی ایران است. بنای این شهر به خسرو پرویز ساسانی منسوب است، ولی در عصر هخامنشیان نیز آباد بوده است. در اطراف شهر فعلی، ویرانه‌های قصر شیرین کهنه باقی مانده است که گفته می‌شود در زمان سلطنت خسرو پرویز، باغی وسیع با قصرهای دلپذیر و فرخ انگیز بود و قصر زمستانی محبوبة او شیرین نیز در آن قرار داشته است. افسانة معروف شیرین و فرهاد از نام این شهر اخذ شده است.پس از حملة عرب‌ها، قصر شیرین ویران گشت و تا سال 1270 ه.ق، مانند قصبة کوچکی باقی ماند. در جنگ جهانی اول، قصر شیرین مرز سربازان دولت‌های آلمان و عثمانی از یک طرف و روسیه و انگلستان از طرف دیگر بود. این شهر هم اکنون گسترش یافته و به شهری بزرگ و جذاب تبدیل شده است.

 
کنگاور
 
 

کنگاور یکی از شهرهای قدیمی ایران است که قدمت آن به دورة ساسانی می‌رسد. بعد از شکست ایران، عرب‌ها نام آن را قصراللصوص نامیدند. کنگاور به دلیل همجواری با معبد باستانی آناهیتا، اهمیت ویژه‌ای داشته است. این شهر تا زمان ساسانیان آباد بود، ولی پس از غلبة عرب‌ها ویران شده است. در حال حاضر آثار قلعة خرابة سنگی معبد آناهیتا در محلة گچ‌کن آن باقی مانده است.جغرافیانویس یونانی – ”خاراکسی“- در قرن اول میلادی از کنگاور تحت عنوان « گونگویار » یاد کرده است. تاریخ و جغرافیانویسان عرب از قرن چهارم هجری، از این ناحیه نام برده و اغلب آن را ”کَنکَور“ نوشته‌اند.در این شهر، خسرو پرویز بر روی صفه‌ای، بنای ستون‌داری از گچ و آجر ساخته بود.یاقوت حموی در قرن هفتم هجری قمری نوشته است که ساختمان‌های ساسانیان بیست ذرع از سطح زمین بلندتر است. شهر کنگاور به دلیل بقایای کاخ یا معبد آناهیتا اشتهار ملی و جهانی دارد.

 
جوانرود
 
 

جوانرود همان محلی است که حمدالله مستوفی در نزهت القلوب از آن به عنوان ”الانی“ نام برده است. در حال حاضر نیز آب مشروب شهر جوانرود، از آب سراب معروف ”الانی“ تأمین می‌شود. حمدالله مستوفی از الانی یا جوانرود امروز به عنوان قصبه‌ای معتبر با هوای خوش، آبهای روان، علفزارهای نیکو، شکارگاه‌های خوب و ناحیه‌ای با محصولات غلات نام برده است.در دورة شاه طهماسب صفوی جوانرود بیش از صد قریه داشته است و اطراف آن قلعه‌هایی نیز وجود داشته‌ است. درویش سلطان (فرزند صفی‌ خان سلیمان گوران – والی جوانرود) بر خرابه‌های الانی، قلعه و مسجد، بازار و مدرسه ساخته است.در دوران افشاریه و تا اواخر دورة زندیه مورد توجه خاص حکمرانان بوده است. در دورة قاجاریه، حکومت جاف و جوانرود در دست برادر و فرزندان امان الله خان والی بود. امان الله خان والی، حکومت جاف و جوانرود را به محمد صادق خان پسرش واگذار نمود. حکومت جوانرود بعد از سال 1320 به یکی از بیک زادگان رستم بیک جاف واگذار شده بود. این شهر در حال حاضر بسیار آباد و توسعه یافته است و طبیعت و فضایی زیبا دارد.

 
گیلان غرب
 
 

شهرستان گیلان غرب از نواحی قدیمی استان کرمانشاه است که در نوشته‌های تاریخی نیز به کرات از آن نامبرده شده است. خرابه‌های روستای گیلان در منتهی‌الیه جنوب جلگة کرمانشاه بر سر راه کرمانشاه به بغداد قرار دارد. این خرابه‌ها که به شکل تپه خودنمایی می‌کنند، احتمالاً بناهایی بوده‌اند که بنابه ضرورت‌های دفاعی و امنیتی ساخته شده‌اند. در این تپه‌ها آجرهای بزرگ به سبک بابلی و به تعداد زیاد پیدا شده که نشانه‌هایی از قدمت تپه‌ها هستند و احتمالاً آتشکده‌های بزرگ مربوط به مغ‌ها بوده‌اند که در دورة اشکانیان به یکی از خدایان محلی اختصاص داشته است. شهرستان گیلان غرب محل سکونت ایل بزرگ کلهر است و از گذشته‌های دور، خوانین کلهر زمستان‌ها را در این منطقه سر می‌کردند.

 
هرسین
 
 

هرسین یکی از نواحی باستانی استان کرمانشاه است. در این ناحیه آثاری از دورة ساسانی از جمله صفحة تراشیدة کوه، حوض سنگی، طاق سنگی، پلکان سنگی، قلعه و آثاری دیگر باقی مانده است. پیشینة تاریخی شهرستان هرسین با قدمت و تاریخ کرمانشاه عجین شده است. لسترنج در جغرافیای سرزمین‌های خلافت شرقی از قول حمدالله مستوفی می‌نویسد: «در همان حدود قلعه هرسین و در پای آن قلعة کوچکی واقع بود و این شهر کوچک هنوز در بیست میلی جنوب شرقی کرمانی باقی است.» صاحب عالم آرای عباسی در زمرة جلوداران لشگر ایران در مقابل لشگر عثمانی، از شاه سلطان خدابنده لو حاکم هرسین نام می‌برد. در دورة قاجار نیابت، این محل با امین الرعایا و فرزندان او بوده است. این ناحیه در سال‌های اخیر به شهرستان تبدیل شده است.

 
صحنه
 
 
شهرستان صحنه یکی دیگر از بخش‌های شهرستان کرمانشاه بود که در سال‌های اخیر به شهرستان‌ مستقلی تبدیل شده است. محدودة این شهرستان نیز از نواحی قدیمی و تاریخی استان کرمانشاه است و آثار و بقایای ادوار گذشته در آن به جا مانده‌اند
 
نام و نشانی اماکن و دیدنی‌های مهم استان
 
 

کرمانشاه
سراب نیلوفر- 30 کیلومتری شمال غرب کرمانشاه
سراب یاوری – جادة کرمانشاه، روانسر
سراب طاق‌وسان – شمال کرمانشاه
سراب‌های خفر – کیلومتر 18 جاده کرمانشاه، سنندج
سراب‌ قنبر – جنوب کرمانشاه
غار پراو- شمال کرمانشاه
غارآسنگران – 22 کیلومتری جاده کرمانشاه، سنندج
غار تایله‌نو – بدره، کوه برزرد
غار رُتیل- مسیر کرمانشاه به کرند
غار کلیسا – ارتفاعات کرمانشاه
غار مرشکار – ارتفاعات کرمانشاه
غار میراری – ارتفاعات کرمانشاه
غار نوروزخان – ارتفاعات کرمانشاه
غار جوجو – ارتفاعات پراو
قلعة شاهین – 18 کیلومتری جادة کرمانشاه، قصرشیرین
قلعة گه – مسیر جادة کرمانشاه، کرند
قلعة خاموش – مسیر کرمانشاه، ریجاب
کاروانسرای ماهیدشت – ماهیدشت
پل ماهیدشت – جادة کرمانشاه، قصرشیرین
مسجد جامع – کرمانشاه
مسجد حاج شهبازخان – کرمانشاه
مسجد دولتشاه – کرمانشاه
مسجد شاهزاده – کرمانشاه
مسجد عمادالدوله – کرمانشاه
مسجد معتمد – کرمانشاه
مسجد فیض آباد – کرمانشاه
تکیه معاون الملک – کرمانشاه


صحنه
غار حاجی - روستای کله جوب دینور
غار سید شهاب – روستای میانراهان دینور
قلعة هژیر – 18 کیلومتری شمال غرب صحنه
قلعة مروان – کندوله دینور
حمام پاچمن – شهر صحنه
پل خسروی – راه قدیمی دینور به صحنه
پل آجری میان راهان – 22 کلیلومتر شمال غرب صحنه
پل نوژی وان – روستای بخوران چمچال،‌ غرب صحنه
مقبرة صخره‌ای کیکاوس – شمال شهر صحنه
امام زاده عباسعلی – دینور
امام زاده محمود – دینور
زیارتگاه شوق علی – ناحیة دربند
زیارتگاه تخت تیمور – ناحیة دربند
امام زاده پیرکتان – محمود آباد دینور
بقعه نوربخش – کندوله دینور
امام زاده سید ابراهیم – پریان، کندوله
امام زاده سیدجلال الدین – 6 کیلومتری شمال کندوله


سنقر و کلیایی
غارهای آوه‌زا و کبوتر – جادة سنقر، کرمانشاه
قلعة بزه‌رود – روستای بزه رود، جنوب شرق سنقر
گور دخمه دربند- شهر سنقر


کنگاور
چشمة عبدل- شمال کنگاور
چشمة هندی آباد – شمال شرق کنگاور
چشمة صیفور – شمال شرق کنگاور
قلعة ساری اصلان – شمال شهر کنگاور
حمام‌های قدیمی – شهر کنگاور
پل آجری کوچه – دهستان گودین
معبد آناهیتا – کنگاور
مسجد جامع – کنگاور
مسجد امام‌ زاده – کنگاور
امام زاده سید جمال الدین – فش، بخش مرکزی
امام زاده باقر – گودین، بخش مرکزی
شاهزاده محمد ابراهیم – کنگاور


هرسین
نقوش و کتیبه‌های باستانی – بیستون
غار تاریخی – بیستون
امامزاده خلی الله – روستای چم سر
سراب نوژی وران – 15 کیلومتری جادة بیستون، سنقر
غار داود – ارتفاعات بیستون
غاز شهربانو – ارتفاعات بیستون
غار عسل – ارتفاعات بیستون
غار مردوزان – ارتفاعات بیستون
غار انار – ارتفاعات بیستون
کاخ شاهپور – نزدیک شهر هرسین
قلعة بیستون – ابتدای راه بیستون به سنقر کلیایی
قلعة هرسین – شهر هرسین
ناحیة باستانی بیستون – بیستون
شهر باستانی چمچال – بیستون
جادة باستانی ساسانی – در طرفین بقایای پل خسرو بیستون
کاروانسرای شیخ علیخان – بیستون
پل خسرو – راه قدیمی بیستون به سرماج


سرپل ذهاب
چشمة آب گرم تنگ حمام – بین سرپل ذهاب و قصر شیرین
قلعة منیژه – جادة سرپل ذهاب به دیره
قلعة گبری – سرپل ذهاب
کاروانسرای ساسانی – سرپل ذهاب
دکان داود – 3 کیلومتری جنوب شرقی سرپل ذهاب
مقبرة احمدبن اسحاق – اول جادة سرپل ذهاب، دیره


قصر شیرین
عمارت خسروی – قصر شیرین
کاخ حوش کوری – قصر شیرین
آتشکدة چهارقاپو – قصر شیرین


جوانرود
غار کاوات – شمال درة قوری قلعه

غار قوری قلعه – جنگل‌های اورامانات، 90 کیلومتری کرمانشاه


اسلام آباد غرب
قلعة ژیان – اسلام آباد
کاروانسرای صفوی – 70 کیلومتری غرب کرمانشاه
طاق گرا – جادة قدیمی ابریشم در شهر اسلام آباد
قلعة یزدگردی – 12 کیلومتری شمال غرب ریجاب
قلعة زرده – 12 کیلومتری شمال غرب ریجاب
مسجد ریجاب – ریجاب
مقبرة ابودجاجه – ریجاب
قلعة یزدگردی – 12 کیلومتری شمال غرب ریجاب
قلعة زرده – شمال غرب ریجاب


پاوه
مسجد جامع – پاوه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:25  توسط آریا  | 
 

در نقشه شامل اغلب مناطق جاف نشین ایران می باشد که به جاف جوانرو مشهورند.همان طور که در نقشه هم پیداست که بخش دیگری از جافها در کردستان عراق زندگی می کنند که به جاف مرادی مشهورند.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:24  توسط آریا  | 

 

 

علت نامگزاری این دیار به معانی گوناگونی شرح داده شده است.

 

که اولاً شهر را قلعه جوان+رو می‌خوانند و به این معنی که قلعه‌های در اطراف شهر ساخته بودند و تعداد آنها هفت تا قلعه بوده که به هفت قلعه مشهور است.قلعه اول که به قلعه کهن معروف بوده هم اکنون نیز به عنوان برج در میان جوانرودی‌ها معروف می‌باشد و در جای قلعه مسجد جامع بنا گردیده است . دومین برج به برج تازه معروف است که محل آن در جای پاسگاه نیروی انتظامی بنا شده بود.

 

سومین قلعه بر روی تپه نقارخان ساخته بودند،چهارمین قلعه هم که در شهر جوانرود شروع به احداث آن کرده بودند نیمه کاره رها کرده و به اتمام نرسانیدند، پنجمین قلعه در شهر پاوه بوده است، ششمین قلعه را بر روی قلعه‌های ترکه ساخته بودند، ولی هفتمین قلعه کسی به یاد ندارد‌ و بعضی هم می گویند

 

در اطراف مرزان یا زمکان ساخته‌اند.

 

دوم اینکه جوانرود از کلمه جوان+رو تشکیل شده است که جوان به معنی جوانی و جوانان و رو به معنی گریه و زاری . چون در آن زمان جوانرود بیشتر در مرکز جنگ قرار داشته و جوانان زیادی را از دست می‌داده و به این اسم خوانده ‌شده است

 

سوم اینکه زمانی که جوانرود تحت نظرحکومت مرکزی ایران قرار گرفت، چون فرمانداران فارسی‌زبان در این منطقه ساکن شدند و دیدند که رودی در میان این شهر می‌گذرد حرف«د»را به آخر آن اضافه کردند و کلمه را به فارسی برای ارسال گزارشات تبدیل می‌کردند وآن را جوانرود یعنی «رود جوان»نامیدند.

 

چهارم اینکه بعضی بر این باورند که قبلاً چوار رود«چهار رودی» بوده است و به این خاطر به این اسم خوانده شده که در چهار طرف شهر رودهای در جریان بوده و در پاین شهر به هم می‌رسیده‌اند و از آنجا هم وارد رود سیروان می‌شدند و بعدها به مرور زمان چوار رود به جوان رود تبدیل شد و این اسم دیگر باقی مانده است.

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:20  توسط آریا  | 

جوانرود :
شهر جوانرود به هفت قلعه و قلعه جوانرود مشهور است و دارای چند محله معروف به اسامی : هلانیه ، زمین شهری ، گرگه چال ، عه مه له ، باباجانی ، سنجابی و قرگه که مقر حاکم نشینان محل بوده است ، در کتاب کردستان ، نوشته شیخ محمد مردوخ آمده است که قلعه های شهر را امان الله خان والی کردستان در سال 1224 هـ . ق بنا نهاده است ، اصل قلعه در جای مرتفعی واقع شده بود که تقریباً 20 متر و نیم از سطح آبادی بوده است .


در این قلعه ها امارات عالیه بنا شده بود . آبی را از کوهستان مشرف به آنجا ، بداخل قلعه آورده بودند و استخر های بزرگی ساخته بودند که از این استخرها ، آب به میان قلعه برده و حوض های متعددی دردرون قلعه ساخته شده بود  که پر از آب می شد و در اطراف قلعه ، باغهایی که دارای درختان زیادی بوده وجود داشته است .
قلعه مذکور از بی مبالاتی حکام آن روز رو به نابودی نهاده است . متاسفانه بقیه   قلعه ها در اثر جنگ ها یی که در شهر اتفاق افتاده از بین رفته است و بیشترین خسارات در زمان جنگ گریش خان در سال 1342 هـ . ق بر قلعه ها وارد شده است .
علت نامگذاری این دیار به معانی گوناگون شرح داده شده است . که اولاً شهر را قلعه جوان * رو می خوانند و به این معنی که قلعه هایی در اطراف شهر ساخته بودند و تعداد آن ها هفت تا قلعه بوده که به هفت قلعه مشهور بوده است . قلعه اول که به قلعه کهن مشهور بوده و هم اکنون نیز به عنوان برج در میان جوانرودی ها معروف است دومین برج به برج تازه معروف بوده است . سوم قلعه که بر روی تپه نقار خان ساخته بودند . چهارم قلعه هم که در شهر جوانرود شروع به احداث آن کرده بودند نیمه کاره رها کرده و آن را به اتمام نرسانیده بودند پنجم قلعه در شهر پاوه بوده است . ششم قلعه را بر روی قلعه های ترکه ساخته بودند ولی هفتم قلعه کسی به یاد ندارد و بعضی هم می گویند در اطراف مزران یا زمکان ساخته اند .
دوم اینکه جوانرود از کلمه جوان* رو تشکیل شده است که جوان به معنی جوانی و جوانان و رو به معنی گریان و زاری . چون در آن جوانرود بیشتر در مرکز جنگ قرار داشته و جوانان زیادی را از دست می داده به این اسم خوانده شده است .
 
گوشه ای از سابقه تاریخی جوانرود :
سابقه تاریخی این شهر به سال ها قبل بر می گردد و حتی در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن خطاب (رض)در تاریخ از جوانرود و پاوه اسم برده شده است . در صورتی که شهرستان فعلی پاوه یکی از روستا های تحت نفوذ حاکمان جوانرود بوده است در بیشتر کتاب های تاریخ آمده که در سال 81 هجری سپاه عرب در زمان حضرت عمر بن خطاب به سر پرستی امام حسن و عبد اله بن عمر و ابی عبیده انصاری و چند نفر دیگر از سرداران اسلام عازم ایران می شوند . امام حسن و خذیفه یمانی و قثم بن عباس بن عبدالمطلب بالشکری مرکب از چند هزار سوارپیاده به همدان و کرمانشاه می روند و نیز عبداله بن عمر هم از جوانرود گذشته و به پاوه و اورامان رهسپار می شود و تا لب سیروان پیش می رود .. در سال 1303هـ .ش گریش خان ارمنی در یکی دو نبرد با سواران سردار رشید فاتح گردید و روانسر را پشت سر گذاشت و با اردوی دولتی در جوانرود مستقر گردید . این استقرار آغازین نیروی نظامی رژیم در منطقه بود که به تدریج سایر مراکز چون پاوه- نوسود و دولت آباد را در بر گرفت.گریش خان بدون توجه به تعصب دینی مردم جوانرود ، به تصور اینکه با تحمیل قدرت نظامی می تواند کار ها را از پیش ببرد در منطقه به شکار خوک و استعمال مشروبات الکلی می پرداخت و بتدریج ارتکاب عمل حرام را از شکارگاه به پادگان جوانرود کشانید و این بر اهالی و سران بسیار سنگین آمد.
بالاخره در اسفند 1346هـ .ق تفنگ چیان جوانرود پادگان قلعه جوانرود را محاصره کردند ، درگیری آغاز شد و گریش و نظامیان تحت امر او پنج روز مقاومت کردند و در روز ششم گریش خان به سبب فشار مهاجمین با لباس مبدل از پادگان گریخت و نظامیان با بر افراشتن پرچم سفید تسلیم شدند. لازم به ذکر است در آغاز جنگ اورامی ها به یاری تفنگچیان جوانرودی می آمدند .
در سال 1327 نیرو های نظامی به جوانرود حمله کردند . این اولین رویارویی مستقیم عشایر جوانرود ، با قوای نظامی بود که به جنگ جوارود معروف است . عدم اجرای دستور خلع سلاح از سوی جوانرودی ها و استمالت فرماندهان را دلالت بر ناتوانی دولت مرکزی می دانستند و از سوی دیگر فشار حکومت نظامی در تحویل اسلحه بدون تامین امنیت منطقه یا ایجاد یا ایجاد تسهیلات رفاهی برای اهالی ،کمبود آذوقه و نداشتن زراعت مناسب ، موجب عکس العمل مردم جوانرود و بی اعتنایی به مساله خلع سلاح گردید مامورین دولتی از اختلاف و کینه عشایر قلخانی نسبت به جوانرودی ها استفاده و افراد مسلح طوایف سنجابی ، الهیار خانی ،گوران و ولدبیگی را با ستون های عملیاتی نظامی بسیج کرده و برای سرکوبی عشایر جوانرود در اواخر ماه تیر 1327 هـ .ش مطابق اواسط رمضان 1367ق از مسیر سنجابی و دولت آباد اعزام نمودند .
میر لطیف اله سعیدی شاعر جوانرودی در مورد این جنگ وتاریخ آن چنین میگوید:
له ته قدیری حه ق که س وه کــار نه زان          روژی چوار شه مه چــوارده ی ره مه زان
سالی هه زاروسی سه دو بیست و حه فت           یه ک ئاگـرونه فتی وه جوان روکــه فت
ئــه ورو جـــوانـرو زور وه ئــه ختـــیارو           شه رکـه رو جه نگــی هه رشه ش سـوارو
مه یلـی تو نـه بـی ئـه ی پــه روه ردگـار           شه ش سوار چیه سی له شه ش سه د سوار
تـه رکـه و قه لاکـه مه شهـوری عامــــه           حــودودی جــوان رو به ئــه و تــه مـامــه
نیروی دولتی و عشایر ، بر تپه های مرتفع پشت روستا های کلی و ترکپان ، جوانرود را هدف توپ و خمپاره قرار دادند و هواپیما های نظامی به حمایت از نیرو های اعزامی وارد عمل شدند و روستاهای جوانرود را بمباران کردند . تفنگچیان جوانرود مقابله کردند. نادر بیگ رستمی برادر محمد بیگ وکیل عبد الرحمن بیگ ایناخی و محمد شمشیری در روز چهارده رمضان 1327ش کشته شدند.
عبد الرحمن بیگ بابان یکی از شعرای به نام کرد در باره این جنگ چنین می گوید :
بوچی موباحه خوینی ئه م قه ومه لای هه مو قه ومیک
                                                  بوچی له سه رئه م قه ومه مه ظلومه قیامه تیک ناقه ومیت   
یکی از محله های مشهور شهر جوانرود هلانیه است . هلانیه جایی است در جوانرود که پادشاه روم هنگام جنگ و لشکر کشی به ایران این مکان را به تصرف خود در آورده است و در آن مسکن گزیده است . لفظ هلانیه از اسم مادر پادشاه روم بوده است که این اسم تا این موقع دستخوش تغییر نشده است . این اسم را می توان در شعر شاعران اورامی پیدا کرد .
ته ماشا که ره فه له ک چیشش که رد           ئه دای قه یسه ریش وه هه لانی به رد
 
مشاهیر ،علما ،دانشمندان ،شاعران و نویسندگان جوانرود:
ملا محمّد جوانرودی :
ملا محمّد فرزند سید مهدی جوانرودی متولد به سال 1285 هـ . ش، دانشمند و عارفی ارجمند بوده است که پس از خاتمه تحصیلات در بیاره نزد ملا عبد القادر مدرس کانی کَبودی به اجازه علمی نایل آمده و بعد از آن دست ارادت به شیخ عمر ضیاءالدین نقشبندی داده و پس از یک مدت سیر و سلوک به کفری رفته و در مدرسه امیر حسین بن سلیمان بیگ جاف به تدریس و امامت مشغول شده است پس ازط دو سال از آنجا به خانقین مهاجرت کرده و در خانقاه شیخ عمر تا آخر حیات سمت تدریس و امامت و و عظ و ارشاد داشته و در تارخ 1367 هـ . ق همانجا درگذشته است .
2- نصیر الاسلام ملاباشی جوانرودی صدیقی .
 نصیر الاسلام ملا احمد مشهور به « ملا باشی » رادمردی از خاندان علم و فضیلت از اهالی جوانرود کردستان که به شهر سنندج مهاجرت کرده و سال ها شغل تدریس و قضاوت داشته و در تاریخ 1361 هـ . ق در گذشته است .
ملا باشی از خانواده ای است که نسب خود را به خلیفه اول ابوبکر صدیق رضی الله عنه می رسانند و به همین جهت او را صدیقی می گویند .
ملا باشی خط نسخ را زیبا می نوشته و کتب زیادی را به خط خود کتابت کرده است که بیشتر آن ها مربوط به علوم هیات و ریاضی است ، زیرا خود این دانشمند در این علوم تبحر کافی داشته است .
3-           ملا محمود جوانرودی :
ملا محمود جوانرودی از اهالی جوانرود . در حدود سال 1300 هـ . ق تولد یافته و پس از طفولیت شروع به تحصیل کرده و در مدارس زیادی در کردستان ایران و عراق راه یافته و سرانجام در شهر کرکوک نزد علامه علی حکمت افندی در تاریخ 1330 هـ . ق مجاز شده است . آنگاه به ایران بازگشته و در آبادی بالک از قرای مریوان مدت یازده سال تدریس کرده و بعد از آن به جهاتی به آبادی دیگر مریوان به نام دره تفی  رفته و تا هنگام مرگ ( سال 1363 هـ . ق ) در آنجا تدریس و خدمات دینی و اجتماعی خود را ادامه داده است .
ملا محمود فردی دانشمند ، خطاط ، منشی ، آشنا به ادبیات فارسی و متخصص در علوم ریاضی و فلکیات ( نجوم ) بوده است .
4-      ملا عبدالصمد جوانرودی :
ملا عبدالصمد از اهالی جوانرود شخصی فاضل و ادیب بوده و به کردی و عربی شعر می گفته است و « بهایی » تخلص کرده است .
5-       ملا عیسی جوانرودی :
ملا عیسی جوانرودی از اهل جوانرودی و از علمای کلاش می باشد که مشهور به جوانرودی است . فاضلی با ذوق و شاعری خوش قریحه بوده و در اواسط قرن سیزدهم در گذشته است . ملا عیسی از استادان حوزه علمیه جوانرود در قرن سیزدهم بوده و ملا عبدالرحیم مولوی معدومی شاعر معروف کُرد نزد وی تلمذ کرده و بعد ها هم با او مراوده و مشاعره داشته است . اشعار ذیل از ملا عیسی  است که به مولوی معدومی نوشته و از او تقاضا کرده در باره کیفیت خانوادگی و اخلاقی زنی که می خواسته از او خواستگاری به عمل آورد ؛ تحقیق کند و نتیجه را به وی گزارش دهد .
رولــــــه  بــــزانـــــه ، رولــــــه  بـــــزانـــــه                 ئه حــــــوال یا روپه ریــــم به زانه
هــه م جــه خـویشانش ، هــه م جــه بیگــــانه                   پـــــرسه بزانــه ، ئــه و جه کامانه
خاصیش ، خه رابیش ، ئه طــوارش ، کــالاش                   په ستی قامه تش ، بوله ندی بالاش
ئــه حــــوالش تـــه حقیـــق پــه ریـم بکیـانــه                  مه کـــــــه ره  درو ، ماوه رویــانه
خاص جه لالت خاص بو،خه راب خه راب بو                   تا واته ت مه قبوول اُولُو آلباب بو
با کــــه س نــــه زانــــو بــــه گــفتـگومـــان                  ئه شو به عه بث گشت ئابروومان
هـــــه رکـــه س عاقلـه ن ئیشـاره ش وه سه ن                  چه نی جاهیلان واته ی عه به ثن
ئه گه ر عاقلی ئایه ت ببینه
اَلطَّیِبات لِلطَّیِبین
 
مولوی در جواب گفته است :
چــوون بـه نده به و بـه نـد ئیخلاصی به نــده ن         هه ر پاسه و به نده ن تا حــه یا تا مه نده ن
تـــه مــامـی مــه طلــه ب ئــه شعــارم وانــــان         خاص و خــه رابــی یـارو یــچم زانــــان
عــه فیفه ن ، بــی عه یب ، خالیه ن جــه شه یـن        اوجاغ زاده ی خاص نه جیب طه ره فه ین
ئه دابش ظه ریف ، خولقش چوون حووره ن        بالاش میــانه ی خَیْـــــرُ الامُــــــــورن
بلــــی واتــــه ی من پــووچ و عـــه بــه ثــن        گــــردین دوروبــو سیدیش وه سـه ن
والحاصِل واته م بی دو رو را سه ن
یا روپه ی یادی خاصه ن
6-       ملا جامی :
ملا جامی فرزند احمد ، بیسارانی الاصل و ساکن جوانرود بوده که در سال 1272 هـ . ق در زمان حکومت نجفعلی خان اردلان می زیسته است .
7-           کیفی جوانرودی :
 نامش فتح الله در سال 1192 هـ . ش برابر با 1243 هـ . ق در روستای کوری بخش جوانرود متولد شده و در سال 1883 میلادی ، برابر 1305 هـ . ق در استانبول بدرود حیات گفته است. کیفی یکی از دانشمندان و فضلای بزرگ و مشهور استان کرمانشاه می باشد.
در دوره جوانی برای تحصیل علم ، رو به عراق نهاد و در هه و لیر به اتفاق شیخ رضا طالبانی شاعر شهیر کرد ، در خدمت مرحوم استاد عبدالله جلی زاده به تحصیل پرداخت .
کیفی در سال 1270 هـ ق هه و لیر را ترک کرد و از راه کرکوک عازم استانبول پایتخت ترکیه شد و در همان جا رحل اقامت انداخت .
اینک چند بیت از اشعار او او را در زیر می آوریم :
کافره مه سته چاوه کی غاره تی دین و دلبـه ره           په رچه می پی کلاوه کی دوکه لی عود و عه نبه ره
زلفی سیاهی وه ک زره تا کوده کاته که ممه ره           شکه ن شکه ن گره گره حلقه و چیـــن و چه نـبه ره
لــه چینی زلفــی تا به تــا خــوته ن خه تا حه تا             له پیچی پرچه می هه تــا نه ظه رده چــی موعه ته ره
8-           محمد بیگ
شادروان محمد بیگ فرزند فیض الله بیگ بن فرج الله بیگ بن عبدالله بیگ وکیل جوانرود می باشد در 1373 سال در روستای خوش مکاناز توابع بخش جوانرود متولد شد. 
او به سال 1320 هـ . ق دستگیر شد و به زندان اصفهان عازم گردید و در واقعه جنگ جهانی دوم به شهریور  سال 1320 از زندان گریخت و به میان ایل بازگشت . 
محمد بیگ به فارسی و کردی شهر سروده است وی در بهمن ماه سال 1338 در قریه تپه بور جوانرود متوفی و در همان جا به خاک سپرده شد .
 
 
9-         ملا احمد کلاشی :
نامش احمد پسر صدیق کلاشی در سال 1226 هـ . ق در روستای کلاش جوانرود بدنیا آمده است . در همان اوایل کودکی پیش پدرش خواندن و نوشتن را آموخت و بعد به سنندج رفته و در آنجا درس ملائی       ( حوزه ای ) را تمام کرد ، سپس پیش غلامشاه خان رفته و نویسنده او شد . بعد از مدتی به جوانرود برگشت و نویسنده علیی اکبر خان حاکم جوانرود شد . و در همین زمان هم شروع کرد به درس دادن ، ملا احمد کلاشی در سال 1298 بعد از 22 سال زندگی وفات یافت ملا احمد یکی از ادیبان و شاعران معروف کرد به شمار     می آید ، با کیفی جوانرودی آشنایی داشته و نامه های منظوم برای یکدیگر ارسال می کردند .
خاندان جاف :
جاف از ایلات عشایر بزرگ کرده اند که تیره هایی از آن منشعب شده است قسمتی در خاک جوانرود ایران به سر می برند و شاخه ای در کردستان عراق سکونت دارند . از ایلات جاف چه آنهایی که در عراق هستند و چه آنهای که در جوانرود زندگی می کنند مردانی نامی و شایسته برخاسته اند ..
جاف جوانرود :
حبیب الله بیگ باباجانی :
حبیب الله بیگ باباجانی از امرای شایسته جاف جوانرود است که در زمان حیات خود با کوشش و تلاش زیاد تیره های جاف را تحت سیطره خود قرار داد و آن ها را با همدیگر منسجم و مرتبط ساخت و اندک اندک قدرتی برای خود فراهم ساخت و از طرف دولت به حکومت جوانرود رسید .
مصطفی خان باباجانی :
مصطفی خان فرزند حبیب الله بیگ باباجانی پس از پدر حاکم جوانرود شد و از طرف دولت لقب مسعود السلطنه یافت . او مردی مقتدر و صاحب نفوذ بود که عاقبت در جنگ ماهیدشت با سپاه کلهر در تاریخ 1337 کشته شد .
 
عبدالکریم بیگ :
عبدالکریم بیگ فرزند محمد بیگ از وکلای با لیاقت و مدبر طایفه رستم بیگی جوانرودی است که به شهامت و شجاعت معروف بوده و در تارخ 1330 هجری قمری در حمله سالار الدوله به کرمانشاه بدست افراد فرمان فرما کشته شده است . پس از او پسرش عبدالرحمان بیگ جانشین او شد که او هم در تارخ 1320 هجری شمسی پس از اسارت و ده سال در زندان قصر قجر تهران حیات را بدرود گفته است .
فتاح بیگ ولدبیگی جوانرود :
ولدبیگی شاخه دیگر از عشایر جاف جوانرود است . این طایفه به شجاعت و مردانگی در میان قبایل اکراد شهرت داشته و مردان لایق زیادی در میان آنها به وجود مده اند .
فتاح بیگ سردار اکرم فرزند سعید بیگ فرزند بهرام بیگ جوانرودی فرزند صوفی بیگ – که سر سلسله آنها ولد بیگ نام داشت - از رجال زبده ی این خاندان است . او با حبیب الله بیگ باباجانی قرابت سببی داشته و از صباحت منظر و صراحت لهجه و شهامت و دلیری و عفت و پاکدامنی برخوردار بوده و در تاریخ 1305 هـ . ق وفات یافته و دو پسر از او به جا مانده است .
بهرام بیگ سردار اکرم و یعقوب بیگ سردار امجد :
بهرام بیگ ولد بیگی :
بهرام بیگ فرزند فتاح بیگ مرد باکفایت و شایسته ای بود و بعد از پدر سمت جانشینی او را داشت . بعد ها از طرف دولت به مقام رئیس العشایری رسید و در تاریخ 1310 هجری شمسی دستگیر و در زندان قصر قجر زندانی شد و پس از دو سال در آنجا بدرود حیات گفت .
حاج یعقوب بیگ سردار امجد ولدبیگی :
حاج یعقوب بیگ سردار امجد فرزند دوم فتاح بیگ نیز با بردارش بهرام بیگ و سایر سران عشایر کردستان دستگیر شد و پس از 10 سال حبس در تاریخ 1320 هـ . ش آزاد گردید و به موطن خود بازگشت و رسماً به ریاست عشایر و سمت بخشداری منطقه رسید و در سال 1340 هـ . ش در شهر کرمانشاه درگذشت .
10-      میرزا لطف الله سعیدی :
و در آخر شاعر بزرگ و مشهور شهر جوانرود که نامش لطف الله فرزند عبدالقادر که در سال 1304 هـ . ش در روستای ساروخان چشم به جهان گشود و در همان جا دوران کودکی را سپری نمود .
لطف الله برای درس خواندن روانه شهر جوانرود شد و دوره ابتدایی را طی نمود . بعد از اتمام دوره ابتدایی ترک تحصیل نمود و به کار کشاورزی رو نهاد . او در سن 12 سالگی شروع به شعر گفتن کرد عشق و علاقه که در همان اوایل جوانی نسبت به سرودن شعر داشت بی نظیر بود . به طوری که به تمام مجالس عروسی و جشن و شادی دعوت می شد و حتی چندین بار هم به کشور عراق دعوت شده و به آنجا رفته بود . میرزا لطف الله سعیدی با اینکه سواد خیلی کمی داشت و حتی بعضی او را بی سواد می دانستند اما طبعی لطیف و گفتاری شیرین داشت او شعرهای فراوانی سروده است .
از جمله چنگ نامه جوانرود ، جنگ ما منان ، پیری ، گفتگوی زمین و آسمان ، سفرنامه تهران ، تعریف نامه بیگ زادگان و ده ها شعر دیگر که هر کدام به نوبه خود باارزشند . تخلص و ی در شعر « میرزا » بوده است . متأسفانه بعلت کم سوادی نتوانسته آنها را بنویسد . یکی از ویژگی های مهم میرزا این بوده که بدون فکر کردن شعر می سرود . و کلمه ها را ردیف می کرد .
میرزا لطف الله تا سال 1346 در روستای ساروخان بود ، بعد خانه و زمین های کشاورزی خود را فروخت و به شهر جوانرود کوچ کرد و در آن جا اجاره نشین شد در سال 1354 برای خود و خانواده اش خانه ای خرید و زندگی فقیرانه خود را شروع نمود و از راه سرودن شعر خرج زندگی را تأمین می کرد .
در سال 1369 هـ . ش بعلت ناراحتی قلبی زمین گیر شد و در روز 20 اسفند 1370 دیده از جهان فرو بست و در مقبره شیخ ابوبکر جوانرود وی را به خاک سپردند . چهار دختر و یک پسر از او به جای مانده است اینک چند بیت از سروده های میرزا :
به هاران خوشه ! به هاران خوشه !           سه یری سه حرا و چه م گولزاران خوه شه !
شه مال به شانو چناران خــوه شه !           سه یری باغـــچه و بی هنــاران خــوه شــه !
جوانی خوه شه ! جوانی خوه شه !           ســـه یـــری جــوانــی خـــه وانــی خــوشه !
سه یری کونه و کول سه ر کانی خوه شه      نیــــگای زلفانی قـــطرانی خـــــوه شــــه
قــــرچه ی دوانچـــه ی دزاو دز خوه شه      سه یری هه لپرکه ی سی و چوار رز خوه شه
رازی نــهانی یه ینـــی یـــار خـــوه شـــه      قصه ی مه خفیه تی پای دیوار خــــــوه شه
قصــپه ی بــق و چیــل یاله و یال خـو شه      نیگای دوسی خاص ماله  ومال خـــــوه شه
ده نـــگی قازه لاخ سالــی نـو خـــوه شه        صه یادان دستـــور کـــووکو خـــــــوه شه
رفیق گیانی من گیانی تو خوشه
میـــــوات بگـــه یــــه وه تــــه خـوه شـه       فقـــط نه پلکــی وه خـــوه لو  خــــوه شه
هه رچیه که م عرض کرد ته مامی خوه شه     له م گشت خوه شی یه ( میرزا ) بی به شه

 

 

به نقل از:anthropology.ir

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:19  توسط آریا  | 

زیَدی جاف و به شه  سه ره کییه کانیان

 عیَلی گه وره ی جاف به  گشت تیره  و هؤزه کانییه وه  له  چه ندین شویَن و جیَگای به رین و جیاجیای کوردستانی باشوور و رِؤژهه لآتدا (کوردستانی عیَراق و ئیَران) نیشته جیَن.

 

 

 

 


 سه باره ت به  شویَنی یه که م ده لَیَین، زؤربه ی ئه م عیَله  ئه مرِؤ له  پاریَزگاکانی سلیَمانی و که رکووک و دیاله دا ده ژین و، هه ردوو ناوه ندی قه زای که لار و هه لَه بجه  به  شار و مه لَبه ندی سه ره کیی جاف و شویَنی نیشته جیَبوونی سه ره کیی به گزاده کانیان ده ژمیَردریَن.  

بوونی جاف به  شیَوه یه کی چرِوپرِ له  ده ڤه ره ی شاره زووردا به ده رده که ویَت، دوو تیره شیان به ناوی ته لان و سمایل عوزیَری له  ناوچه ی دؤکان و سورداشدان، جافه  ره شکه ش به زوَری له  ناوچه ی پشده ردان له  باکووری سلیَمانیدا.

 

  هه روه ها ژماره یه کی به رچاو له  تیره ی گلآلَی له  شاری هه ولیَر و گونده کانی ده وروبه ریدا ده ژین. ئه مه  ویَرِای ئه وه س که  چه ندین تیره ی دیکه ی جاف وه ک: تایشه یی و قادر میروه یسی و بیَویانی و.... له  سنووری قه زای خانه قی، پاریَزگای دیاله  له  رِؤژهه لآتی رووباری سیرواندا ده ژین . هه میسان ده ظه ری به رینی گه رمیان به  گشت شویَنه  جیاجیاکانییه وه  ده یان هه زار جاف له خؤ ده گریَت.

 

 له  کوردستانی ئیَرانیشدا، رؤلَه کانی عیَلی جاف له  هه ردوو پاریَزگای کرماشان و کوردستاندا به  گشتی نیشته جیَن و ده توانین شویَنی نیشته جیَبوونیان به م شیَوه یه  دیاری بکه ین:

 

 قه سری شیرین، سه رپیَلَی زه هاو هه تا سنووری رووباری سیروان و، دؤلَی عه لی عاسی تا سنووری عه شره تی سنجاوی له  باکوور و رؤژهه لآتی شاری کرماشاندا، هه روه ها روانسه ر و جوانرِؤ (جوانرِؤ مه لَبه ندی ره سه ن و دیَرینی گشت جافه ) .

  

 دیسان زیَد و شویَنی جاف دریَژ ده بنه وه  تا ده گه نه  ناوچه کانی درِؤلَه  و مه رِه خیَلَ و شمشیَر و پاوه  و ده وروبه ری نه وسود . له  رووی شویَنی جوگرافییه وه  ده توانین عیَلی جاف بکه ین به  سیَ به شی سه ره کییه وه :

1- جافی مورادی له  عیَراق. 2- جافی جوانرِؤ له  ئیَران. 3- جافی گؤران له  ئیَران (ئه م به شه  ئه و جافانه ش ده گریَته وه  که  له  که ناری رِؤژهه لآتی رووباری سیرواندا له  سنووری خانه قیدا ده ژین).

  

  

ژماره ی عیَلی جاف به  گشتی (واته  له  عیَراق و ئیَراندا) ده گاته  پتر له  دوو ملیؤن که س به پیَی سه رژمیَریگه لیَکی نافه رمی، به م پیَیه  جاف به  گه وره ترین عیَلی کورد ده ژمیَردریَت(( له  رِووی ژماره  و شویَنه وه )).

دیارترین عه شره ت و تیره کانی جافی مورادی له  عیَراقدا ئه مانه ن:

میکایلَی، شاتری، ورده شاتری، رؤغزایی، ته رخانی، باشکی،جنگنی، هارونی، گلآلَی، سه دانی، که مالَه یی، بیَداخی، نه ورؤلَی، یه زدان به خشی، وه لَی، نه ژویَنی، مه سؤیی، مامؤیی، شیَخ سمایلی، سؤفی وه ن، تاوگؤزی، میراولی، پشتمالَه ، عه مه لَه ، عیسالی، بیَسه ری، ته لان، یه سوجانی، چوچانی، قه ویله یی، تیله کؤ، سمایل عوزیَری، جافه  ره شکه ...  

عه شره ت وتیره کانی جافی کوردستانی  ئیرانیش (( جوانرِوَیی و گؤران ))  به گشتی ئه مانه ن: رؤستم به گی، وه کیلی، قوبادی، باوه جانی، ئیَناخی، ئیمامی، ساتیاری، شمشیَری، کلآشی، زه ردؤیی، کؤکؤیی، کویَره کی، وه لَه  به گی، قادر میروه یسی، کویک نیرجی، عه لی یاخه یی، به بلی، دؤرؤیی، ده له زیری، ده رویَشی، قه لَخانجک، کوره ک کج، نیریَژی، ئه لیاسی، سؤفی، کاکه  ره شى، گاخؤری، کشتی، یه سویار ئه حمه دی، دارخؤر، گاوری، ئه لیاره کی، بیَویانی، قوجالی، عالی، کوزه ره یی، بازانی، جوخه یی، هاوری، سه یالی..

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:16  توسط آریا  | 

جوانرود دارای رودخانه های فراوانی است که از اهم آنها می توان به رودخانه های سیروان ” زمکان ” لیله و قره سو اشاره کرد.

 

همچنین این منطقه حیات وحش متنوعی دارد که از حیوانات بارز آن میتوان به گرگ ” شغال ” روباه “

خرس قهوه ای ” کفتار ”


جوانرود دارای رودخانه های فراوانی است که از اهم آنها می توان به رودخانه های سیروان ” زمکان ” لیله و قره سو اشاره کرد.

 

همچنین این منطقه حیات وحش متنوعی دارد که از حیوانات بارز آن میتوان به گرگ ” شغال ” روباه “

خرس قهوه ای ” کفتار ” گربه های پالاس و سیاه گوش که غالبا در شهر ساکن اند ” پلنگ ” گراز(براز یا خوک وحشی) ” گوزن زرد و شوکا ” خرگوش ” کبک ” لک لک سفید و سگ مرال که غالبا در شب و در شهر زندگی می کند.این حیات وحش تا سالیان نه چندان دور با انسان ها بر سر منابع غذایی نزاع داشت و گاهی انسان از انها استفاده می کرد و می کند { بر فرض مثال هنوز هم مردم جوانرود از کبک ها تغذیه می کنند و با سنت پدران خود یعنی (شه ره به ق) یا شکار کبک تنها برای تفریح گروه های 10 نفره در بهاران با سنت های زیبایی که خود یک محفل جدا را می طلبد به مناطق شاهو و ریزه و دهتوت می روند}

 

پوشش گیاهی منطقه نیز در نوع خود منحصر به فرد است به گونه ای که در هر 5 کیلومتر دارای پوشش خاصی است این پوشش ها 3 دسته اند:1)اراضی جنگلی پراکنده 2) مراتع درجه 1 و متوسط 3)اراضی کشاورزی

این در حالی است که در کل کشور کمتر جایی پیدا می شود که دارای 2 نوع پوشش گیاهی متفاوت باشد و اگر وجود داشته باشداز هم جدا هستند در حالی که در جوانرود این 3 نوع پوشش کاملا به صورت مخلوط در هم آمیخته اند که مناطق بکر و دست نخورده ای بر جای گذاشته که چشم هر بیننده ای را به خود می کشاند و و دید هر انسان را به طرف خدایی می برد که این منطقه را ساخته است.

بر فرض مثال منطقه شبانکاره دارای اراضی جنگلی پراکنده است در حالی که در 2 کیلو متری آن سررود وجود دارد که دارای مراتع درجه 1 و متوسط است ودر 2 کیلو متری سررود منطقه بدر آباد است که از آنجا تا روانسر(نزدیک به 10 کیلومتر) دارای اراضی کشاورزی است که از قطبهای کشاورزی استان است. یا می توان به منطقه دهتوت اشاره کرد که دارای اراضی جنگلی انبوه است درحالیکه در2کیلومتری آن منطقه علی آباد صاصل قرار دارد که تنها دارای مراتع و بدون جنگل است که اگر به شخصی بگوئیم که تو الان در 100ها کیلومتر آنطرف تر از دهتوت قرار داری اصلا برای او تعجب برانگیز نیست .و این خصلت در دنیا منحصر بفرد است.ومیتوان جوانرود را مرز پوشش های گیاهی نامید چون منطقه مرتعی لرستان را به منطقه جنگلی شمال ایران و شمال شرق عراق و جنوب غرب ترکیه وتصل کرده و ایندو را به منطقه دشتهای معتدل و مناسب برای کشاورزی ایلام متصل کرده و همچنین میتوان گفت که این منطقه ناحیه سرد شمال و شمال غرب را به ناحیه گرم جنوب از طریق قصر شیرین و سرپل ذهاب متصل کرده

البته لازم به ذکر است که در استان آذربایجان شرقی در شهرستان های خوی و مرند و در استان خراسان رضوی منطقه قوچان آمیختگی پوشش گیاهی کمی شبیه منطقه جوانرود است اما هرگز بمانند اینجا نیست.

منبعhttp://javanrood.blog.com

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:15  توسط آریا  | 
 

سید احمد بیگ جاف اولین حاکم جاف منطقه جوانرود در استان کرمانشاه ایران بود.

او از نوادگان سید محمد زاهد شاهوی ((مشهور به پیرخضر شاهو))می باشد. ایشان هم مقام روحانی و هم ریاست ایل جاف را بر عهده داشته‌است.حدود ۳۵۰ سال پیش در منطقه جوانرود((که اکنون متشکل از شهرستان‌های پاوه.جوانرودکنونی.ثلاث باباجانی مناطقی ازروانسر و حدوداتی از سرپل زهاب است)) مستقر شد.


 در چند درگیری و جنگ با حکام وقت توانست اقتدار خود بر منطقه جوانرود و همچنین مناطقی از شهرزور و حلبچه عراق مستولی گرداند.برادر خویش یاراحمدبیگ جاف را به عنوان حاکم مناطق جاف مرادی (حلبجه و شهرزور کردستان عراق) و رستم بیگ را هم سرایل جاف جوانرود نمود. هر کدام از اولاد خود را بر مناطق مختلف مستقر و ریاست ایلی منطقه را به پسر ارشدش رستم بیگ ((به عنوان اولین وکیل جوانرود)) عطا کرد. از دیگر فرزندان سید احمد بیگ جاف سید قباد بیگ وسید منوچهر بیگ وسید ولد بیگ و سیدامیر آقابیگ و سید خالد آقا بیگ هستند. سید امیر آقا بیگ سرسلسله ی بیگ زادگان باباجانی و منصور آقایی است و سید خالد آقابیگ سرسلسله ی بیگ زادگان هیروه ای و نوریابی و ورایی میباشد و سید منوچهر بیگ سر سلسله ی بیگ زاده های منوچهر بی گی تازه آباد سریاس و جوانرود می باشد و سید ولد آقابیگ سر سلسله ی خاندان ولد بیگی است و سید قباد بیگ سرسلسله ی خاندان قبادی است. بعد از جد بزرگش سید محمد زاهد شخصیت ممتاز سادات منطقه بوده که توانسته منطقه را به وحدت و یکپارچگی برساند.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:13  توسط آریا  | 

 

 

ایل بیگی جاف که ازاکابر وعظمای اهل حق است ، بنابه مقدمه ی دیوان خطی ایل بگی که در نزد سید باقر احمد تکابی بوده ، وی 858 سال پس از شهادت حضرت علی علیه السلام متولد شده و 63 سال هم عمر کرده است . چون شهادت حضرت علی د رسال چهلم هجری اتفاق افتاده ، لذا تولد ایل بگی بسال 898 هجری ووفات او هم در سال 961 هجری خواهد بود علا الدین سجادی هم د رتاریخ ادب کردی چاپ سال 1371 هجری می نویسد : « چنانکه میگویند ایل بگی چهار صد سال پیش می زیسته است».

ایل بگی در شهر زور متولد شده و مقدمات ومبادی تحصیلی رادر همانجا فرا گرفته و ظاهرا به متون فلسفه ی عرفانی و فلسفه محض اشراق توجهی داشته است و سپس د رتمایل به علم باطن و طریق اسرار مترصد فرصت بوده و پس از فراغ از تحصیل علوم ، لباس نمد پوشیده و در مناطق خلوت به مجاهدت و ریاضت پرداخته است . پس از آن به بغداد و بلاد ایران سفر کرده و سرانجام در اورامان متوطن شده و به ارشاد ووعظ مردم پرداخته .چون عمرش به شصت و سه سال رسیده روح بزرگش به عالم نور خرامیده و قالب خاکیش درهمانجا به خاک سپرده شده است . ازایل بیگی جاف دیوانی در پیشگوئی بیادگار مانده که تا کنون به حلیه طبع نرسیده است  . وی در پیشگوئیهایش از اوضاع اجتماعی و اختراعاتی که در آن روزگار وجود نداشته در قالب شعر های خود خبر داده است  . البته بعضی از این پیشگوئیها به صراحت و برخی دیگر از طریق کنایه ی صورت گرفته است در حالیکه این سخنان در زمان حیات وی جز خیال پردازی چیزی دیگری تلقی نمی شده است .

پوشیده نمانده که پیشگویی از زمان بسیار قدیم در میان ایرانیان رایج بوده و بخشی از ادبیات دینی زرتشتی را هم پیشگویی تشکیل می دهد من جمله ( زنده وهومن یسن ) و بخشی از کتاب ( دینکرد ) و (بندهشن ) و      ( زرتشت نامه ) و ( جا ماسب نامه ) نیز راجع به پیشگوئی است .در برخی از کتابهای اسلامی نیز مانند :          ( مظاهر الانوار ) و ( نجم الثاقب ) ( تبصرة العلوم ) و پیشگوئیهائی درباره ی آینده می بینیم که بیشتر آنها رابه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وسلم وعرفای دین نسبت داده اند . در ادیان دیگر هم مانند کلیمی ومسیحی پیشگوئیهایی دارند .اینک چند بند از اشعار ایل بگی جاف که ادیب المما لک فراهانی هم برخی از آنها رابه فارسی ترجمه کرده اند عینا نقل می شود . ولی ادیب الممالک اشتبا ها آنها رابه تیمور نسبت داده اند . درادیان دیگر هم مانند کلیمی و مسیحی پیشگوئیهایی دارند .

اینک چند بند از اشعار ایل بیگی جاف که ادیب الممالک فراهانی هم برخی از آنها را به فارسی ترجمه کرده اند عینا نقل می شود . ولی ادیب الممالک اشتبا ها آنها را به تیمور نسبت داده است .

( 1)

من به قولی گوران دکم      قسه له ژیر هوران دکم

هموی له بو سوران دکم       اطا عتی دوران دکم

هروا بوه و هروا دبی

یعنی : من به قول و گفتار و گوران رفتار می کنم و سخن از زیر ابرها می گویم ، همه اش را برای مردم سوران می گویم و اطاعت دوران را می کنم . اینچن بوده است که و چنین خواهد شد .

آرم از قول بزرگان مه برون از زیر ابر                   طاعت عالم کنم تا بشکنم بازار جبر

گرم گردم در تماشای پلنگ وشیر وببر             منع نتوانم نمود از مردم بی تاب و صبر    

این چنین بوده است و خواهد شد چنین ای دوستان

(2)

اوسا ادای وفا وفات کم          سرم پر شور سودا دکم

تماشای دنیات کم        رو به طور سینات کم

هر واب و هر ودبی

یعنی : آنگاه تقلید وفاد می کنم و با سری پر زه شور سود ا می کنم و تماشای دنیا را می کنم و روی خود را به طور سینا می کنم .

این چنین بوده است و چنین خواهد شد .

روزگار شد که من تقلید دنیا می کنم      سینه پر شور و فغان سر پر زه سودا می کنم

اهل دنیا را در این دنیا تما شا می کنم        همچو موسی روی خود را در طور سینا می کنم

این چنین بوده است و خواهد شد چنین ای دوستان

(3)

جهان پر له غوغاد بی                ادا کری پیداد بی

منکر گلی ریسواد بی             فتنه و شری بر پا د بی

هر واب و وهرواد بی

یعنی : روی جهان پر از غوغا می شود و کار سازی پیدا می شود و منکر حق بسی خوار و رسوا می شود و فتنه ها و جنگهائی بر پا می شود .

روی گیتی پر خروش از شور و غوغا می شود       منکر حق در حقیقت خوار و رسوا می شود

مدعی افزون زه حد و حصر پیدا می شود          فتنه ها اندر صف این ملک پیدا می شود

اینچنن بود است خواهد شد چنین ای دوستان

(4)

مردان مرد گزاف دکن        هم و راستی خلاف ده کن

قسان به تیر قلاف ده کن          به ریگه دور مصاف ده کن

هر واب و هر وا دمی

یعنی : مردان لاف مردی خواهند زد و به راستی خلاف هم می کنند ، سخنانشان را به وسیله ی مفتول آهن

 ( سیم ) خواهند گفت ، و با راه دور گفته گو خواهند کرد ، چنین بوده است و چنین هم خواهد شد .

 مردی مردم مبدل به گزاف اندر شود        راستی چون صارم کج در غلاف اند رشود

خلق را سرمایه از لاف و خلاف اندر شود               گفته گوی مردمان با تلگراف اندر شود

اینچنین بود و اینچنین خواهد شد ای دوستان

(5)

ایران و کوه فرنگ د بی          پر نقش و رنگا رنگ د بی

کرو کو کچ قشنگ د بی       مایل به شوخ و شنگ دبی

یعنی :مانند فرنگ خواهد شد ، همه جا پر نقش و رنگا رنگ خواهد شد ، پسر چون دختر قشنگ خواهد شد و به شوخ و شنگی تمایل پیدا خواهد کرد ،

این چنین بود و این چنین خواهد شد .

در بر مردم نمانده غیرت نا موس و ننگ          چون زنان پوشند مردان جامعه های رنگ رنگ

مردان بینی تو چون دوشیزه گان شوخ و شنگ دیده مست از خواب غفلت سرگردان از چرس و بنگ

این چنین بوده است و این چنین خواهد شد ای دوستان

(6)

شورش له ایرانی  دبی       سری جوش و گرانی دبی

گلی مردان فانی دبی        رفی دوستی گیانی دبی

هر وا بوه و هر وا دبی

یعنی : در ایران شورش بر پا می شود ، و زمانی غوفا گرانی می شود و بسی ازمردان فانی می شوند ، و دشنام و نا سزا به یار جانی داده می شود ین بوده است و این چنین بوده است و چنین خواهد شد

شورش و غوغا عیان در ملک ایرانی شود          و از گرانی درد ها برخلق ارزانی شود

نیک مردی همچون مردان زایل و فانی شود    آنکه بودت یار جانی دشمن جانی شود

این چنین بوده است و این چنین خواهد شد

(7)

رخشی رستم اظهار  دبی                                     اسبی آسن رهوار دبی

دلدل شو د یز ، به کار دبی              گلی شت هن آشکار دبی

هروا بوه و هروا دبی

یعنی اسب آهن مانند رخش رستم و دلدل شبد یز رهوا می شود و بسی چیزهای نهانی

آشکار و نما یان می گردد . این چنین بوده است و اینچنین خواهد شد .

اسب آهن پا که بینی آتشین دارد شکم           می برد هر لحظه صد فرسنگ یا بیش و کم

دود از گوشش رود بر چرخ گردون دم به دم             بی صدا چابک سواری تند بردارد قدم

اینچنین بوده است و اینچنین خواهد شد ای دوست .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:11  توسط آریا  | 
جاف، نامی است که برای اشاره به طوایف ساکن در ناحیه جوانرود و روانسر و سرپل زهاب در غرب ایران و منطقه شهرزور عراق به کار برده می‌شود. جاف‌ها شاخه‌ای از کردها و وابسته به ایل جاف هستند. مذهب همه آنها اسلام بوده و از اهل تسنن می‌باشند .


پیشگو ئییهای ایل بیگی جاف


نام ايل بيگي جاف در هيچ تذكره و كتاب وتراجم ايراني ذكر نشده است و تنها شرح مختصري ازاحوال او در مقدمه يك نسخه خطي نوشته شده است.در مقدمه كتاب مذكور آمده است كه ايل بيگي به سال 898 هجري به دنيا آمده است و در گذشت او در سال 961 هجري بوده است.

بنا به سند فوق، ايل بيگي در شهرزور (شاره زوور) متولد شده است و در همانجا مقدمات تحصيل را فراهم نموده و ظاهرا به متون فلسفه عرفاني و فلسفه اشراق توجهي داشته است.آنچه مسلم است اين است كه وي پيري روشن ضمير بوده و تا ليفاتي نيز داشته است كه متاسفانه از بين رفته است.

اشعار دل انگيز او در عين حال ساده و بي پيرايه است و مورد پسند عموم مي باشد.

وزن سروده هاي ايل بيگي هشت هجايي مي باشد . همان وزني كه زرتشت گا تا هاي خود را با آن سروده است.بيشتر سروده هاي ايل بيگي پيشگويي است.ايل بيگي در نوشته هايش پيدايش نادر شاه افشار و پيدايش قاجاريان و رژيم پهلوي را پيش بيني نموده و از ظلم و ستم آنان سروده‌ها دارد. پيشگوييهاي اين كتاب هر كدام در دوره و زمان مشخصي ف روي داده است از سروده هاي ايل بيگي نسخه هاي متعددي وجود دارد كه صحيح ترين آنها نسخه اي است كه در سال 1271 هجري قمري نوشته شده است.

كتابي در اين رابطه وجود دارد با اسم پيشگو ييهاي ايل بيگي جاف كه توسط آقاي صديق صفي زاده نوشته شده است. و اكنون نمونه اي از اشعار آن بزرگوار:


من به قه ولي گوران ده كم

قسه له ژير هه وران ده كم

هه موي له بو سوران ده كم

ئيطاعتي ده وران ده كم

هه روا بوه و هه روا ده بي


ئه و سا ئه داي وفا ده كم

سه رم پر شور سه و دا ده كم

هه رته ما شاي دونيا ده كم

رو به طوري سينا ده كم

هه روا بوه و هه روا ده بي


ئيران پر له ئاگر ده بي

حوكمي سولطان قاهر ده بي

سته م له خه لق صادر ده بي

ده وره ده وره اي نادر ده بي

هه روا بوه و هه روا ده بي


خاسان وه بي وه ته ن ده بي

مورغان دوور له چه مه ن ده بي

شاهان وه بي كفن ده بي

ده وران وه كامي زن ده بي

هه روا بوه و هه روا ده بي

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:8  توسط آریا  | 

 

  رسم الخط عربي ، داراي نواقص بسياريست بطوريكه در قرن اخير ، انديشمندان و سياست مداران كشورهاي مختلف در خاورميانه ، اقداماتي در جهت تغيير آن به خط لاتين انجام داده اند.
مهمترين اشكالي كه بر رسم الخط عربي وارد است ، عدم تطابق نوشتار با گفتار است .

مثلا : واژه "كردي" را به چندين طريق مي توان خواند و تنها راه تشخيص آن توجه معني جمله است .
بعضي كشور ها رسم الخط عربي خود را به لاتين تغيير دادند ، كه علي رغم جنبه هاي مثبت داراي اشكالات موجهي نيز است .مانند ،از بين رفتن هنر خوشنويسي و هويت ملي، عدم مقبوليت عام خط لاتين، قطع ارتباط نسل جديد با نوشته هاي گذشتگان، هزينه ياددادن خط جديد و ...
خط كردي با الفباي عربي، با تغييراتي به جا ، اشكالات خط عربي را برطرف كرده بطوريكه اختلاف گفتار با نوشتار به حداقل ممكن رسيده است .

در خط كردي ، كسره – ضمه – فتحه تغيير شكل يافته و حالت اجباري به خود گرفته اند .

ێـ / ێ = كسره
ۆ = ضمه
ه / ـه = فتحه
چند مثال:
دستگير --> ده‌ستگیر
كرد --> كۆرد
كتاب --> كێتاب

در خط كردي حروف (ط – ظ – ث - ص – ض - ذ– )كه مختص زبان عربي است حذف شده .
و اصوات مختص به زبان كردي مانند : گ – چ – پ – ژ – ڕ – ڤ – ڵ – ۆ – ێ نيز اضافه شده اند .

نگاهي به حروف مختص زبان كردي
ڕ يا راي بزرگ :
وجود علامت V روي "ل" و زير "ر" به معني تفخيم آنهاست .
مثال پرگار = په‌ڕگار كر(ناشنوا)=كه‌ڕ

ڤ :
حرف "ڤ" معادل"v" لاتين است .
در زبان فارسي براي حرف "و" دو صوت وجود دارد . W و V
مثال : مرودشت -->مه‌رڤ‌ده‌شت خودرو --> خودرو

ڵ :
مثال : رایه‌ڵ

نوشته هاي زير را با خط كردي بنويسيد .
اكنون زمستان است
ئه‌كنون زێمێستان ئه‌ست
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي
تو كه‌ز مێحنه‌تێ دیگه‌ران بی‌غمی نه‌شاید كه‌ نامه‌ت نه‌هه‌ند ئاده‌می
مگر كري ؟
مه‌گه‌ر كه‌ڕی ؟
نكته : در خواندن خط كردي ، نبايد هيچ صدايي را خود به آن اضافه كنيم ، واژه همانطوري كه نوشته مي شود خوانده مي شود .

در زبان فارسي واژه ها ، با يك حرف صامت شروع مي شوند و حرف دوم حتما مصوت است .

مثلا : سرد = س + َ + ر + د (صامت + مصوت + صامت + صامت)
ولي اين قانون براي زبان كردي برقرار نيست و به همين دليل فارس زبانان به ندرت مي توانند واژه هاي كردي را بدون لهجه ادا كنند.

مثال : واژه گرنگ نبايد Gereng يا Goreng يا Gareng خوانده شود
بلكه بايد همانطور كه نوشته شده بدون صوتي اضافه خوانده شود . Grng

خواندن خط كردي ، در ابتدا براي من كه به خواندن متون فارسي عادت داشتم اندكي سخت بود زيرا عادت كرده بودم كه تلفظ واژه ها را حدس بزنم ولي در خط كردي بايد واژه را همانطور كه نوشته مي شود خواند و بالعكس .
اما پس از اينكه خط كردي را ياد گرفتم ، آرزو مي كردم اي كاش كتاب هاي فارسي نيز با اين خط نوشته مي شد ، چون بسيار راحت تر و تند تر خوانده مي شود .
رسم خط كردي ، بدون شك نسخه مدرن و ارتقا يافته ي خط عربي است

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:4  توسط آریا  | 

 

يکی از نمود های فرهنگ ضرب المثل است در کردستان بزرگ نيز مه سله ت هايی رواج دارد. اين ضرب المثل ها را به فارسی ترجمه می کنم و معادل آنها را نيز می نويسم.

 ضرب المثل

 معنی

معنی واژه ها در فارسی

 

خودا کووه  ناسيگ  وه فر نيگه  بان

 

خدا  کوه  را می شناسد که روی آن برف می گذارد.

ناسيگ :‌ می شناسد

وه فر:‌ برف *

نيگه :‌ می گذارد

بان : بالا

 

 رووی   ده سی   وه  ئه نجير  نه ره سی وه ت   که ره سه

 روباه دستش به انجير نمی رسد می گويد نارس است.

رووی : روباه

نه ره سی: نرسید 

وه ت : گفت

که ره: کال و نارس

 کابرا  سه ر  بئاو  تاشيگ

 يارو سر بی آب می تراشد

( کار  غيرعاقلانه ای انجام می دهد.)

 کابرا: يارو

ئاو :‌ آب

تاشيگ: می  تراشد

 ميه وانه ل     يی مال    ده   خون    يه ک        تيه نگن.

 مهمان های  يک  خانه به خونی هم تشنه هستند.

 ميه وان :  مهمان

تيه نگ :‌ تشنه

 خالوو  که فيگه  سه ر  ئاو  خوارزا  ده خوار  ئاو  فيريگ   کيگ

 دايی در سر آب غرق می شود خواهر زاده  در پايين آب دنبالش می گردد.

 خالوو: دايی

که فيگ :‌ می افتد.

خوارزا: خواهرزاده

خوار: پايين

فيريگ کيگ: دنبالش می گردد.

 

   آينده ی زبان کردی در ايران   

ناچارم مطلب امروز را به زبان فارسی بنويسم. پيش از آن از لطف تمام دوستان تشکر می کنم.

در آغاز بايد بدانيم که کردهای ايران در کجا زندگی می کنند. به طور کلی می توان گفت که در استان های کردستان و کرمانشاه و ايلام و جنوب استان آذربايجان غربی زندگی می کنند و تقريبا ۱۲ درصد جمعيت ايران را تشکيل می دهند. در اين استان ها زبان رسمی و اداره ای همان فارسی است و اين امر تاثير منفی بسياری بر زبان کردی دارد.

در تمامی مناطق کردنشين تنها دو تلويزيون و راديو به زبان کردی برنامه پخش می کنند و تعداد بسيار اندکی روزنامه و مجله به زبان کردی چاپ می شوند و اين امر باعث شده است که دوری مردم از زبان مادری به يک امر پررواج تبديل گردد. در اين ميان تلاش خستگی ناپذير صدا و سيما در رواج بخشيدن به زبان فارسی و از بين بردن زبان های ديگر بی تاثير نبوده است.

به هر حال امروز تاثير اين دوری از زبان مادری را می توان در فارسی حرف زدن مردم کرمانشاه ديد. اگر بيشتر از اين به زبان کردی بی توجهی شود می توان نابودی زبان کردی حداقل در بخش هايی از ايران را شاهد بود.

 

   کردی ايلامی   

کردی ايلامی که به اصطلاح کردی فيلی گفته می شود يکی از شاخه های کردی جنوبی ( باشووری ) است که در محدوده ی استان ايلام و جنوب استان کرمانشاه تکلم می شود. در زير جدول پيوستگی کردی ايلامی با ساير گويش های کردی را می بينيم.

 

فارسی 

کردی ايلامی 

سورانی 

کرمانجی 

لری 

پدر 

 باوگ

 باوك

باڤ 

باوه 

مادر 

 داڵگ

 دايك

دايك 

دايا 

برادر 

 برا

 برا

برا 

برار 

خواهر 

 خوێشك

 خوشك

 خوشك

خوه 

پدربزرگ 

 باپير

 باپير

 باپير

بابا 

 مادربزرگ

داپير 

نه نك 

 داپير

ننه  

عمو 

 تاتگ

 مام

 ئاپۆ

 ئاموو

عمه 

 ميمگ

ميمك 

 پوور

كچی 

 دايی

 خاڵوو

 خاڵۆ

 خاڵ

هالوو 

 خاله

 ميمگ

ميمك 

پوور 

 هاله

 داماد

 زاوا

 زاوا

 زاڤا

زوما 

 عروس

 وه و

وه وی 

 بووك

 بی

در جدول زير پيوستگی زبان کردی ايلامی با زبان های باستانی بررسی می شود:

فارسی امروزی 

پارسی باستان 

پهلوی 

کردی ايلامی 

خشک 

هوشکه 

 هوشک

 هشک

 کوه

 کيوفه

 کوف

کو 

 باد

 واته

 واد

وا 

خورشيد 

خوره

خور

 خور

برگ 

 ورکه

 ولگ

ولگ 

برف 

وفره 

 وفر

وفر 

مغز 

 مزغه

 مزغ

مزگ 

اين تنها گوشه ای از پيوستگی های زبان کردی ايلامی با زبان های باستان است.

   نيشتمان/ وطن   

عشقت وێنه ی خوێن ها له ره گانم

 تان  و  پوو  دڵم  مه زگ  سۆخانم

هه ناسه ێ سينگ، نۆر چاوانم

ناوت هه ميشه ورد زوانم

گيانم وه فدات ئێ نيشتمانم

ئارام گيانم روو‌ح و ره وانم

وير و خێاڵ رووژ و شاوانم

ئاساره ی به ختم له ئاسمانم

تووزی له خاكت ها له گيڕفانم

رووڵه ی په روه رده ێ كورده مالانم

گيانم وه فدات ئه ێ نيشتمانم

رووڵه ی گيان وه فداێ كوردێستانم

گيانم وه فدات ئه ێ نيشتمانم

                           شێر له دۆكتۆر ئێرێج خاڵسی ـ ئيلام

                           به زمانی كوردی خواروو ( فه يلی )

    ناوه کانی کوردی هه نگاوی به ره و ره گه ز / اسم های کردی گامی به سوی اصالت   

ره نگه ديته ن که له ناوه ندی ولاتمان که سی په ره ی نا وه کانی کوردی نه ستاندنه وه. بو ئيمه که توايم بو رزگاری ولاتمان خه بات که يم زور ناباش بی ناوی بو کوره کان و دويته کانمان ناوی ئه ره وی بدوزينه وه.

دوستان گرامی برای آشنايی شما با نام های اصيل کردی نام های کردی را پيشکش به حضور می کنم. اميد است که ما ايرانی ها از نام های اصيل ايرانی از آن جمله نام های کردی استفاده کنيم. توضيح اينکه در بخش اول نام به خط کردی در بخش دوم به خط فارسی و در بخش سوم معنی آن در فارسی و در بخش آخر کارکرد آن برای پسر يا دختر آمده است.

ئارارات/ آرارات/ نام کوهی در کردستان ترکيه/ پسر

ئاران/ آران/ قشلاق/ پسر

ئاراس/ آراس/ رود ارس/ پسر

ئارمين/ آرمين/ نام پسر کيقباد منسوب به آرام/ پسر

ئاريان/ آريان/ آريايی/ پسر

ئارينا/ آرينا/ آريايی نژاد/ دختر

ئاساره/ آساره/ ستاره/ تنها درکردی ايلامی رواج دارد./ دختر

ئاسکول/ آسکل/ بچه آهو. در کردی ايلامی بدان آسک می گويند./ دختر

ئاسمين/ آسمين/ ياسمن/ دختر

ئاسو/ آس/ افق. در کردی ايلامی به صورت ئاسوو( آسو) کاربرد دارد./ عمومی( پسر و دختر)

ئاکام/ آکام/ انجام/ پسر

ئاکوو/ آکو/ کوه بزرگ. قله ی کوه/ پسر

ئاگرين/ آگرين/ آتشين. کنايه از آدم شجاع/ پسر

ئالان/ آلان/ منطقه ای در کردستان/ دختر

ئاميار/ آميار/ يار و ياور. در کردی ايلامی هاويار گفته می شود./ پسر

ئاوات/ آوات/ آرزو/ عمومی

ئايرين/ آيرين/ آتشين/ دختر

ئه ر ده لان/ اردلان/ نام قديمی کردستان/ پسر

ئه سرين/ منسوب به اشک/ دختر

ئه وين/ اوين/ عشق/ دختر

باشوان/ باشوان/ نام کوهی در بانه/ پسر

باوان/ باوان/ خانه ی پدری/ دختر

بريا/ بريا / کاشکی / پسر

بوران/ بوران / توفان / عمومی

بووژان/ بوژان / باليدن و نمو کردن. نام روستايی در ايلام/ دختر

بيخه وش/ بيخوش / ناب و خالص . کردی باشووری/ دختر

بيری / بيری/ شيردوش / دختر

بيگه رد/ بگرد / بی عيب / عمومی

به رزان / برزان / بلندی / پسر

به رکاو/ برکاو / دامنه ی کوه / پسر

به فراو/ بفراو / آب برف ذوب شده . کنايه از زلالی و پاکی/ دختر

به فرين/ بفرين / برفی. کنايه از سفيدی و پاکی/ دختر

به ناز / بناز / نازنين / دختر

به يان / بيان / سپيده دم. بامداد / پسر

به يانه / بيانه / ميوه ی به / دختر

پاکو / پاک / دسته گياه بسته نشده / پسر

پشکو / پشک / اخگر/ پسر

پيشه وا / پيشوا / رهبر/ پسر

په پرووک / پپروک / شکوفه. تنها در کردی ايلامی رواج دارد./ دختر

په رژان/ پرژان / کار / دختر

په ره نگ / پرنگ / گوشواره / دختر

په ژاره / پژاره / نگرانی / عمومی

په ژماره / پژماره / فکر و خيال . تنها در کردی ايلامی کاربرد دارد. / عمومی

په شيو / پشيو / افسرده / عمومی

 

   يک شعر کردی مشهور/ شيری به ناوی کوردی   

اگر به تاريخ بنگريد می بينيد که تلخ ترين بمباران شيميايی جهان در شهر کردنشين حلبچه رخ داد. يکی از شاعران کرد شعری در وصف اين جنايت سروده است که بنده آن را با ترجمه ی فارسی خدمت شما عرضه می کنم. اين شعر مشهورترين شعری است که به زبان کردی سروده شده است.
دنيا خه مه ژيان ژانه و شاره که ی به هاری سوور
هيرووشيمای کوردستانه حه له بچه ی دايکی شاره زوور
کورپه بوچکه به لانکه وا مندال به سينکی دايکه وا
بو يادی نه ورووژی ئمسال سووتانه بوين وه کوو زووخال
مه رچ بی هه مووی به رد و داری حه له بچه ی تينی رزگاری
ده کينه خه نجه ری توله ی به ر پيشته ينی کورده واری
اما ترجمه ی اين شعر به فارسی با ذکر اين نکته که هر چند هم ترجمه ی اين شعر قوی باشد نمی تواند مانند متن کردی آن درد ملت کرد را بيان کند و سوز خود را از دست می دهد.
دنيا غم است و زيستن چون درد و شهر ( حلبچه ) بهاری سرخ ( نشانه ی بدبختی ) دارد.
هيروشيمای کردستان است حلبچه مادر منطقه ی شاره زور( شاره زور منطقه ای وسيعی در کردستان است.)
نوزاد کوچک در گهواره ی خود و کودک در آغوش مادرش به بزرگداشت نوروز امسال مانند زغال سوخته شدند.
عقد ( وعده) باشد که تمامی سنگ ها و درختان حلبچه حلبچه ای که تشنه ی آزادی است را يک خنجر کنيم و اين خنجر را برای انتقام ملت کرد در پشتين ( کمربند کردی و شالی که کردها به کمر می بستند و خنجر را در ان غلاف می کردند ) همراه خود خواهيم داشت.

   الفبای کردی   

در خط کردی برای کم شدن فاصله ی نوشتار و گفتار تغييراتی در خط فارسی به وجود آمده است که به طور خلاصه بيان می کنم . البته برای ياد گرفتن کامل خط کردی می توانيد به کتاب فرهنگ کردی هه ژار مراجعه کنيد.
۱- فتحه: در خط کردی به صورت (ه) نوشته می شود مانند به همه ن به جای بهمن.
۲- ضمه: در خط کردی به صورت (و) نوشته می شود مانند کورد به جای کرد
۳-او در خط کردی به صورت (وو) نوشته می شود.
۴- تشديد : کلمات مشدد به صورت تکرار حرف نوشته می شوند مانند مه ککه به جای مکه
۵- الف در خط کردی در وسط کلمه به صورت ا نوشته می شود ودر آغاز کلمه به صورت ئ نوشته می شود مانند ئه حمه د به جای احمد و بار به جای بار
۶- در خط کردی حروفی چون ث س ص به صورت س نوشته می شوند مانند سه د به جای صد
۷- در خط کردی حروفی چون ز ذ ض ظ به صورت ز نوشته می شوند مانند زوهر به جای ظهر
۸- در خط کردی حروفی چون ت ط به صورت ت نوشته می شوند مانند ته ناب به جاي طناب

   سه عدی شيرازی   

يه کم بانه مه ر رووژی جيهانی سه عديه.
سه عدی یه ک ده گه وره ترین شایرانی ئه م ولاته سه ک بو سه ر به رزی ئیران کووشاگه.
به م هو ۱ بانه مه ر ناوی ئه م کله پیاوه به خوی گرتیه تا بتوان ناوی به رزی سه عدی بو هه میشه به رز هیشت. هیوادارم رووژی بای که زانی و فه رهه نگ ئیران به به رزترین جیگای خوی بره س.
اول اردیبهشت روز جهانی سعدی است.
سعدی یکی از بزرگترین شاعران این سرزمین است که برای سربلندی ایران کوشیده است.
به این سبب اول اردیبهشت نام این بزرگ مرد را به خود گرفته است تا بتوان نام بلند سعدی را برای همیشه بلند باقی گذاشت. امیدوارم روزی بیاید که دانش و فرهنگ ایران به بالاترین جایگاه خود برسد.

   به شان سينگ/ قسمت های سينه   

پووس: پوست
ده نگ: دنده
ناو زگ: به بخش های داخلی بدن می گویند.
پف: ريه
دل: قلب
گورچگ: کليه
گه يه: معده
جه رگ: جگر
لخه روو: روده
لخه رووی گه وره: روده بزرگ
لخه رووی بوچک: روده کوچک
مه مگ: پستان
مازگ: پشت شکم
ناو شان: ميان شانه ها
نه وگ: ناف

   به شان سه ر/ قسمت های سر   

تيول : پيشانی
برم: ابرو
بژانگ: مژه
چاو: چشم
گوپ: گونه
پت: بينی
لوت: بينی
قاو: شقيقه
گووش: گوش
لچ: لب
سول: سيبيل
ريش: ريش
چناوه: چانه
زنج: چانه
مل: گردن
پووق مل: پس گردن
قورگ: حلق
ده م: دهان
دنان:دندان
دنان وه رگ: دندان نيش
کاکيله: دندان آسياب
ئاروو: لثه
قرووژنه ک: نای
گه وگ: قبقب

   به شان له ش / قسمت های بدن   

که پوول - سه ر: سر
مل: گردن
ده س: دست
شان - کوول: کتف
سينگ: سينه
زگ: شکم
پيشت: پشت
تيه تگ: باسن
ران: ران
قول: پا
زرانی: زانو
پوز: ساق پا
کلگ: انگشت

   رنگ های کردی   

ره ش: سياه
چه رمگ: سفید
که و: آبی
سور: قرمز
زه رد: زرد
ساوز: سبز
قاوه ی: قهوه ای
بوور: خاکستری

   چند صفت کردی   

گه وره: بزرگ
بووچک: کوچک
خاس : خوب
گه ن : بد
ره ئين: زيبا
قيز : زشت
تيه ريک: تاريک
رووشن: روشن
سه ر خوش: شاد
خه مين: غمگين
کار که ر: کوشا
ته مه ل: تنبل
چاخ: چاق
له ر: لاغر
تنک: نازک
پيه ن: پهن
دريژ: دراز
کو ل: کوتاه
پير: پير
جووان: جوان
تژ: تيز
کول: کند
به رز: مرتفع
قول: عميق
فيس: تر
هشک: خشک
بان: بالا
خوار: پايين
چوول: خالی
په تی: خالی
زور: زياد
که م: کم
پوک: خالی
پر: پر
شرين: شيرين
تيه ل: تلخ
سوول: شور
تورش: ترش
ته نيا: تنها
هووفه ل: آدم دروغگو
درووزن: دروغگو
دروو: دروغ
راس: راست
ته ميس: پاک
چرکن: کثيف
دوله مه ن: پولدار
هه ژار: فقير

   اوقات کردی/کاتی کوردی   

   اعداد کردی ژماران کوردی   

يه ک ۱
دوو ۲
سی ۳
چوار ۴
پينج ۵
شه ش ۶
هاوت ۷
هه يشت ۸
نوو ۹
ده ی ۱۰
يانزه ۱۱
دووانزه ۱۲
سينزه ۱۳
چوارده ۱۴
پانزه ۱۵
شانزه ۱۶
هه وده ۱۷
هه ژده ۱۸
نووزده ۱۹
بيس ۲۰
سی ۳۰
چل ۴۰
په نجا ۵۰
شه س ۶۰
هه فتا ۷۰
هیشتا ۸۰
نه وه د ۹۰
سه د ۱۰۰
دووویس ۲۰۰
سسه د ۳۰۰
چوارسه د ۴۰۰
پانسه د ۵۰۰
شه شسه د ۶۰۰
هه فسه د ۷۰۰
هه یسه د ۸۰۰
نووسه د ۹۰۰
هه زار ۱۰۰۰

   روزهای کردی رووژان کوردی   

شه ممه : شنبه
یه کشه ممه : یکشنبه
دوو شه ممه دوشنبه
سی شه ممه سه شنبه
چوار شه ممه چهار شنبه
په ن شه ممم پنجشنبه
هه ینی آدینه
پشوودان تعطیل

   خانواده کردی هووز کوردی   

ژن(ئافره ت): زن
پیا : مرد
کور : پسر
دوه ت(کیچ) : دختر
باوک : پدر
دالک(دایک) :مادر
برا : برادر
خوه یشک : خواهر
باپیر : پدر بزرگ
داپیر(نه نگ) : مادربزرگ
مام(تاتگ) : عمو
خالوو :دایی
میمگ : خاله و عمه
زاوا : داماد
وه یو : عروس
خه سوره : مادرزن و پدر زن و پدر شوهر و مادر شوهر و برادر زن
شو : شوهر
ژن : زن و عیال
هاو زاوا : باجناق
ئامووزا : پسر عمو و دختر عمو
خالووزا : پسر دایی و دختر دایی
میمزا : پسر عمه و پسر خاله و دختر عمه و دختر خاله
ژن خالوو : زن دایی
ژن تاتگ : زن عمو
شو میمگ : شوهر خاله و شوهر عمه
دوه ته ر زا : نوه دختری
کررزا : نوه پسری
دش : خواهر شوهر


   فصل های کردی به شان کوردی   

کوردی سنی
بو هار : بهار
هاوين : تابستان
پايز : پاييز
زيستان :زمستان
کوردی که لهور

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 15:56  توسط آریا  | 
 
  بالا